ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

302

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

گذشت . » در مواضعى كه هيچ وسيلهء عبور ديگرى موجود نباشد ، خرابى پلى باعث مىشود كه مدتهاى دراز همهء ارتباط از آن طريق قطع شود . در تابستان 1854 « 3 » از مازندران به تهران برگشتم و طول رود هراز را پيمودم . از آنجا كه اين رود بين ديواره‌هاى سنگى با سراشيبهاى تند مىپيچد ، هرگاه شاه عباس چند جا بين سنگهاى آهكى را نكنده بود ، و با استفاده از چپ و راست ساحل رودخانه نوعى جاده احداث نكرده بود ، عبور از آن دره ممكن نمىشد . اما بسيارى از پلها و سدها ويران شده است و آن راه فقط در طول تابستان و در هواى خشك آن هم با صعوبت و مخاطرهء بسيار قابل عبور است . ساعتى قبل از رسيدن به آب اسك باران شديدى گرفت ، چنان كه ادامهء سفر غير ممكن بود و قافلهء ما در كاروانسراى مخروبه‌اى ناگزير از اطراق شد ؛ اما ما به علت فقدان جا ناگزير شديم به يكى از غارهائى كه به صورت مصنوع در مواضع مختلف به همين منظور در تپه‌هاى خاكى تعبيه كرده‌اند ، پناه ببريم . هنگام شب پلى را كه روبروى ما قرار داشت آب برد و ديگر چاره‌اى نماند جز آنكه از كوره راهها به ديواره‌هاى سنگى پرشيب صعود كنيم . در به دو امر كوشيدم پياده‌روى كنم ، اما به زودى دريافتم كه اسب من مطمئن‌تر از خودم گام برمىدارد ، و بدين طريق خود را به سرنوشت سپردم ؛ حتى چون از چند شب پيش خواب به چشم نيامده بود ، گاه چرت مىزدم و تازه پس از بيدارى درمىيافتم كه اين حيوان از چه گذرگاههاى خطرناكى مرا بسلامت عبور داده است . پس از اين سفر پرخطر ديگر هيچ جاده‌اى در نظرم سخت و صعب العبور نيامد . بعد از ده ساعت حركت چليپاوار سرانجام به قصبهء اسك رسيديم . از اين قافله كه جمع كثيرى در آن شركت داشتند - زيرا سكنهء دره از آمل به مازندران مىآمدند تا در كوههاى لاريجان در دامنهء دماوند ييلاق كنند - فقط يك مادر با دو كودك و يك قاطر كه بار پرتقال داشت دچار حادثه شدند ؛ نعش مادر و بچه‌ها را از پرتگاه بالا آوردند ، ولى قاطر چند ساعتى ديگر هم زنده بود . پلهاى اصفهان ، شيراز ، آمل و همچنين بارفروش كه در منجيل همين اواخر توسط حاج ملا رفيع بر روى سفيدرود زده شده ، بسيار زيباست ولى اينها را از شمار استثنائات بايد پنداشت . مسلم است كه فقدان راههاى مواصلاتى داراى عواقب سوئى است . هرچند كه به علت وسعت و حاصلخيزى اين سرزمين هرگز محصول در همه جا از بين نمىرود ، باز پيش مىآيد كه در ولايتى قحط و غلا حكمفرما شود ، درحالىكه در ولايات ديگر غله از فرط فراوانى بهائى نداشته باشد . بدين طريق بود كه سرزمين حاصلخيز آذربايجان ، در آخرين جنگ بين روسيه و عثمانى ، ذخاير سرشار خود را با تمام حيوانات باركشش به قيمتى گزاف فروخت ؛ سال بعد در آن ديار خشكسالى روى داد و در نتيجه در تبريز قحط و غلاى وحشتناكى حكمفرما شد و اين در حالى بود كه در قزوين يعنى

--> ( 3 ) . برابر با 71 - 1270 ه . ق . - م .