ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
318
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
بازگردد و ضمن يك سلام عام خود را به مردم نشان دهد . متأسفانه سربازان هم گاهى به تزلزل بنيان مالكيت در قراء و جادهها كمك مىكنند . اين افواج بخصوص به زورگوئى شهرهاند : يكى از افواج محافظ شاه ، فوج فيروزكوه ، فوج شقوئى « 21 » و بعضى از افراد فوج كردستان در راهپيمائيهايشان نه تنها همچون ملخ بر حاصل و درختان ميوه حمله مىبرند ، بلكه درختان را از بن مىافكنند و آنها را با تمام لوازم چوبى ديگر كه در كلبههاى رعايا پيدا مىشود يكجا مىسوزانند ؛ هيچ پنجرهاى ، هيچ درى ، هيچ تير سقفى ، هيچ وسيلهء چوبى ديگرى از دستشان در امان نمىماند . هرگاه نظاميان به دهى نزديك شوند اهالى به وحشت مىافتند و با دار و ندارشان به كوه مىگريزند . از طرف افسران هيچ اقدامى براى ممانعت سربازان از دزدى انجام نمىگيرد . حتى برعكس از اينكه ببينند سربازان از كيسهء ديگران زندگى مىكنند محظوظ نيز مىشوند زيرا آنها مىتوانند همهء مزد آنان را به جيب بزنند و از اين كه اسب و قاطر مسروقه را به عنوان سهم خودشان از مال غارت شده تلقى كنند نيز شرمسار نيستند . يك سلطان « 22 » روزى براحتى برايم مىگفت : « داشتيم با فوج به شيراز مىرفتيم كه در بين راه به كاروانى برخورديم . قاطرى با دو صندوق بار از قافله عقب مانده بود و سربازان آن را به عنوان غنيمت نگاهداشتند . فورا دستور دادم از راه منحرف شوند . پشت خرابههاى روستائى متروك اطراق كرديم . در اينجا صندوقها را گشوديم و ديديم پر از ادويهء تندى است كه قدرى از آن را سربازان من با نان خود قاتق كردند . بقيه را در شيراز به قيمتى ناچيز فروختم زيرا از بهاى اين كالا بىخبر بودم . بعدها فهميدم كه زنجبيل پروردهء هندى بوده است . قاطر در تملك من باقى ماند . » باز مثالى ديگر از شواهد بسيار : در معيت سربازان بسيارى به اصفهان مىرفتم ، سه ميل مانده به شهر ، هنگام شب با الاغى كه در حال چرا بود مصادف شديم . در يك چشم برهم زدن يكى از نظاميان همراه من پس از گذاردن پالان بر الاغ نشست . پس از گذشتن مقدار كمى از راه صاحب الاغ رسيد و به اعتراض برخاست . اما سرباز با گستاخى مدعى شد كه از شيراز تا اصفهان سوار بر الاغ بوده است و ديگر براى زارع بينوا چارهاى نماند جز اينكه مبلغ اندكى بدهد و الاغ خود را بازخرد . - ديگر روشن است كه قوائى با چنين انضباط سستى ، بيشتر باعث وحشت اهالى مىشود تا حفظ و حراست مملكت .
--> ( 21 ) . در اصل Schagoji و گمان مىرود كه مراد شقاقى باشد . - م . ( 22 ) . برابر با درجه سروانى فعلى . - م .