محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
139
اكسير اعظم ( فارسى )
عارض شود حمره گويند . و اگر از سوداى غليظ خبيث ردى محترق كه در عمق دماغ و جوهر آن منصب گردد عارض شود جمره بحيم نامند و ورم خاص تجويف شرائين دماغ را كه از خون محترق غليظ فاسد در نهايت فساد و خباثت حادث شود غانغرايا و شقاقلوس خوانند . و آنچه از ماده بارد افتد سرسام بارد گويند پس اگر در مجارى جوهر دماغ يا در نفس جوهر دماغ از بلغم عارض شود ليثرغس نامند . و اگر از سودا حادث گردد سرسام سوداوى خوانند و بعضى اين را نيز ليثارغس گويند و سرسام غير حقيقى آن است كه به سبب تصاعد ابخره اعراض سرسام مثل هذيان و اختلاط عقل بى ورم دماغ و اغشيه ظاهر شوند چنانچه در تپهاى گرم و اوجاع عصبى و از اخلاط محترقه در فم معده و از اورام در نواحى خارج رأس يا در غشاى خارج و در برسام به مشاركت حجاب و اورام آن و سائر عضلات صدر و در ورم مثانه و رحم و معده مشهور مىشود . طريق تشخيص اقسام مذكوره : بايد كه اولا اين امر دريافت كنند كه سرسام حقيقى است يا غير حقيقى و اين چنان باشد كه از مقربين مريض معلوم كنند كه هذيان و اختلاط عقل كه علامت مشتركه سرسام حقيقى و غير حقيقى است به تدريج ظاهر شده يا دفعتاً . پس اگر مريض را هذيان و اختلاط عقل به تدريج و اندك اندك واقع شود و با لزوم تپ كه اكثر در نيمروز شدت كند ثابت و لازم باشد و تابع سوء حال عضوى ديگر نباشد بلكه اولا علامات او ظاهر شود و بعد از آن مرض ديگر بهم رسد و عبث اطراف و اضطراب و نفس مضطرب غير منتظم و امتداد سر پهلو به سوى بالا و اختلاج اعضا در نواحى شراسيف . و گاه با خواب مضطرب بود كه از آن برجهد و آواز قوى دهد و گاه بخوابد و گاه بيدار شود و در اكثر خواب اندك يا بسيار مشوش بود با خيالات و احلام فاسده هائله و انتباه مشوش به آواز بلند و بيحيائى و دليرى و اعراض از شعاع و اضطراب زبان هنگام تكلم و خشونت و گزيدن آن و گاه ورم زبان و اكثر قطع آواز و خواهش آب و اندك شرب آن و سردى اطراف و بول مائل برقت و نبض صلب صغير و آخر انقباض و اول انبساط او سريع تر بود و منشاريت او از موجبيت خالى نباشد . و گاهى عريض و عظيم و متواتر گردد سرسام حقيقى باشد پس در اين صورت به اقسام حقيقى نظر كنند يعنى اگر علامات مذكوره آن با خنده و ظهور قطرات خون از بينى و عظم نفس و نبض و سرعت و تواتر آن و سرخى چشم و روى و برآمدن اشك چشم و چرك از آن و بيخوابى غير مفرط و خشونت زبان و سرخى آن مائل بسياهى پس سواد آن و ثقل زبان و كسل از كلام و امتلاى رگهاى رو و چشم و تواتر نشست و برخاست به غير حاجت يافته شود سرسام دموى باشد . و اگر با علامات حقيقى تپ محرقه و حاد و اشتداد آن بغب و بيخوابى مفرط و شدت خشكى زبان و بينى و كثرت غضب و بدخلقى و اضطراب و دقت اطراف بينى و زردى رو و چشم و زبان پس سياهى آن و سرعت و تواتر نبض و كشيدگى پوست پيشانى به سوى فوق و كراهت از روشنى و تتابع نفس و كثرت تشنگى و قاروره احمر ناصع يا نارى و قبض شكم محسوس گردد سرسام صفراوى بود . اما اگر از صفراى محترق مائل بسودا عارض شود با عوارض مذكوره جنون و ضجر و عظم نفس و كدورت چشم و ترسيدن و آواز دادن در خواب و جستن و گريه كردن نيز باشد . و اگر شدت سرخى چشم و بيرون آمدن آن و بسيارى حمرت رخسار و احيانا عروض كزاز يا قى و غثيان و فرط ميلان مريض به افتادن او بر پشت به غير نظام و خلاف معتاد و سبات باشد علامت فلغمونى بود و باشد كه در اين ورم از سختى آماس درزهاى سر از هم باز شوند و شبكه دماغ اندر كشيده شود و سر بشكافد و آن در اكثر بروز سوم هلاك كند . و اگر از آن تجاوز كند اميد نجات است . و اگر اندر سر وجع و التهاب شديد بود و لمس چهره سرد و رنگ رو و چشم زرد باشد و گاهى يكبارگى گرم و سرخ گردد و دهن بسيار خشك و تپ شديدتر بود نشان حمره باشد و اين نيز اكثر روز سوم بقتل مىرساند . و اگر اين علامات با خارش دماغ بود علامت تولد قوبا در دماغ بود و گاهى صبيان را حمره در دماغ عارض مىشود پس يافوخ فرو مىنشيند يعنى تارك سر منجذب مىشود به طرف داخل و چشمها غائر و كوچك و زرد شوند و بدن خشك نمايد . و اگر در حرقت و التهاب اشد مثل جمره آتش باشد جمره بود . و اگر سياهى چشم غائب شود و سفيدى پديد آيد و بقفا خفتن آرام يابد و شكم منتفخ و سر پهلوها كشيده گردد و در اعضا اختلاج بسيار شود و فساد رنگ چهره و تيرگى او مع سرخى و بطلان حركات باشد علامت غانغرايا و شقاقلوس بود و غانغرايا مقدمه شقاقلوس است و بعد بطلان حس بتمامه شقاقلوس گردد . و نزد جالينوس اين هر دو لفظ مترادفاند و اين نيز صعب ترين اقسام سرسام است و در سه روز مىكشد . و اگر علامات سرسام حقيقى با لزوم تپ نرم و صغر و صلابت و بطور و اختلاف نبض مع جنون و خوف و جستن از خواب و فرياد كردن و قلت انس با مردم و ذكر مرده ها و ياد مرگ كردن و گريه و بيدارى و گشاده ماندن چشم و خشكى بينى و زبان و لهات و كثرت تنفس بنوعى كه گويا گلو خفه مىكنند مدرك گردد و بدور ربع تغير عظيم حال عليل ظاهر شود و قاروره نيلجى و يا فستقى بود سرسام سوداوى باشد . و اگر با وجود آثار سرسام حقيقى دوام تپ نرم و عظم و تفاوت و عريضى و لينت و بطور و موجبت نبض و بطوء و ضعف تنفس مع ضيق اندك و ترهل و تهبج و دوام تغميض و سبات ثقيل و نيسان