محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
140
اكسير اعظم ( فارسى )
و كثرت آب دهن و فاژه و گاهى گشاده ماندن دهان و سفيدى زبان و كسل از جواب دادن و عسر حركت پلك و زبان و لينت براز و غلظ بول و عروض فواق و ارتعاش و عرق اطراف احيانا و انحدار از بستر معلوم شود ليثرغيس باشد . و هر گاه مريض را اختلاط عقل و هذيان دفعتا واقع شود و اشتداد و ازدياد و انتقاص و فوائب آن تابع اشتداد و ازدياد و انتقاص و نوائب سوء حال عضوى ديگر بود سرسام غير حقيقى تابع امراض ديگر باشد . و ايضا از نشان غير حقيقى است كه بعد از امراض اعضاى ديگر مىباشد يعنى اولا مرض در اعضاى مشارك دماغ بهم مىرسد و بعد از آن علامت سرسام ظاهر مىگردد و سپس در اين صورت بايد كه به اقسام او توجه نمايند يعنى اگر از مشاركت حجاب عاجز و عضلات صدر افتد تقدم علامات برسام و ذات الجنب مثل وجع ناخس در پهلو وقت تنفس و ضيق النفس و سرفه خشك در ابتدا و نبض فشارى بر آن گواهى دهد و بيشتر حرارت آن در نواحى صدر باشد بخلاف حقيقى كه در نواحى سر بود و نفس مختلف باشد گاه ضعيف شود و گاه متواتر و عظيم گردد و ميل او بصغر و ضعف اكثر بود و گاه نفس بعد مدتى برآرد . و اگر از خلط مجتمع در فم معده عارض شود و لذع فم معده و غثيان و عطش و تلخى دهن بر آن شاهد بود . و اگر به سبب اورام اعضاى ديگر مثل ورم مثانه و رحم افتد باشند عوارض اورام مذكوره معلوم شود پس هر قسمى از اقسام سرسام كه مشخص گردد مطابق آن به علاج مخصوصه او پردازند . انتباه : بدانند كه گاهى در قرانيطس به سبب مشاركت يا انتقال ماده جوهر دماغ نيز ورم كند و اين شديد الردائت است در روز چهارم بكشد . و اگر از آن تجاوز كند نجات يابد در اكثر و كسى كه به سرسام بميرد اكثر به سبب آفت در نفس هلاك شود بهر آنكه حركت نفس ارادى است و او در آن مختل گردد و بسيار باشد كه حجاب و عروقى كه از سر خارج شده است ورم كند حتى كه با آن درزهاى سر بشكافد . و اگر در قرانيطس دوام ثقل در نواحى سر و رقبه باشد و بعد از آن تشنج و قى زنگارى عارض شود مريض در ساعت بميرد . و اگر قوت قوى باشد اطول مدت مهلت او يك روز نهايت تا دو روز است . و اميدوارترين اصناف قرانيطس آن است كه مريض آنچه هذيان كند بعد خفت تپ بيان آن كند و بسا است كه منحل و زائل ميگردد قرانيطس به بواسير اگر سيلان يابد يا خون از عروق مقعد جارى گردد و عطسه در سرسام دليل محمود است و مشائخ كه متجاوز از شصت سال باشند از سرسام كم نجات مىيابند و اختلاج اعضا و صداع شديد دائم منذر به سرسام است و اكثر بحران قرانيطس به عرق و يا برعاف و يا بجريان دم بواسير مىباشد و سوء تنفس و شخوص چشم و تواتر نفس و تقطير بول هر گاه در اين علت عارض گردد بيمار هلاك شود و هر گاه چشم صاحب سرسام گشاده ماند و حركت نكند پس صفراى سرخ قى كند در همان روز يا روز دوم بميرد . و ايضا كج شدن دهن صاحب سرسام قاتل است اگر عقب او خفت رو ندهد و اشك آمدن ردى است خصوصا از يك چشم و دوام مائيت بول در سرسام مهلك است و در سرسام اگر با اختلاط عقل ساعتى گريه و ساعتى ديگر خنده بود ردى است و همچنين سرسامى كه منتقل از ذات الريه باشد دلالت به شدت حرارت خلط مىنمايد اگرچه انتقال يابد به سوى غير حقيقى و بيشتر سرسام غير حقيقى به سرسام حقيقى منتقل مىگردد . و گاه سرسام بدق يا جنون منتقل گردد و گاه ماده قرانيطس از حرارت ميل ببرودت نموده و انتقال به ليثرغس مىنمايد و اشتداد اعراض ليثرغس و كثرت عرق در آن قاتل است و جودت تنفس و انحطاط اعراض خصوصا ظهور ورم پس گوش نشان سلامت است و چون صاحب ليثرغس را بعد از تنقيه بدن و آمدن به هوش اختلاج در همه بدن و رعشه در دست و پاى چپ افتد با كثرت اشتهاى طعام و خروج بول بى اراده و بعد از عروض حالات مذكوره بروز هفتم يا هشتم اختلاج قلب يا بيهوشى ظاهر شود پس همان روز يا روز دوم يا سوم بميرد . و همچنين اختلاج بعضى اعضا مانند رخساره ايسر و دست و پاى همان جانب با قلت اشتهاى طعام و خروج بول بى اراده با سوزش شديد منجر به فالج جانب چپ مع احتباس بول و اختلاط عقل در مدت يك و نيم ماه مىگردد و بروز چهارم بهلاك مىانجامد و سرسام سوداوى كمتر افتد . و اگر افتد در آخر منجر به ماليخوليا مىگردد و كذا فى اسرار . شيخ الرئيس مىفرمايد كه گاهى در نبض بعض صاحبان سرسام اختلاف در حركت اجزاى وضع عارض شود و مرتعش گردد بنا بر ضعف قوت و قلت روح به سبب تحلل از كثرت حرارت و اين منذر بغشى بود مگر آنكه اختلاف و ارتعاش را صلابت رگ و قوت قوت واجب كند كه اين منذر بغشى نبود . و گاهى نبض ايشان تشنجى گردد پس منذر بتشنج بود و چون علامات امراض حاده و حميات صعبه بينند و در آن امراض قبض طبيعت بافراط گردد به نحوى كه خروج براز به مثل حقنههاى لينه متعسر شود و در آنجا ادرار كثير يا عرق بسيار يا رعاف يا آفت در احشا يا اورام در مغابن و امثال آن نباشد اين منذر قوى به سرسام بود و قرانيطس را نسيان شىء قريب الغيبت از حواس ظاهرى و حزن بلا سبب ظاهر و احلام زويه و صداع كثير و ثقل و امتلا تقدم نمايد . و در اكثر زردى چهره و سهر طويل و خواب مضطرب تقدم كند و اين اعراض مشتد گردد مادام كه مواد متوجه به سوى دماغ بود و در عروق آن گردش كند و چون قريب قرانيطس شوند و دماغ ماده را تشرب كند در ابتدا وجع از پس سر قريب قفا دريابند