ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

274

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

مورد علاقه‌اش را به صورتى به عرض برساند كه شاه بتواند به طريقى ديگر نتيجه‌گيرى كند و در نتيجه خود معتقد شود كه اين طرح و فكر از مغز شخص خودش تراويده است . در مدتى كوتاه نوريها كه همشهرى صدراعظم بودند به چنان قدرت و سطوتى دست يافتند كه بىسابقه بود . چنان شبكه‌اى از فساد و قوم و خويش‌بازى در سراسر كشور ايجاد كردند كه هيچ شغل مهم و پر مداخلى نماند كه به يك نفر نورى سپرده نشده باشد . البته حكومتها مختص شاهزادگان خاندان سلطنت بود ، اما هر حاكمى در كنار خود يك نورى به عنوان وزير داشت كه كارها را قبضه كرده بود و مداخل را به جيب خود مىريخت . خاندان صدراعظم به ثروتى غير قابل تخمين دست يافت و قسمتهاى كاملى از شهر توسط نوريها خريدارى شد . يكى از پسران صدراعظم خواهر شاه را به زنى گرفت كه همان همسر بيوهء ميرزا تقى خان بود . آرى او را به اين ازدواج مجبور كردند . اين پسر لقب نظام الملك گرفت كه در مشرق‌زمين سخت مطلوب است ؛ پسر ديگر صدراعظم كه شانزده سال داشت ، به وزارت جنگ منصوب شد ؛ دستگاه خبرگيرى و جاسوسى بىمانندى برپا گرديد ؛ هر كلمه كه از دهان شاه بيرون مىآمد توسط زنانش كه بسيارى از آنها در خدمت صدراعظم بودند به او گزارش مىشد . هركه خود را مخلص شاه نشان مىداد در مظان تهمت قرار مىگرفت ، از مقامات خود خلع مىشد و به تبعيد مىرفت . ظاهرا همهء سياست صدراعظم در ترفيه حال خانواده و ايل و تبارش خلاصه مىشد ؛ اينكه آيا در پس اين سياست ، نقشه‌هاى خطرناك ديگرى هم داشت ، مطلبى است كه هرچند سند و مدرك روشن و قابل قبولى براى آن در دست نيست ، مىتوان آن را به حدس دريافت ؛ زيرا در باطن شاه را تحقير مىكرد ، به وى سوء ظن داشت و از نفرت نسبت به طايفهء قاجار مالامال بود . براى ارضاى حس توسعه‌طلبى شاه ، صدراعظم دستور داد به مرو لشكر بكشند و آن را تصرف كنند ؛ هيچ‌چيز در مشرق زمين و بخصوص تركستان آسانتر از تصرف يك شهر نيست . مهاجمين معمولا با مقاومت زيادى روبرو نمىشوند و از طرف گروهى ناراضى ، كه در همه جا يافته مىشود ، مورد تهنيت قرار مىگيرند . پس از اين است كه دشمنيهاى اهالى آن شهر با متصرفين ظاهر مىگردد ؛ علنا دست به خشونت نمىبرند بلكه با ايجاد توطئه پنهانى ورود آذوقه به شهر را قطع مىكنند و كشت و زرع را مانع مىشوند . خلاصه اينكه كارى مىكنند كه دشمن خود از گرسنگى هلاك شود . به همين ترتيب هم قواى ايرانى اشغال‌كنندهء مرو به زودى خود را در تنگنائى سخت ديد . البته شاه مبالغ هنگفتى صرف خريد غله و ارسال آن كرد ، منتها اينكه قسمت اعظم اين پول در مشهد حيف و ميل شد و غله‌اى كه با بقيهء پول خريدارى شده بود به دست تركمانها افتاد و چيزى به شهر نرسيد . كارد به استخوان نيروى ساخلو رسيده بود ولى مع هذا افسرها مختصر جوى را كه در اختيار بود به اسبهاى گرانقيمت خود مىخوراندند . در اينجا بود كه سرجوخه‌اى به نام حسين از اهالى ترشيز خراسان ، مردى باكفايت و قدرت بسيار شخصا زمام امور اختيار