ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
46
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
همان نقش را كه سلفشان بازى كرده بود به عهده گرفتند تا باز به ديگرى جاى بپردازند ؛ اما كار به همينجا خاتمه نمىپذيرد ؛ حتى در شهرهاى دوردست ديگر هم تمام آن قسمت از شهر كه به قوم و قبيلهء وزيرى معزول تعلق داشته ، پس از سقوطش به دستور حكومت ويران و لگدكوب مىشود « 2 » ؛ براى نمونه محلهء نور در شيراز پس از اعدام ابراهيم خان ، وزير فتحعلى شاه و محلات ماكوئيها پس از تبعيد حاج ميرزا آقاسى وزير قابل ذكر است . نقشهء اين خانههاى سريع الرشد معمولا چندان مفصل و پيچيده است ، و در اثر پيدا شدن منابع مالى تازه براى صاحب آن به اندازهاى دچار تغيير و تبديل مىگردد كه ساختمان هرگز بپايان نمىرسد ، يا در اثر سهلانگارى در ساختمان و سستى آن ، هنگامى كه يك قسمت در حال ساخته شدن است قسمت ديگر آن رو به ويرانى مىرود . آنگاه يكباره وضع و مقام صاحب آن دگرگون مىگردد ، تهيدست مىشود ، جاه و جلالش را از دست مىدهد ، به تبعيد مىرود ، جريمهء نقدى مىشود يا فرار را بر قرار ترجيح مىدهد ؛ پس خانه به صورت يك بناى هفتجوش ناهماهنگ برجاى مىماند كه هرگز به صورت چيزى تمام شده و كامل درنمىآيد . حتى سعدى نيز گفته است : هركه آمد عمارتى نو ساخت * رفت و منزل به ديگرى پرداخت و آن دگر پخت همچنان هوسى * وين عمارت بسر نبرد كسى بديهى است كه مىتوان گفت مراد سعدى از اين ابيات اشارهاى به ناپايدارى و بىوفائى دنياست اما بههرحال آنچه وى گفته با آداب و خلقيات ايرانيها كاملا هماهنگى دارد . ايرانى تمام كردن و كامل كردن را خوش ندارد ؛ تنها در پى ايجاد چيز تازه است و آنچه را قديمى است با مسامحه و بىاعتنائى به دست نابودى مىسپارد . بدين ترتيب مبالغ گزافى براى ساختن كاخها و منزلهاى جديد به مصرف مىرساند ، اما از پرداخت مبلغى جزئى براى تعمير و مرمت لازم پرهيز دارد . خانهاى را كه به وى به ارث رسيده در اثر مسامحه به حال ويرانى مىاندازد ؛ دلبستگى و تعلق خاطر به خانه و كانون آبا و اجدادى برايش به كلى نامفهوم است . بدين ترتيب مىبينيم كه محمد شاه ، پدر شاه فعلى ، كاخ جديد بزرگى در دامنهء البرز نزديك عباسآباد ساخت ؛ تقدير چنين بود كه وى هفتهاى چند پس از پايان آن قصر به سال 1848 « 3 » جهان را بدرود گفت . درست در سال 1857 « 4 » وضع ويرانى اين كاخ چنان بود كه من بر خرابههاى آن اسب تاختم ؛ آجرها و تيرهاى آن به فروش رفت و هنگامى كه شاه فعلى در نزديكى آن اردو زده بود ، در پيش چشم وى بقاياى مصالح ساختمانى را از آنجا خارج كردند . همين اصل نيز در اصفهان كه مقر پيشين شاهان
--> ( 2 ) . لگدكوب كردن به معنى اختتام عمل ويرانى و منع تجديد حيات آن است ، همانطور كه در قرون وسطى پس از ويران كردن جائى بر آن نمك مىپاشيدند . ( 3 ) . برابر با 5 - 1264 ه . ق . - م . ( 4 ) . برابر با 4 - 1273 ه . ق . - م .