محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
141
اكسير اعظم ( فارسى )
و خصوصا در صفراوى و چون در اين مرض افتند و دماغ ورم كند چشمهاى ايشان خشك شوند بعده اشك شروع گردد و خصوصا از يك چشم و بيشتر چشمها را بمالند . و گاهى ميل به سكون اكثر اعضا كنند مگر دستها كه بيشتر آن را حركت دهند گويا كه ريزهاى اشيا و يا كاه مىچينند و گاه چشم بپوشند و گاهى گشاده دارند و ضجر كنند و گاه از كلام فصيح كسل نمايند و اراده تحريك زبان نكنند و گاه ايشان را تقطير البول حادث شود و اين در حميات از دلائل قوى برسام حاضر است و از آلامى كه در اعضاى ايشان باشد غافل شوند بلكه اگر كدام عضو دردناك ايشان را به سختى مس كنند المى نيابند . و گوئيم كه چون ورم در جانب مقدم دماغ افتد تخيل را فاسد كند پس بيمار ريزههاى اشيا از لباس و گاه از ديوارها بچيند و اشباح غير موجوده خيال كند و دست پيش چشم همين جنباند و اگر ورم در وسط دماغ باشد فكر را فاسد كند پس بيمار تخليط نمايد در چيزى كه عمل كند و تميز باطل شود و بهذيان كثير تلفظ نمايد و چون ورم مائل بخلف يعنى مؤخر دماغ افتد حافظه را فاسد كند پس بيمار امور غير واقع را ياد كند و آنچه بيند فراموش نمايد و فى الحال از آن غافل شود حتى كه گاهى چيزى را طلب كند و به سوى آن اقدام نمايد پس طلب او ياد نشود . و گاهى طشت براى بول كردن در آن طلب نمايد و به سوى آن اقدام كند و باز آن را فراموش سازد . و اگر ورم بجميع جهات دماغ مستعمل باشد اين همه علامات ظاهر گردد . و اگر با آن دماغ ورم كند چهره و چشم سرخ گردد و چشمها بيرون خاسته بود تم كلامه اكنون تدبير كلى سرسام بقلم مىآيد بر آن نظر دارند و سپس علاج هر قسم او كه مطلوب باشد ملاحظه فرمايند . علاج كلى اقسام سرسام [ علاج سرسام حقيقى ] بدان كه تدبير مشترك در اصناف سرسام حقيقى آن است كه هر گاه اختلاط عقل و هذيان شروع گردد و مانعى قوى نباشد فى الفور مبادرت به فصد سر رو كنند . و اگر در سه روز اول اتفاق فصد نيفتد و قوت مساعدت كند تا هفته اول به روزى كه مناسب دانند بگشايند اما هر قدر كه فصد سريع تر بود نافع تر باشد . و اگر رگ سررو يافته نشود هفت اندام بگشايند . و ايضا اگر ماده شديد التوجه به سوى سر باشد در اين صورت فصد هفت اندام بلكه باسليق اولى است و اخراج خون به قدر صالح مناسب . اما اگر آثار قرب غشى مثل ارتعاش نبض يا انخفاض و اختلاف آن بلانظام كه يك نبضه عظيم و ديگر صغير بود يافته شود فى الحال خون بند كنند تا غشى نيفتد و بهتر آن است كه خون بتفاريق گيرند و در ضعف قوت اندك بر آرند تا طبيعت به قوت خون با وجود عدم اقتضا مقاومت مرض كند و عصابه فصد محكم بندند تا از اضطراب حركات مريض وا نشود و احتياط نمايند كه بيمار به سبب بى شعورى خود عصابه فصد نگشايد كه خون جارى گردد . و اگر قوت مريض قوى و سرسام شديد باشد روز ديگر فصد رگ پيشانى بعد فصد قيفال نمايند و همچنين اگر قوت قوى نباشد و يا فصد دست ممكن نبود و يا مانعى از آن باشد رگ پيشانى گشايند . و اگر امتلا بسيار يابند حجامت ميان كتفين نمايند يا زلو بچسپانند و همچنين در صبيان و يا از رعاف خون جارى كنند و يا بر ساقين حجامت نمايند . و هر گاه حال قوت و سرسام متوسط باشد و در تأخير فصد خطر نبود و در فصد دو روز يا سه روز تأخير كنند پس بعد استقرار ماده فصد نمايند تا منفعت او ظاهر شود و فصد روز اول و سوم كنند و در چهارم اهمال ضرور است و بعد فصد استعمال حقنه لين مثل روغن گل به ماء الشعير و يا آب و زيت و عند احتياج بقوى تر از اين كه در درجه لينت باشد نيز مناسب بود و استعمال لخلخه سريع الاثر است و ماليدن و بستن پايها در جذب ماده انفع الاشيا است و پاشويه به دستور و حجامت ساقين با شرط در دموى و بى شرط در غير آن نافع ترين تدابير است . و تدفين سر به روغن گل و سركه مانع است مطلقا و همچنين ماكيان يا كبوتر را بر سر مريض به نحوى شق كردن كه خون او بر سر آن بچكد و گرماگرم بر سر بستن در اقسام آن مجرب است و كذا ماهى و جلد سر بز در حال سلخ آن بر سر گذاشتن مجرب و چون تپ لازم اين مرض است تدبير تيپ مد نظر دارند و جهد و قصد تنويم به نطولات و سعوطات و ضمادات اهم مطالب است . و در نطول كه جهت آوردن خواب استعمال نمايند خشخاش اندازند و براى اصلاح خشخاش اندكى بابونه نيز افزايند و خانه تاريك معتدل الهوا بايد خالى از تصاوير و از اشياى براق روشن و روبروى مريض كلام بسيار و آواز قوى نكنند و پيش او ذكر چيزى نكنند كه او را آماده آواز قوى و غضب و ضجر و طيش و فرياد نمايد لا سيما وقت بحران . و بايد كه به همجليس مريض مردم ظريف محبوب او و شفيق بدان باشند تا به سبب ايشان از اضطراب محفوظ ماند و هر گاه علت از ابتدا تجاوز كند و از هفت روز درگذرد و حركات مضطربه ساكن شوند يا سبات عارض گردد مبردات قوى خصوصا خشخاش هرگز استعمال ننمايند و در اين هنگام پودينه و نمام و اكليل الملك و امثال آن در نطولات افزايند و لعاب تخم كتان به آب و روغن زيتون بر سر مالند يا بريزند و بدن بيمار را به روغن مذكور نيم گرم بايد داشت . و اگر به سبب فقدان عقل و ضعف حس بول را فراموش كرده باشد مدرات مانند شيره به زور مدره و شربت بزورى نوشانند و مثانه او را به روغن زيت نيمگرم و يا روغن گل و يا روغن بابونه ماليده بعد از آن به آبى كه در آن بابونه و اكليل الملك و بنفشه جوشانيده باشند نطول كنند و مثانه را به دست بمالند تا ادرار حاصل شود و بعد از انحطاط و اكثر خروج از علت تدبير ناقهين را مستعل دارند و در گهواره او را بنشانند و حركت خفيف دهند كه هوا بدان رسد