محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
162
اكسير اعظم ( فارسى )
بالجمله در اين مرض هنگم غلبه بغلم سبات ثقيل مىباشد و هر گاه پلك بگشايند منغمض مىگردد و انتفاخ روى و رنگ آن قريب به رنگ گچ و قلعى مدرك مىشود و وقت غلبهء صفرا هر گاه بيدار كنند به سرعت بيدار مىشود و هذيان و قصد حركت مىنمايد و چشم بدون تغميض وا مىكند . و ايضا از علامات خاصه اين مرض است كه صاحب او بر پشت افتاده ماند و افتادن بر پشت غير طبيعى بود و چهره او متهبج و منتفخ نمايد و رنگ او گاهى مائل بخضرت باشد و گاهى بحمرت و در اغلب احوال پلك چشم او به بالا كشيده باشد مثل صاحبان سرسام . و هرگاه چشم بگشايد تا سبات غالب نگردد مثل اصحاب شحوص بر هم نزند . و اگر سخن گويد كلام او را نظامى نباشد و چون علت صعب و قوى گردد چيزى رقيق كه اندر حلق او اندازند در گلو بماند و يا از بينى بيرون آيد و اين علامت ردى است و علاج او در اين وقت به غايت مشكل و در اكثر اوقات بول و براز او متحبس باشد يا اندك اندك آيد و ضيق النفس عارض شود و اين نيز مهلك بود و كذا كثرت بول بى اراده مع سوزش و در اكثر احوال به اختناق رحم مشابه مىگردد ليكن چهره بيمار در اختناق الرحم بر حال خويش مىباشد و نبض با تمدد و تشنج و ضعف بود و دندان او بند شوند و در غشى باشد و در اين مرض وجه متهبج بود و رنگ او متغير شود به حسب غلبه خلط و در اينجا بر عليل تكليف سخن كردن و جواب دادن ممكن بود و در حال اختناق اين تكليف امكان ندارد . و ايضا اين علت مشابه مىباشد با ليثرغس و هم بقرانيطس پس به تغير لون و عروض سر و تفتيح عين احيانا و تيزى تپ و سرعت و تواتر و قوت نبض و ديگر علامات صفرا در اين مرض از ليثرغس فرق توان كرد و بكثرت سبات و قلت هذيان و عرض و قصر و ضعف نبض و ديگر آثار بلغمى از قرانيطس تميز نمايند . علاج : بدان كه علاج اين علت بر فصد و اسهال خلط غالب و تقويت دماغ و تبديل مزاج به ادويه و اغذيه است پس هر چه در علاج قرانيطس و ليثرغيس مذكور شده تركيب دهند و در نطولات و ضمادات به حسب غلبه هر خلطى كمال حدث به كار برده به معالجه پردازند و بعد فصد حقنه زائد در لينت و يا در حدت به قدر غلبه ماده صفرا يا بلغم كه از علامات مذكره دريافت كرده باشند به عمل آرند . و ايضا اگر بلغم غالب باشد تنقيه ماده به مثل ايارجات مقوى بفاريقون و تربد نمايند . و اگر صفرا غالب بود استفراغ به مثل مطبوخ هليله و معجون خيارشنبر و سقمونيا كنند . و اگر سبب مرض امتلاى طعام و اكثار اغذيه غليظه دريافت شود از قى تنقيه معده نمايند و غذا موقوف دارند . و اگر سبب او امتلاى شراب و سكر متواتر باشد تا زوال سكر علاج نكنند و بعد آن بر مرطبات رأس اقتصار نمايند به تدهين سر و شرب ماء الشعير بعده به علاج خمار پردازند و سكنجبين دهند و تعديل طبيعت به نقوع مناسب و شربت نيلوفر نمايند . و در معدل و مسهل و حقنه و نطول و ضماد و سعوط اين مرض ادويه نه چندان بارد باشد كه در قرانيطس به كار مىبرند و نه به حدى حار كه در ليثرغس به عمل مىآرند بلكه مركب از هر دو نمايند و به حسب ظهور غلبه يكى از هر دو خلط ادويه او نيز غالب دارند و به صورت مساوات هر دو ماده در ادويه نيز مساوات مرعى دارند مثلا در نطولات اگر صفرا غالب باشد برگ خلاف و بنفشه و اصل السوس و جو مع بابونه و اكليل الملك و شبت استعمال نمايند . و اگر هر دو ماده مساوى باشد شيح و مرزنجوش در آن زياده كنند . و اگر بلغم غالب بود برگ غار و سداب و پودينه و زوفا و جندبيدستر و صعتر اندران افزايند و حال اضمده و حقنه به حسب همين قانون قياس نمايند اما در آخر مرض و بعد انحطاط او از نطولات و غيره هر چه مائل به سردى باشد اجتناب كند و بر ملطفات اقتصار ورزند و بحمام برند و بعد از آن به تدبير ناقهين پردازند به استنشاق روغن بنفشه و دوشيدن شير بز و يا شير خر يا شير دختر بر سر و تسعيط آنها و نوشيدن حريره از تخم خشخاش مفيدتر و نشاسته و تخم كاهو و روغن بادام . و اگر در اين مرض حاجت خواب آوردن افتد و خوف غلبه بلغم بر مريض نباشد شربت خشخاش دادن مضائقه ندارد و بر كسانى كه اين مرض را از اقسام ورم نمىشمارند و از تركيب صغرا و بلغم مىگويند تدبيرش نيز تنقيه است از خلط غالب به حبوب و حقنهجات منقى رأس حسب مقادير خلطين و كيفيت آنها و تبديل مزاج به حسب واجب . و بدانند كه حكيم على گيلانى و نفيس كرمانى سبات ارقى و سبات سهرى را واحد شمردهاند و علاجش در علاج سبات بخار مىآيد در قول سمرقندى و طبرى خواهد آمد . سعيد گويد كه از اوفق علاج اين مرض در ابتدا حقنه لين و بعد نضج تليين طبيعت بنقوع افسنتين است و روغن شبت بر سر طلا نمايند و تعديل مزاج به استعمال سكنجبين يا گلقند كنند و غذا اگر امتلا نباشد به مزوره زيرباج يا بنخوداب سازند پس اگر چهره مريض سرخ و عروق او ظاهر و قوت قوى باشد فصد كنند . عباس گويد كه اگر حرارت و صفرا اغلب بود حقنه لين از ادويه مسهله كه مخرج صفرا و مطفى حرارت باشد به اضافه اندكى از ادويه مسخنه و مخرج بلغم به عمل آرند . و اگر برودت و بلغم غالب باشد حقنه مائل بحدت استعمال نمايند و روغن سداب و روغن شبت به سركه آميخته و نطولات موافقه بر سر ريزند و هنگام غلبه سبات كشيدن و كندن موى سر عليل در اين علت نفع بليغ دارد . ابن الياس گويد كه تنقيه بدن و دماغ بحبها و حقنهها و تعديل مزاج نمايند و اين حب بسيار نافع است بنفشه خشك دو درم تربد يك درم هليله زرد يك درم باديان تخم كرفس نمك نفطى هر يك نيم درم سقمونياى مشوى نيم دانگ كوفته بيخته به آب باديان سرشته حب سازند