ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
42
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
براى او نمىفرستد ؛ پس به ناچار وى كار را به خود آسان مىكند ، تفنگ را به يك سو مىنهد ، چپق خود را چاق مىكند و آبگوشتى بار مىگذارد . در چنين اوضاع و احوالى از بهترين سربازان نيز كارى ساخته نيست . قشون منظم ( نظام ) كه مبلغ هنگفتى از خزانهء دولت صرف مخارج آن مىشود و بهترين بازوانى كه از كار زراعت دور ماندهاند در آن گمارده شدهاند - و در اين جمعيت كم مملكت نمىتوان براحتى از آنان چشم پوشيد - به هيچ وجه براى دشمن خارجى خطرى محسوب نمىشود ؛ اينها فقط مىتوانند در داخل مملكت خود رعب و هراس به دلها بيندازند . تازه پادشاه ايران بر اين گمان است كه بهترين قواى نظامى را در اختيار دارد و تنها نقص آن ابزار و ماشينهاى جنگى اروپائى است كه اگر اين نقص رفع مىشد ، ديگر مىتوانست دنيا را با آن مسخر خويش كند . يك بار كه ما با اسب به ميدان بزرگ براى رژه رفته بوديم شاه از ديدن سربازان چنان بوجد آمد كه به هنگام بازگشت فرياد كشيد : « اينها همانطور كه گل باغ را مىآرايد ، ميدان را زينت كردهاند ؛ هرجا نگاه مىكردى پر از گل بود . » به همين دليل در روزنامهء رسمى كشور همواره به دنبال اسم قشون وصف « ظفرنمون » و « شكستناپذير » و غيره ذكر مىشود . توپخانه قدرى سروسامان بيشتر دارد . در اين قسمت كه در حدود سى سال پيش به دست افسران انگليسى ، از سپاهيان هند شرقى ، تأسيس شده باز سربازان تا حدى روحيهء نظامى و انضباط را حفظ كردهاند . رئيس آنها موسوم به فضانآقا خيلى در بعضى امور افراط روا نمىدارد و به همين دليل سربازان تمرين بهتر دارند و سر وضعشان هم بهتر است . شاه با غرور فراوان از « جبهخانه » كه در آن توپ و انواع اسلحهء ديگر را مىسازند و تا اندازهاى هم كارشان خوب است ، سخن مىگويد . لطيفهء زير مشهور است . هنگامى كه حسين خان در سمت سفير محمد شاه در انگلستان بسر مىبرد از قورخانهء بزرگ ووليچ « 22 » بازديد كرد . او كه ايرانى اصيلى بود به هنگام بازديد كوچكترين حركتى كه دال بر كمترين تحسين يا اعجاب باشد نكرد . به هنگام خداحافظى از وى پرسيدند كه نظرش راجع به اين تأسيسات چيست و وى به اختصار تمام پاسخ داد : « شما جبهخانهء بزرگ تهران را نديدهايد . » شاه فكر مىكند كه بهترين توپخانهء دنيا را دارد . در تمرينهاى تيراندازى كه وى به كرات برپا مىكند چند بار خود به شليك توپ اقدام
--> ( 22 ) . اين حسين خان حتى در تهران نيز به عنوان مظهر دروغزنى و گزافهگوئى شهرت دارد . وى كه با رفتار و برخورد دلپذيرش در همه جا چشمها را متوجه خود مىكرد به هنگام عبور از وين هنگامى كه شاهزاده خانم مترنيخ تيزى قمهء وى را مورد تحسين قرار داد با تعارفات رايج در ايران در پاسخ گفت : « ولى باز همچون نگاههاى شما دلها را مجروح نمىكند . » وى قبل از عزيمت من از تهران از من خواست كه از طرف وى به شاهزاده خانم سلام برسانم . او مينياتور شاهزادهخانم را كه خيلى خوب كشيده بودند هميشه با احترام بسيار حفظ و نگاهدارى مىكرد .