محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
163
اكسير اعظم ( فارسى )
و سحرگاه تناول نمايند . و اين حقنه سود دارد سناى مكى پنج درم پرسياوشان پنج درم بنفشه سه درم نيلوفر سه درم سبوس گندم در صره بسته يك كف حلبه يك كف عناب ده عدد سپستان ده عدد بابونه اكليل الملك هر يك هفت درم در سه رطل آب بپزند تا يك و نيم رطل بماند و فلوس خيارشنبر ده درم روغن كنجد و عسل هر يك پانزده درم نمك بوره ارمنى هر واحد نيم درم سوده پاشيده حقنه كنند . و در نسخه خجندى اصل السوس سه درم زياده است . گيلانى مىنويسد كه اگر بلغم غالب باشد حقنهها كه در آن حدت و لذع اغلب بود استعمال كنند . و اگر صفرا قالب باشد حقنهها كه در آن ادويه لينه غالب تر باشد به عمل آرند . و اگر هر دو برابر باشند حقنههاى معتدل اختيار كنند . و اين صفت حقنه معتدل است تربد سفيد انيسون بابونه نيلوفر فطراسافيون هر واحد سه درم عسل دو استار فلوس خيارشنبر سه استار كوفتنى را كوفته در يك و نيم آثار آب تر كنند بعده جوش دهند تا ثلث آب بماند صاف كرده و فلوس خيارشنبر در آن حل كنند و آب چغندر و مرى و روغن بدان انداخته نيم گرم حقنه كنند و در اول حدوث مرض غذا منع كنند . و اگر سببش سكر باشد به ادويه مسهله قويه و اغذيه و بروادعات قويه نطولا و ضمادا علاجش نكنند ليكن به حمولات و حقنهها و قى براى تنقيه معده و شمومات مقوى دماغ و خصوصا مزيل سكر معالجه نمايند . علوى خان مىنويسند كه بعضى خدام را سبات سهرى عارض شد و روز دوم اشتداد نمود حتى كه كسى از اخوان و اولاد و احباب خود نمىشناخت و وقت عصر نبض او نملى شد و اغما غلبه كرد و جم غفير از اطباى عصر بموت او حكم كردند از استماع اين حال سلطان مضطر بوده ما را طلب فرمود و امر به علاج او نمود پس به تفحص حالش پرداختم و ايماء به حجامت نقره نمودم و در محجمه اولى مقدار نه مثقال خون برآمد و در مجمه دوم همان قدر خون و بسيار مواد بلغمى خارج شد و در محجمه سوم رطوبت صديدى به رنگ خون برآمد و در اين هنگام اندك افاقه او را حاصل شد بعد از آن تعليق محجمه بلاشرط بر قدمين و ساقين و غسل آنها به آب مطبوخ ادويه مناسب امر كردم و بعد مرور نصف شب او را افاقه بسيار بهم رسيد و بعد از آن صحت كلى يافت . سبات و آن خواب مفرط طويل بود كه به دشوارى از آن بيدار شود و از اسباب اين مرض : يكى غلبه برودت مضاد جوهر روح است از خارج و يا از ادويه مبرده يا مخدره . دوم غلبه رطوبت به دماغ مكدر جوهر روح مسدد مسالك آن مرخى جوهر عصب و عضل و از اين قبيل نوم سكر است و قريب اين است آنچه به سبب تخمه و طول لبث طعام در معده عارض شود و يا در اشتداد نوائب تپ بلغمى افتد . سوم كثرت خون در بدن . چهارم ارتفاع بخارات از اخلاط رديه از سائر اعضا يا از معده يا از ريه يا از صدر يا از كبد يا از معا يا از رحم جانب مقدم دماغ . پنجم مجرد اذيت دماغ به مشاركت اعضاى مأوف . ششم شدت ضعف روح و تحلل آن كه جوهر او متحمل انبساط نباشد . هفتم وقوع ضربه بر صدغين يا كسر قحف و انضغاط نفس دماغ زير استخوان قحف . طريق تشخيص اين مرض و اسباب آن : بايد كه اولا فرق كنند ميان سكته و غشى و اختناق رحم و در اين مرض كه مشابه است به هر واحد از امراض ثلاثه و مذكوره و اين چنان باشد كه به حس و حركت و نبض و رنگ چهره مريض نظر كنند اگر مريض را بجهد بيدار توان كرد و حركات او چون حركت خفتگان سليس تر از حس او بوده و حواس او اگرچه كند باشد ليكن چيزى بر جاى بود مسبوت باشد بخلاف مسكوت كه حس و حركت وى بتمامه معطل مىگردد و دفعتاً افتد . و اگر نبض مريض قوى و مشابه به نبض اصحا و رنگ روى به حال بود و يا بسبزى گرايد و دفعتاً روى و بينى نحيف نگردد و از سحنه خفتگان متغير نشود و مگر به أدنى تهبج و انتفاخ مسبوت باشد به خلاف صاحب غشى كه نبض او اضعف و اصلب بود و رنگ چهره او به زردى مىگرايد مشابه به رنگ موتى و اطراف سرد بود . و اگر مريض را فهميدن كلام و تكلم به تكلف ممكن بود و حركات او خصوصا حركت گردن و سر و پاى سهل تر بود و مريض در استغراق به تدريج واقع شود در اكثر و غلبه مرض ممتد گردد و مسبوت باشد بخلاف صاحب اختناق رحم كه كلام به مشكل تمام مىفهمد و تكلم اصلا نمىكند و احساس و كشادن پلك اسهل بود و مرض دفعتاً واقع شود و غلبه او به زودى منقضى گردد و يا قتل كند . پس هر گاه اين مرض مشخص شود سبب او دريافت نمايند بدين طور كه كيفيت لمس سر و لون وجه و چشم و زبان و نبض و نفس مريض ملاحظه كنند اگر ملمس رأس سر دو رنگ مائل بسبزى و تيرگى و نبض متمدد مائل به صلابت مع تفاوت شديد و قاروه سفيد و نسيان و عدم تهبج وجه و پلك بود و ديگر علامات سوء مزاج بارد دماغ و تقدم رسيدن سردى خارجى بسر مثل مصادقت برف و آب سرد و باد سرد يا تقدم شرب اشياى بارده و مخدره مثل آب سرد و افيون و بنج و لفاح و تاتوره و فطر و گشنيز تر و اسبغول بسيار و شير متجبن در معده و علامات مخصوصه هر واحد كه در به آب سموم بيايد و دريافت شود سبب سبات برودت دماغ باشد . و ايضا اگر از اعراض ديگر مثل اختناق و سبزى و سردى اطراف و ورم زبان و تغير بوى و سقوط و نمليت و ضعف و تواتر نبض بطور تواتر نملى و دودى و انتقال نبض از تواتر به تفاوت و بالعكس و عرق بارد يافته شود بر شرب ادويه مذكوره دلالت كند . و اگر ملمس سرد و نرم نمايد و رنگ چهره و چشم و زبان سفيد و نبض لين موجى و عريض و بطى و قاروره بى رنگ و تهبج در پلك بود موجب سبات رطوبت باشد پس اگر اين علامات با سبكى سر بود رطوبت ساذج باشد . و اگر با گرانى مقدم دماغ بود و آب غليظ در اكثر اوقات از بينى سائل شود و زبان به رطوبت لزج آلوده بود و اختلاج در ابرو پديد آيد و تقدم امتلا و تخمه و كثرت شرب و سن و بلد بر آن