ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
41
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
براى زمستان كافى نيست ؛ پالتو ندارند و به همين دليل بسيارى از آنها در زمستان به هنگام راهپيمائى از بين مىروند . تفنگها بد است و هيچگاه سنگ چخماق در آنها تعبيه نشده ، سرنيزهها بر پايه استوار نيست و خميده است . بدون توجه به شرايط محيط زيست سربازان تركىزبان شمالى كوهستانى را به نواحى گرم خليج فارس به ساخلو مىفرستند و در نتيجه بيش از نيمى از آنها در اثر تب ، اسهال خونى ، مطبقه ، پيوك و دق مىميرند . هيچ پرواى مداواى آنها را نمىكنند ؛ مريضخانه ندارند ، طبيبها يا بدند يا اصلا طبيبى در كار نيست ؛ تقريبا هركس زخم بردارد مردنى است . پيش از هر لشكركشى بزرگ مثلا به هرات به هر سرباز يك تا دو دوكات « 21 » مىدهند و ديگر هيچ توجهى به امرار معاش او نمىشود ؛ آذوقهء سربازان به قيمت گزافى كه حيرتانگيز است خريده مىشود ، و اندك نيست مواردى كه صاحبمنصبان آذوقهء سربازان را به دشمنان فروختهاند تا جائى كه محاصرهشدگان وضعشان مطلوبتر از محاصرهكنندگان مىشود . مردم هيچ حق شكايت كردن ندارند و هر شكايتى به نافرمانى تعبير و مجازات مىشود . من خود روزى شاهد اين مدعا بودم : شاه از بسيارى از افواج كه به هرات مىرفتند رژه مىديد ؛ به هنگام عبور از پيشگاه شاه سربازى به گريه و مويه افتاد و گفت كه از گرسنگى مشرف به موت است و علت آنست كه مواجبش را ندادهاند . شاه از وزير جنگ پرسيد كه چه جوابى دارد . وزير جنگ گفت : « اين مرد خل است و اخلالگر » و چون شاه به مجازاتش فرمان داد ، شخصا چند سيلى به گوش او نواخت . هنگامى كه وسيلهء حمل نباشد معمولا هر سه سرباز يك الاغ براى كشيدن بارها و وسايلشان مىخرند . تعداد زيادى از اين خرهاى مردنى كه در عقبهء سپاهند كار پيشروى قشون را به تأخير مىاندازند و هرگاه عقبه از سپاه جدا بيفتد ديگر همهء لشكريان از كمترين وسايل عارى مىشوند . افسر وقتى موقع حمله و معركه فرامىرسد در پشت جبهه به فاصلهء زياد بسر مىبرد ، خود را در گودالى پنهان مىكند و حتى به سربازان خود دستور مىدهد براى اين منظور گودالى حفر كنند . پس بدين ترتيب خيلى كم اتفاق مىافتد كه افسرى مجروح يا مقتول شود . در چنين اوضاع و احوالى نبايد باعث تعجب باشد كه رشتهء انضباط بگسلد و سربازان در ساخلوها به خردهفروشى بپردازند ، تخممرغ و ميوه و غيره معامله كنند يا با غارت و سرقت روزى خود را بچنگ آورند يا به سيل و رغبت به مشق و تكاليف ديگر خود روى نياورند و از انديشهء هر لشكركشى به هراس بيفتند ، زيرا مىدانند كه مورد معامله قرار گرفتهاند و به آنها خيانت شده است . اينها كه به قناعت معتاد هستند در بين راه گياهان مختلف را جمع مىكنند و با قدرى برنج و روغن از آن شوربائى مىپزند كه اندكى شكمشان را با آن سير كنند . اگر نوبت به سربازى برسد كه قراول باشد ، اغلب بيست و چهار ساعت تمام بايد در پست خود بايستد و كسى عوض
--> ( 21 ) . در فصل پنجم از جلد دوم اين كتاب ، پولاك به صراحت تومان طلا را با دو كات برابر شمرده . بدين لحاظ در همه جاى اين كتاب در عوض دوكات ، تومان ذكر خواهد شد . - م .