محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
164
اكسير اعظم ( فارسى )
گواهى دهد و قاروره غليظ بود و سبات ثقيل باشد كه بيدار كردن از آن دشوار بود رطوبت مادى بلغمى باشد . و اگر ملمس گرم و رنگ رو و چشم و زبان سرخ و رگهاى گردن منتفخ بود و سائر آثار غلبه خون يافته شود سبات دموى باشد . و اگر در نبض سرعت بود و وجود تپ بلغمى و ديگر عوارض تپ بر آن گواهى دهد و سبات خفيف بود سبات از بخارات بدن باشد . و اگر با وجود تپ نبض موجى يا منشارى و ضيق نفس و سرفه بود و تقدم اعراض ذات الريه يا ذات الكبد يا ذات الصدر يا ذات الجنب گواهى دهد سبات از بخارات اعضاى مذكور باشد . و اگر علامات مذكوره يافته نشود و سبات در خلو معده خفت پذيرد و در امتلاى آن زياده گردد و تقدم شرب شراب كثير يا وقوع تخمه و تقدم سدر و دوار و طنين و دوى و خيالات پيش چشم معلوم گردد سبات از ابخره معده باشد . و اگر تقدم آثار تولد ديدان در امعا يا احتباس منى يا حيض يا نفاس در رحم و علل رحم و امتلاى آن مفهوم شود سبات از بخارات كرم امعا يا رحم يا از مجرد اذيت و دماغ به مشاركت باشد . و اگر وقوع ضربه بر صدغ يا كسر قحف به سقطه و ضربه مدرك گردد باعث سبات همان باشد . و اگر سبات به تدريج افتد و تقدم اسباب محلله مثل رياضت قوى و تعب يا استفراغ رطوبت و خون مفرط و ضعف بدن بر آن گواهى دهد سبب سبات تحلل جوهر روح باشد اكنون بدانند كه علامات قرب موت مسبوت آن است كه هر چند آگاه كنند آگاه نشود و سياهى چشم او يكايك بتمامه غائب شود و تنفس كم گردد و كذا المجسطى و سبات كه از بخارات ريه و سينه باشد چون در امر او اهمال نمايند مؤدى به سكته و صرع و فالج و لقوه گردد و اين نوع علاج كمتر پذيرد . و ابن الياس گويد كه چون در علاج سبات بلغمى اهمال نمايند مؤدى به امراض مذكوره گردد . و شيخ مىفرمايد كه اول حواس كه در خواب و سبات معطل شود آن بصر و سمع است پس واجب بود كه آفت در سبات در مقدم دماغ باشد و به مشاركت او فساد خيال زيرا كه اگر مقدم دماغ سالم بودى و فساد مؤخر دماغ را عارض شدى بصر و سمع را تعطل واجب نشدى و خواب نبودى بلكه بطلان حركت يا لمس تنها شدى و حواس ديگر به حال خود بودى چنان كه اين در مرض جمود و شخوص واقع مىشود و ضرر سبات بحس فوق ضرر او به حركت بودى و آن حس را بالكل باطل مىكند و حركت را بالكليه باطل نمىكند چه آن در تنفس سالم باقى مىماند و واجب است كه سده واقع در سبات تام نبود و نه بسيار كثيف و الا ضرر به تنفس مىگردد و هر سبات كه متعلق بسوء مزاج بود آن اولا به سبب برودت باشد و ثانيا به سبب رطوبت . علاج سبات بارد آنچه در علاج امراض دماغى بارد گذشت منجمله آن ادويه قوى تر به عمل آرند . و ايضا در سردى كه از خارج رسد نوشيدن انيسون با جلنجبين و يا انيسون دو درم و سكنجبين عسلى ده درم و عطسه آوردن بجندبيدستر و فلفل و شونيز يا از نكهپكنى و تخم كتائى خرد و خوردن ترياق اربعه و ثمانيه و كبير و مثروديطوس و دواء المسلك حار و معجون فلاسفه و اطريفل كبير و شربت اسطوخودوس كذا تناول مصطكى به نوشدارو آميخته با عرق باديان و تكميد سر بسوس گندم و نمك مفيد و تنطيل رأس به مطبوخ سداب و جندبيدستر و عاقرقرحا و شيح و تضميد به اجرام اينها و تمريخ سر روغن و سداب و به آن و ناردين و روغن مشك و روغن قسط و زنبق و ياسمين و بابونه و شبت مع جندبيدستر و فرفيمون و ضماد از جندبيدستر دو جزو و عنصل يك جزو مشك اندكى . و گاه زياده كرده مىشود در آن ديزج و عاقرقرحا از هر يك قدر قليلى با گلاب و سركه و دوام بوئيدن مشك و جندبيدستر و شونيز سخت نافع است . و غصه آوردن به مريض و كندن موى سر سودمند و مالش قدمين به سختى و بستن ساقين و فخذين و يدين به استوارى مفيد و غذا نخودآب بشيره قرطم و يا لحوم چوجه مرغ و دراج و مانند آن با نخود و دارچينى و خولنجان و تنقل به حلواهاى عسل و ترنجبين و حبة الخضرا و اجتناب از اشياى بارد كنند و آنچه از استعمال مخدرات بود به حسب همان مخدر ترياق مخصوص او كه در به آب سموم خواهد آمد نيز استعمال نمايند . جرجانى مىنويسد كه اگر از سوء مزاج سرد ساده باشد مشك و مرزنجوش و جندبيدستر و عود فاوانيا و مانند آن ببويانند و از جندبيدستر و فقاح اذخر و غيره كه در سبات رطوبى ببايد ضماد بر سر نمايند و مثروديطوس و ترياق دادن سخت نافع بود و در اغذيه ناخواه وزيره و كرديا و سير و حلتيت و مغز جوز اندازند و طعام نخودآب و قليه خشك و شورباى گنجشك و مطنجن و مانند آن فرمايند . علاج سبات رطوبى در رطوبت ساذج آنچه در علاج امراض دماغى رطب گذشت به كار برند و معجون وج و مرباى آن و مرباى زنجبيل بخورانند و ضماد از جندبيدستر و فقاح اذخر و قسط و جوز السرو و فرفيون و عاقرقرحا به عمل آرند و تخفيف غذا نمايند و نخودآب با شبت و زيره و قرنفل و دارچينى و خولنجان بدهند و از ادهان و نطولات اجتناب كنند و مشك ببويانند . و در رطوبت بلغمى به علاج امراض دماغى بلغمى پردازند و يا بادرنجبويه گاو زبان انيسون هر يك دو درم جوشانيده گلقند و يا شربت به زور ده درم حل كرده نيم گرم بياشامند و يا آبى كه در آن مويز منقى دو درم مصطكى انيسون باديان هر يك نيم مثقال جوزبوا چهار درم جوشانيده باشند بدهند و بعد ظهور نضج در قاروره تنقيه بدن به حقنه قوى و حب ايارج و دواى عصاره ريوند نمايند و شياف بردارند و بكدامى حيله قى آرند و اكثر بلغم در معده نيز مىباشد پس تنقيه او به قى و به مقطعات بلغم نمايند بدانچه در علاج