محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

154

اكسير اعظم ( فارسى )

به ماء الجبن كنند و بعد انفراغ از آن بنا بر تعديل مزاج خميرهء سندل ترش بر نسخهء رازى همراه عرق شير علوى خان به كار برند . [ خجندى ] خجندى گويد كه نضج ماده به مطبوخ بنفشه و اصل السوس مقشر نيم‌كوفته و گاو زبان هر يك دو درم و شكر سفيد ده درم نمايند و غذا ماء الشعير و نخود با روغن بادام دهند و بعد ظهور نضج تام در قاروره مسهل به مطبوخ بنفشه نيلوفر تخم كاسنى اصل السوس تخم كشوث هر يك دو درم مويز منقى ده درم پرسياوشان اسطوخودوس بسفائج هر يك سه درم شاهتره يك قبضه عناب ده عدد فلوس خيارشنبر ده درم ترنجبين گلقند هر يك پانزده درم روغن بادام يك مثقال به دستور معهود مرتب ساخته دهند و غذا بعد اسهال در آخر روز ماء الشعير مع نخود بخورند . و اين نطول نافع اين مرض است بابونه شبت شاهتره بنفشه مساوى جوشانيده و نطول كنند تديين سر به ادهان فاترهء رطبه مثل روغن بادام و روغن بنفشه نمايند . و در نسخه ابن الياس در مسهل مذكور سناى مكى هفت درم گل سرخ پنج درم بادرنجبويه دو درم عوض شاهتره و عناب و گلقند است و در نطول ريحان به جاى شاهتره . [ طبرى ] طبرى گويد كه در سرسام سوداوى ترك استفراغ او در اول مرض البته واجب است بلكه لزوم ماء الشعير به جلاب و شكر نمايند و غذا به مزورات مرطبه مثل ماش و اسفاناخ و مانند آن دهند . و هرگاه در قاروره نضج ظاهر شود و تنقيه به اين مطبوخ نمايند پرسياوشان اصل السوس مويز منقى هر واحد پنج درم عناب سپستان آلو شيرين هر واحد بست عدد ترنجبين بيست درم برگ بادرنجبويه يك كف همه را به دستور مطبوخ بپزند و شربتى از آن حسب قوت مريض صاف كرده هفت درم فلوس خيارشنبر در آن ماليده اندك روغن بنفشه در آن ريخته بنوشانند و يا در حلق او وجور كنند اگر از شرب او امتناع باشد و اين مرض را امراض قبيحه مىباشد ظاهر مىشود از هجوم مريض بر آنچه واجب نبود و انبعاث و تشبث او از كسى كه قريب او باشد و گاه از دندان بگزد و هر چه زير دندان او آيد قطع آيد و چون مثل اين افعال ظاهر شود پس سبيل او آن است كه بزنند و بترسانند تا از آن باز ماند . و هرگاه مرض انحطاط پذيرد و مرتبه ديگر استفراغ ماده نمايند اگر قوت او متحمل آن باشد و شير بز يا شير دختران بر سر دوشند و بر اين ضماد لزوم نمايند بگيرند شير تازه بز و در آن پنير مايه جدى بمالند تا منجمد گردد بعد از آن برگ خبازى و برگ بقلهء مبارك سائيده بر سر نهند و بالايش شير منجمد گذارند و مدام روغن كدو و روغن تخم خيار در بينى چكانند . و چون علت منحط گردد از خروس خصى و دماغ جدى و مانند آن غذا سازند و از فواكه سيب شيرين خوشبو بخورانند و از جماع البته منع كنند تا آنكه قوت حاصل گردد و به غذاى لحم رجوع كند و آبزن و حمام لازم گيرند و در وقت غلبهء مرض از بيمار سخن‌هاى نيك بايد كرد و نزديك او كسانى باشند كه از آن انس و محبت داشته باشند و همچنين در سائر انواع اين مرض زيرا كه مؤانست و سخن‌هاى خوب و تسكين نفوس آنها از ضروريات است . [ سعيد ] سعيد گويد كه علاجش به استفراغ بدن از مطبوخ افتيمون كنند . و اگر مانعى باشد اين حقنه به عمل آرند شحم حنظل و بسفائج و افتيمون و پودينه جوشانيده در آب آن روغن بابونه آميخته حقنه كنند و ماء الشعير به شربت نيلوفر و لعاب اسبغول به جلاب و ماء الجبن بنوشانند و آبى كه در آن جو مقشر كوفته و گندم و نيلوفر و بنفشه و گل سرخ جوشانيده باشند بر مقدم سر بريزند و روغن بنفشه و نيلوفر نيم گرم بر سر مالند و چون مريض صلاح يابد در حمام داخل كنند و با چوزهء مرغ و لحم خرفان غذا سازند و شراب ممزوج بنوشانند و به كثرت خواب امر فرمايند . [ ايلاقى ] ايلاقى گويد تا وقتى كه علامات نضج ظاهر نشود استعمال حقنه يا مسهل جائز نيست و تا ظهور نضج ماء الشعير رقيق ممزوج به جلاب نوشانند و به روغن بنفشه و كدو تمريخ سر نمايند و شير زنان بر سر دوشند و بدانچه در سرسام صفراوى گذشت استعانت نمايند . [ گيلانى ] گيلانى مىنويسد كه تدهين كف پا و ناف و مقعد مريض هر شب به روغن تخم كدو يا روغن بنفشه نافع است و بعد ظهور نضج طبيخ افتيمون بنوشانند و ماء الجبن دهند و اصلاح مزاج به اشياى مرخيه كه با وى ادنى اسخان باشد بايد كرد و آب مطبوخ اشياى مرطبه به اندك محللات بر مقدم رأس بريزند . علاج سرسام بلغمى كه ليثرغس نامند اگر مانعى نباشد اول فصد كنند و بهر نضج ماده منضج بلغم دهند و منضج از باديان يك مثقال اصل السوس مقشر نيم كوفته پرسياوشان هر يك سه درم پوست بيخ كرفس يك درم جوشانيده صاف نموده يك نيم اوقيه گلقند حل كرده باز صاف نموده با دو اوقيه سكنجبين بزورى صبح نيم گرم نوشانيدن نيز مفيد بود . و اگر تپ زياده باشد گلقند دو توله در عرق عنب الثعلب عرق باديان هر يك پنج توله ماليده نوشانند و لخلخه از حب آلاس جوشانيده روغن گل و به سركه آميخته به عمل آرند و پاشويه و سعوط و ضماد به كار برند و پر مرغ به عسل و خردل آلوده در حلق انداخته قى آورند . و پوست سر بزغاله گرماگرم بر سر بستن از مجربات ابن بيطار است . و معمول اين است كه مرغ خانگى با كبوتر بچه ذبح نموده به نوعى كه خونش بيرون نرود يا بر سر مريض افتد شكم شكافته گرماگرم بر سر بندند و هر گاه سرد شود تبديل نمايند و در ابتدا پارچه به سركه با دو وزن آن