ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

301

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

مىافتد باز تنگتر مىشود ؛ زيرا شكستن شاخهء درختان را با قطع دست كيفر مىداده‌اند . شاه عباس كبير فرمان داد تا چند جادهء قافله‌رو بر كنار درياى خزر و همچنين معبر قافلانكوه به تبريز را با سنگهاى بزرگ مفروش كنند . اما چون از دويست سال پيش هيچ اقدامى در جهت مرمت اين جاده‌ها نشده است ، ديگر از آن جاده‌ها به زحمت مىتوان آثار جزئى و ناچيزى يافت . از ميان علل مختلفى كه باعث شده است جاده‌سازى در بوتهء فراموشى و تعطيل بيفتد بايد قبل از همه از سستى و ندانم‌كارى حكومتها ياد كرد ؛ حكومتهائى كه قادر به استحصال از قدرت توليدى اين مملكت نيستند ، و از ميزان امكانات صادراتى مواد خام و محصولهاى صنايع دستى ، كه علىرغم موانع مختلف باز وجود دارد ، هيچ تصورى ندارند . شاه روزى به من اظهار كرد : « ايران معادن فلزات گرانبهاى خود را استخراج نمىكند ، ما طلا و نقرهء خود را از راه كيمياگرى بدست مىآوريم . » اما البته تجار بهتر مىدانند كه اين فلزات گرانبها از كجا مىآيد . دليل ديگر عدم عنايت به جاده - سازى ، كه احمقانه است ، اين است كه دشمن نتواند براحتى به مملكت سرازير شود . از اين گذشته فقدان چوب و آهن مانع مهمى بشمار مىآيد . زيرا چوب جنگلهاى انبوه ساحل خزر را از طريق جاده‌هاى غير شوسه فعلى نمىتوان از مبدأ حمل كرد ، و به همين ترتيب ذخاير و گنجينه‌هاى پرعيار آهن و مس ، مانند معادن ذغال‌سنگ وسيع آن ، دست‌نخورده در دل خاك نهفته باقى مانده است . بعد از اين همه ، بايد در اختيار داشتن حيوانات باركش عالى را ذكر كرد : اسب ، قاطر ، الاغ و شتر و قدرت و مقاومت و اطمينانى كه اين حيوانات در طى طريق دارند باعث شده است كه ايرانيان بپندارند به هيچ وسيلهء ديگر نيازى نيست . من روزى در ركاب شاه به ارتفاع دوازده هزارپائى صعود كردم ؛ پس از رسيدن به آنجا شاه از من پرسيد آيا اسبهاى فرنگ قدرت مقاومت در برابر چنين سفرى را دارند ؟ هنگامى كه جواب منفى دادم ، وى گفت : « اگر شما هم داراى اسبهاى ما بوديد هيچ دنبال جاده‌سازى نمىرفتيد . » تنها تمهيدى كه به دست انسان براى تسهيل آمد و شد ايجاد شده است تعبيهء پلهائى است بر مواضعى غير قابل اجتناب يا خطرناك . پلها را منحصرا از محل وصايا يا موقوفات مىسازند و هرگز به تعمير يا تجديد آن نمىپردازند ، تا اينكه پس از اتفاقات و تصادفات متعدد باز مرد متدينى يا محتضر توبه‌كارى مبلغى براى تعمير آن وصيت كند . به اين دلايل و بخصوص چون در اثر سرازير شدن سيلابهاى مخرب بهارى از كوهها ، پلها بايد بر قوسهاى نوك‌تيزى استوار باشند تقريبا همه در وضع اسفبارى قرار گرفته‌اند ؛ روى پلها فرسوده و در خيلى از مواضع شكسته و سوراخ شده است و مردم ترجيح مىدهند تا آنجا كه ممكن باشد با كمك قايق از آب بگذرند . مطابق با ضرب‌المثلى : « پل هشدارى است براى آنكه از روى آن نبايد