ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
354
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
مستقر در آن ديار را مىكند . به همين ترتيب هم ولايات آذربايجان ، مازندران و همدان نمىتوانند سهم مربوط به تأمين مخارج قشون را كه سالانه تعهد پرداخت آن را دارند از محل عوايد خود تأمين كنند . سرانجام دولت از ديگر ولايات و فى المثل كردستان مبلغ نسبتا كمترى ماليات مطالبه مىكند چه از قيام و طغيان مردم بىآرام و قرار آنجا بيم دارد . بدين طريق مىبينيم فقط چند ولايتى بار سنگين و كمرشكن تأمين ماليات كشور و مخارج دولت را به عهده دارند و زير آن شانه خم كردهاند . جمعآورى ماليات اراضى از طريق كدخدا انجام مىگيرد و وى مبالغ بدست آمده را به محصلهائى كه به اينجا و آنجا در حال سفرند تحويل مىدهد . كشاورز مرجعى ندارد كه بتواند از تحميل و ظلم مالياتى بدان شكايت برد . شكايت كردن به حاكم كه چپاول و تعدى ، همه با اطلاع و ارادهء او انجام مىپذيرد بديهى است كه بىنتيجه مىماند . هرگاه راهى پايتخت شود تا به شخص شاه كه « عدالت مدار » است پناه برد و حق خود را بخواهد در معرض اين خطر قرار مىگيرد كه جاسوسان حكومت وى را بگيرند و به كيفر جسارتش برسانند . حال گيريم به سلامت به پايتخت رسيد چگونه بتواند شكايتش را به عرض برساند ؟ زيرا هيچ ناشناسى نمىتواند در تيررس شاه قرار گيرد و كسى كه بخواهد از فاصلهء دور با تكان دادن « عريضه » نظر و توجه شاه را به خود جلب كند بالفور از طرف درباريان و نزديكان شاه « ديوانه » قلمداد مىگردد و ديدگان شاه به نقطهاى ديگر معطوف مىشود ! تنها اميدى كه به احراز موفقيت وجود دارد اين است كه در منزل شخص متنفذى بست بنشيند و بس . سواى پرداخت ماليات ظالمانه ، طبقهء برزگر و فلاح باز بايد به اذيتها و آزارهاى ديگرى نيز تن دردهد . از زيانهائى كه توسط قشون رهگذر ، به خانهها ، درختان ، احشام و مزارع سكنهء دهها عارض مىشود قبلا سخن به ميان آمد . من در اينجا بخصوص از مسافرتهاى شاه و اعضاى دولت به عنوان يك مزاحمت خاص براى مملكت سخن به ميان مىآورم . از هر روستائى كه پاى شاه به جادهء آن برسد بايد هدايائى به وى تقديم شود و سورسات تمام ملتزمين ركاب او به صورت رايگان تأمين گردد . نواحى ثروتمند به اين دليل هدايائى براى پيشخدمتهاى شاه مىفرستند تا آنها با توسل به انواع حيلهها او را وادارند راه ديگرى را انتخاب كند . بهطور معمول هم آنان در اين نيت خود كامياب مىشوند و موكب شاه عازم مناطق فقيرترى مىشود كه از عهدهء رشوه دادن به درباريان برنيامدهاند . هرگاه يكى از اعضاى دولت سفر كند دستور مىدهد « تعليقه » اى صادر كنند كه به محض ارائهء آن آباديها موظفند « سورسات » يعنى كليهء ما يحتاج او و همراهانش را تهيه كنند و تحويل دهند . اغلب وى به خواربار مورد لزوم و علوفه و عليق براى حيوانات سوارى و بارى رضايت نمىدهد بلكه علاوه بر آن ، قند و شكر ، چاى ، شمع كافورى ، خلاصه چيزهائى كه دهقانان بيچاره نام آنها را هم به زحمت شنيدهاند مىخواهد