محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

153

اكسير اعظم ( فارسى )

بيفتد و مع لك در نبض او تغير بتواتر و سرعت عارض نشود و بول او رنگين نگردد و با شدت ضجر و غم باشد و نفس تنگ شود و تشنگى بسيار بود . و اگر آب بنوشد بسرفه خارج گردد و اين مرض اكثر در يك روز قتل كند و گاهى تا چهار روز بكشد و احدى از آن نجات نيابد بلكه چهره و زبان سياه شود و چشمهاى ايشان بازماند و حال آنها مثل حال ملهوفين بود بعد از آن حركات ايشان سست شود و نبض ساقط گردد و بميرند و اكثر موت آنها به اختناق بود . شيخ مىفرمايد بعيد نيست كه سبب اين علت مشاركت دماغ بعضوى ديگر كريم مثل عضل نفس باشد چون آن را تشنج يا فساد ديگر مثل خناق عارض شود و متأدى به دماغ گردد و او را مشوش و فاسد گرداند و عقل مختلط گردد و عطش بتخفيف نواحى رأس و حلق و صدر عارض شود و لهذا به شرب آب ساكن نگردد . قرشى مىگويد كه اين مرض را اكثر ديده ام هنگامى كه و با عارض مىشود و احدى را نديدم كه از آن خلاص يافت و كسى را نديدم كه در اول روز از آن بميرد بلكه هر كسى را كه اين مرض عارض مىشود ضجر و قلق آن را اشتداد مىنمايد و قرار نمىيابد و بر يك شكل قائم نمىماند بلكه بر فرش و بستر خود منقلب ميگردد و گاه به قوت و سرعت حركت مىكند و گاه يكبارگى ايستاده مىشود و همواره حال همچنين مىباشد تا آنكه سست مىگردد و مىميرد و زبان بعضى بالكل سياه مىگردد و بعضى را اين وقت قرب موت عارض مىشود و اطبا از مشاهده اين مرض حيران مىشوند و اكثر به مريض نسبت ميكنند كه او اين افعال به اختيار خود مىكند به اراده اظهار آنكه مرض او شديد است و در نفس الامر چنين نباشد پس گاهى بعض اطبا همين اعتقاد مىكنند تا آنكه مريض مىميرد . و كسانى را كه من مشاهده كرده ام احدى را از ايشان نديدم كه عقل آن ظاهرا مختلط گردد بلكه اكثر از ايشان از افعال خود كه مىكنند عذر مىنمايند و ميگويند كه از شدت كرب بر نفس خود قدرت نداريم . و اما كسى كه مس بدن آنها مىكند در آن از حال صحت تغير نمىيابد و لهذا انكار مردم بر آن زياده بود و تحقيق صدق كلام مريض در اين باب نمىكنند حتى كه مريض هلاك مىگردد و اين مرض عارض مىشود وقتى كه عفونت شديد در قلب پيدا مىشود و از آن انطفاى حرارت غريزى لازم مىگردد و كرب شدت مىكند و در اين هنگام در نفس تنگى عارض مىشود به سبب تجفيف اعصاب محركه بنا بر قوت حرارت و چون اين اعصاب خشك مىشوند بر تحريك تام متمكن نمىباشد و لهذا اكثر موت ايشان به اختناق مىباشد به سبب انطفاى حرارت غريزى و نبض ايشان را تواتر و سرعت عارض نمىشود و بنا بر آنكه حرارت غريبه تا بجگر و مجارى بول منتهى نمىگردد و لهذا بول از مجراى طبيعى متغير نميشود . گيلانى مىنويسد اميد است كه بر قرشى اين امر مشتبه باشد زيرا كه در تپ وبائى نيز اكثر اين اعراض مىباشد . وگازرونى بعد نقل قول رازى و شيخ و قرشى نوشته كه اين اقوال از عجائب عجيبه است و مثل اين نه در كتب طبيه ديديم و نه از آباى اولين خود شنيديم . علاج سرسام سوداوى و اين كمتر افتد و اشد آفت و ابطاى برء است و بماليخوليا مىگرايد بعد فصد تبريد و ترطيب دماغ از ادويه و ماء الجبن كنند و پس از نضج ماده به مسهل سودا و حب افتيمون تنقيه نمايند و بهر تبريد و ترطيب ماء الشعير بشيره خشخاش و ترنجبين و جهت تقطيع و تلطيف ماده سكنجبين كه بسيار ترش نبود مناسب است و بعد تنقيه ضمادات و نطولات مرطبه به كار برند . و ضماد مغز تخم كدو مغز تخم تربوز نيلوفر بنفشه هر واحد يك توله سائيده به شير دختر يا بز آميخته نيز براى سرسام سوداوى و صداع سيبى و خشكى بينى و دماغ فائده تمام مىكند . و نطول بابونه تمام گل سرخ اكليل الملك برگ خشخاش برگ چغندر بعد تنقيه نافع و بعضى شبت عنب الثعلب گل بنفشه تخم خطمى حلبه اسطوخودوس نيز افزوده‌اند . و ايضا بابونه شبت ريحان بنفشه گل نرگس در آب شيرين پخته روغن بابونه روغن كنجد روغن بادام شير دختران داخل كرده نيم گرم بر سر نطول كردن سودمند است و هر چه در علاج امراض دماغى سوداوى و صداع سوداوى مذكور شد به عمل آرند و روغن كدو و بنفشه و نيلوفر و بابونه به شير زنان بر سر مالند . و ايضا روغنهاى مذكوره و شير دختران در گوش و بينى چكانند و در تنويم عليل كوشند و باقى تدبير حسب حاجت از سرسام صفراوى برگيرند و غذا ماء الشعير و برنج و مانند آن دهند و در انحطاط مرض گوشت حلوان و بچه خروس دهند و از غضب و حزن و افكار بسيار منع كنند . اقوال مهره : [ صاحب اقتباس ] صاحب اقتباس مىنويسد كه اول رگ باسليق وقت صبح زنند و وقت شام رگ صافن گشايند و جهت تبريد و ترطيب دماغ روغن بادام و كاهو و شير زنان برابر گرفته در بينى و گوش چكانند و بر تارك سر بمالند و شيره خرفه و خيارين و مغز كدو هر يك نه ماشه و تخم كاهو هفت ماشه در گلاب و بيدمشك هر يك هفت توله شربت نيلوفر شربت صندل ترش هر يك دو توله را خل كرده بنوشانند و غذا شير برنج و يا مهلبه شير بز و يا آش جو به شربت نيلوفر و انار شيرين دهند و چهار پنج روز همين تدبير به عمل آرند كه به هوش آيد پس تنقيه بدن و دماغ