ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

62

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

دانست كه رى داراى مقتضيات مساعدترى نيز بوده و در برابر وزش باد مغربى نيز حفاظ بهترى داشته است . شهر تهران با محيط هفت هزار متر « 19 » داراى حصارى است چينه‌اى كه بر روى آن يك‌صد برج تعبيه شده و خندقى بر آن محيط گرديده است . يك دروازهء شرقى ، يك دروازهء شمالى شرقى ، دو دروازهء جنوبى و دو دروازهء شمالى - كه يكى از اين دروازه‌هاى اخير دروازهء ارك است - به داخل شهر گشوده مىشوند ؛ نام اين دروازه‌ها عبارت است از دروازهء دولت ، دروازهء شميران ، دروازهء دولاب ، دروازهء نو و دروازهء قزوين . گمان دارند كه تهران از زمرهء استحكامات مهم و برجسته است ؛ وزير جنگ روزى با لحنى كه در آن هيچ شوخى نبود از يك افسر اتريشى پرسيد آيا اتريش ( نمسه ) داراى چنين استحكاماتى هست . اما اين حصارهاى شهر را چنان آب برده است كه بعضيها در خفا براحتى از آن مىگذرند و حتى در موضعى كه مجراى آب از آن مىگذرد بچه‌هاى سرزنده در آن مدخلى براى خود دست‌وپا كرده‌اند ؛ برجها نيمه ويرانند و نمىتوانند حتى در برابر اولين شليك توپى كه خوب نشانه گرفته شده باشد مقاومت كنند . اين همه موجب شد كه يكى از افسرهاى ما اظهار كند تهران را مىتوان با به آب بستن اين چينه‌ها با دستگاه آتش‌نشانى به تصرف درآورد . خندقها از بقاياى اسكلتها ، خاك و خل و زبالهء شهر نيمه پر است . اما دروازه‌ها بسيار مستحكمند و كليد آنها به دقت بسيار از طرف فرمانده شهر حفظ و نگاهدارى مىشود ، چنان كه فقط به دستور صريح وى شبها مىتوان به شهر وارد شد و اگر كسى بعد از ساعت 10 به كنار دروازه برسد ، ناگزير بايد شب را در زير آسمان بسر آورد ؛ اما باز شدن اين دروازه‌ها و گرديدن درها به روى پاشنه چنان به سختى و نامطمئن صورت مىپذيرد كه درهم شكستن و فروريختن آن ، كار نادر و مشكلى نيست ؛ چنان كه در طول اقامت من دوبار اين امر رخ داد . در تابستان 1854 ( - 1 - 1270 ه . ق ) شاه كه در آن موقع در دو ميلى شهر سكونت داشت دستور داد فيلهايش را به نزدش ببرند . فيلبان شب ديرگاه با فيلها بازگشت و با دروازه‌هاى بسته مواجه شد . التماس و تهديد هيچ‌كدام مؤثر نيفتاد و وى از اين ترسيد كه مبادا فيلها سرما بخورند و بيمار شوند . در حال استيصال به زور دو فيل دروازه را گشود . هنگامى كه شاه مطلع شد بخشم آمد و مىخواست دستور قتل فيلبان را بدهد ؛ تنها تصور اينكه با اين كار دنيا را از ضعف شهر تهران خبردار خواهد كرد باعث شد كه مرد بيچاره نجات يابد . مدتى بعد شاهزاده دالگوروكى « 20 » در كالسكهء مجللش از پل متحرك ارك مىگذشت ؛ در آنجا دروازه به هنگام گشودن از پاشنه درآمد و فروافتاد

--> ( 19 ) . در اصل آمده چهار هزار كلافتر ( Klafter ) . كلافتر واحد طول است برابر با از هم گستردن دو دست از نوك انگشت ميانهء يك دست تا منتهى اليه انگشت دست ديگر كه آن را با 8 / 1 متر برابر مىگيرند . - م . ( 20 ) . Dolgoruki ( - دالقوركى ) .