ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
273
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
هنوز كسان ديگرى به جاى ايشان كارها را به عهده نگرفته بودند ؛ قشون پريشان و بىسروسامان بود و حتى در خود پايتخت چند فوج سر به شورش برداشتند ؛ دوستان شاه كه از تبريز با وى آمده بودند همه براى رسيدن به نام و آب و نان شتاب داشتند ؛ شاهزادگان مستمرى مىخواستند ؛ خلاصه بايد گفت كه تمام دستگاه دولت و حكومت در حال تعطيل بود و روبراه كردن آن كارى محال مىنمود . اما امير نشان داد كه از پس اين تكاليف صعب برمىآيد . به شاه آموخت كه چگونه حرمت و حيثيت مقام سلطنت را حفظ كند و به وى تعليم داد كه در سلامها چگونه خطابه ايراد كند و با مجاهدات بسيار توانست آتش طغيانها را خاموش سازد ؛ آنان را كه جبان و ترسان بودند با ارعاب برجاى خود نشاند و سركردگان طغيانها را با توسل به حيله و نيرنگ به بند كشيد و كيفر داد . دريافتها و پرداختهاى دولتى داراى ضوابط و معيارهائى شد . به هنگام ارائهء حوالهاى بر عهدهء دولت قبلا مىبايست حقانيت و قانونى بودن صدور آن به ثبوت برسد . قشون تجديد سازمان و از نو تسليح شد . از نظر سياست خارجى هم امير همه مصروف آن بود كه هر نوع نفوذ و دخالت خارجى را در امور ايران طرد و حتى المقدور مرزهاى مملكت را به صورت اصلى احيا و تحكيم كند ؛ منتها اينكه وى به خوبى نقاط ضعف حكومت حاضر را مىشناخت و در نتيجه همه را از پيچيدهتر كردن كارها برحذر مىداشت . شاه مشتاقانه طرحهاى جاهطلبانه و بلندپروازانهء معلم خود را مىپذيرفت مگر حزم و احتياط حسابگرانهاى كه وى در سنجش وسايل و قوا داشت . شاه مىخواست در هر اوضاع و احوالى حتى در نامساعدترين و خطرناكترين آنها به توسعهء مملكت بپردازد . آرى سياست وى بر اين اصل متكى بود ! پايان دردانگيز كار امير را پيش از اين شرح داديم . او قربانى ارادهء مردانه و انعطافناپذير خود شد زيرا كسى به وى حق نمىداد در دربارى فاسد از سايرين بهتر و ممتازتر باشد و از نظر اخلاقى معلم مادر شاه گردد . در نوامبر سال 1851 « 5 » شاه ميرزا آقا خان را به مقام صدارت عظمى برگزيد اما بهطور پنهانى اين حق را براى خود محفوظ داشت كه خود شخصا زمام امور را بدست گيرد و وزير تنها آلت بىاردهاى در دستش باشد . صدراعظم على الظاهر به اين نقش درجهء دوم كه برايش در نظر گرفته بودند تن درداد اما در باطن چارهاى ماهرانه انديشيد و بلافاصله انبوهى از كارها و امور جزئى را بر سر آمر خود ريخت و ملاحظه و رسيدگى به صورت حسابهاى ناچيز مربوط به ساختمانها ، امور باغها ، تعميرات و غيره را به او واگذاشت . چند شب شاه تا ساعت دو صبح به كار پرداخت ولى بعد به اين اكتفا كرد كه سابقهء كارها را در حين صرف صبحانه و در ضمن مذاكرات پراكنده به اطلاعش برسانند . باز شاه دريافت كه صدراعظم معلم او شده است . معلمى كه اين استعداد را هم داشت كه عيش او را منغص نكند و هر فكر و نكتهء
--> ( 5 ) . برابر با 1268 ه . ق . - م .