ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

39

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

مىكنند كه به كيمياگرى اشتغال دارند و خود را استاد اين كار جا مىزنند ؛ با اغوا ، مبالغ مهمى از مردم مىگيرند و بعد يكباره ناپديد مىشوند . در قوالى و قصه‌گوئى نظير ندارند . با تردستيهاى حساب شده مىتوانند توجه شنونده‌ها را كاملا به خود جلب كنند . در هيجان‌انگيزترين لحظات ناگهان رشتهء داستان را قطع مىكنند - درست مانند داستانهاى عربى - تا بتوانند چراغ الله بگيرند و باز روز بعد به داستان ادامه مىدهند . اين داستانها كه به سبكى خوب و زبانى پاك ارائه مىشود حدود معلومات شنوندگان را كه مردمى از طبقات پائينند در زبان فارسى و شعر توسعه مىدهد و از اين لحاظ كارآئى آنها بينهايت بيشتر از نمايشهاى روستائى ماست كه در بعضى موارد حتى زبان را ضايع و كم‌اعتبار مىكند . سربازان . سرباز در لغت به معناى كسى است كه با سر خود بازى مىكند يا حاضر است سر خود را فدا سازد ، هرچند كه كلمهء معده‌باز براى آنها اصطلاحى درست‌تر است زيرا آنها تيره‌روزترين افراد مملكتند . اينها اغلب از قبايل ترك‌نژاد شمال مملكت و اهل آذربايجان ، مراغه ، همدان و خمسه هستند ؛ فقط چند فوجى در آنها از مردم كردستان و عراق ديده مىشوند . كاشانيها مدتهاست كه از سرباز دادن معاف شده‌اند ، زيرا به جبن و بزدلى شهره‌اند ؛ اين لطيفه از كاشانيها بر سر زبانهاست كه فوجى از كاشيها هنگام مراجعت به خانه براى محافظت خود چند مرد استخدام كردند . مسيحيان و گبرها هم از خدمت نظام معاف هستند ؛ اميرنظام فوجى از كلدانيها تشكيل داد ولى در دورهء وزير اعظم جديد از خدمت مرخص شدند . اما اين مانع از آن نيست كه بسيارى از ارامنه در سمت افسر ارشد و حتى امير در قشون خدمت كنند و چنين هستند داوود خان قورچى ، جبرئيل خان و ديگران . شاه در تابستان 1859 « 20 » سرپرستى اردوى سلطنتى را در نياوران به وى تفويض كرد و بدين طريق تأمين امنيت خود و اندرونش را به وى سپرد . كليهء قواى دفاعى مملكت ، به قواى منظم ( - نظام ) و نامنظم ( - رديف ) تقسيم مىشود . رديفها عبارتند از پياده‌هائى كه تفنگ دارند و به « تفنگچى » موسومند و سوارها كه « سوار رديف » نام دارند . معمولا مأموريت حفظ و حراست مملكت در نقاط مرزى در قبال حملات و دستبردهاى خصمانه به عهدهء آنهاست . مسؤوليت تسليح و تجهيز اين قوا هم با خود آنهاست ؛ فقط آنگاه به اينان - چه براى خدمت و چه در سفر - مزد پرداخته مىشود كه شاه يا حاكم از آنان سان ديده كارآئى قوا را تأييد كرده باشد . دقيقا معلوم است كه هر قبيله‌اى چه مقدار سرباز بايد در اختيار بگذارد و تجهيز كند ؛ مدت خدمت هم معين و معلوم است . اما چون هر سركرده‌اى و رئيسى زيردستان خود را مىشناسد و به نفع اوست كه نيروئى خوب و ورزيده و آماده به خدمت داشته باشد ، مىبينيم كه اغلب سربازان سر و وضعى مطلوب دارند و بر اسبان خوبى سوارند .

--> ( 20 ) . برابر با 1276 ه . ق . - م .