ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
40
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
من اغلب شاه را در مراسم رژه همراهى مىكردم ؛ افراد نظام خوب و فعال به نظر مىآمدند ؛ تقريبا همهء تفنگها را نقرهكوب كرده بودند ، اسبان نيرومند خوب تعليف شده بودند . وظيفهء آنها مانند وظيفهء قزاقان است ؛ غارت مىكنند ، آذوقه فراهم مىآورند ، دشمن را بستوه مىآورند ، شبيخون مىزنند و بخصوص در دفع حملهء سواران چريك تركمن كارهاى برجستهاى انجام مىدهند . اصولا در طول اقامت نه سالهء من هر كار برجستهء نظامى از طرف قواى نامنظم ( رديف ) انجام شده است نه از سوى قواى منظم ( نظام ) . اينها هميشه زير فرمان سركردهء عشيره يا پسر او قرار دارند . قواى منظم يا نظام تشكيل مىشود از پيادهنظام ، توپخانه و سوارهنظام سيصد نفرى . از پيادهنظام جمعا هشتاد و چهار فوج وجود دارد كه هر فوج اسما مركب از هشتصد نفر است ، اما بندرت بيش از نيمى از آنها در خدمت هستند . در رأس هر فوج يك سرتيپ قرار دارد كه افسرهائى از ساير درجات را زير نظر گرفته : سرهنگ ، ياور ، سلطان ، نايب ، وكيل و دهباشى . تعداد افسرهاى مشغول خدمت و آماده به خدمت بيش از حد زياد است و براى قشونى دو برابر آنچه هست تكافو مىكند . ده فوج زير نظر امير تومان ، و در رأس كل قشون ، سپهسالار ( يا سپاه سالار ) ، آجودانباشى و لشكرنويسباشى قرار دارند . سربازان براى تمام عمر به خدمت گرفته مىشوند و به همين دليل بين آنها پير مردان شكسته حال بسيارى ديده مىشود . طبق قانون هر فوج بايد يك سال خدمت كند و بعد در مرخصى باشد ؛ اما در لشكركشيهاى بزرگتر از اين اصل چشمپوشى مىشود و نوبت مرخصى پس از دو يا سه سال فرامىرسد . سرباز ايرانى نيرومند است ، خوشاندام و قانع ؛ سختيهاى بسيار را از قبيل تشنگى ، گرسنگى ، سرما ، بىخوابى و پيادهروى ممتد تحمل مىكند ؛ از آن گذشته فطرتا جسور است ؛ مختصر بگوئيم در اين مملكت مصالح بسيار خوب براى تشكيل يك سپاه عالى وجود دارد ؛ اما بيش از اندازهء لازم از اين محاسن استفاده مىكنند ؛ پيش خود حساب مىكنند كه سرباز در بدترين شرايط ممكن با علف هم مىتواند شكم خود را سير كند و بهطور منظم به هر اقدامى دست مىزنند تا سربازان را به نابودى بكشانند . صاحبمنصبان از هيچيك از فنون نظامى مطلع نيستند . يك پسر بچهء شانزده ساله از مدرسه بيرون مىآيد و بر اثر اعمال نفوذ ، رشوه دادن ، خريدن ، يا ملاحظات خانوادگى به منصب سرتيپى مىرسد ؛ كار مهم او اين است كه مزد سربازان را به جيب بزند و وجوهى را كه بايد صرف خوراك و پوشاك آنها شود ، بالا بكشد . مزد يا مواجب سربازان در اصل كم نيست و سرباز ايرانى مىتواند با آن در كمال خوبى زندگى كند ؛ ولى حكومت فقط سهچهارم آن را ، آن هم در پايان سال خدمت مىپردازد ؛ از اين مبلغ صاحبمنصبها مقدار زيادى برمىدارند و بقيه را خرده خرده به سربازها مىدهند . به همين دليل سرباز مجبور است در طول سال پول را با بهرهء گزاف قرض بگيرد ، چنان كه سرانجام از آن پول هيچ برايش باقى نمىماند . در مورد پوشاك نيز آنچه گفتيم صادق است ؛ لباس سربازان