ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
272
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
در مدت فوق العاده كوتاه چهل و هشت ساعت طى كرد به صورتى كه آنتيشسكوف نخستين كسى بود كه توانست ماوقع را به اطلاع وليعهد قانونى برساند . شاهزاده كه بيش از هر ايرانى ديگر به تفأل و شگون باور داشت از آن لحظه به بعد اين ديپلمات روسى را مورد توجه خاص خود قرار داد و اين امر در سياست آيندهء پادشاه بدون تأثير نماند . شاه جوان كه ديگر دينارى براى پرداختن حقوق سربازان در اختيار نداشت براى رسيدن به تهران با مشكل روبرو شد ؛ مدعيان بسيارى براى تخت سلطنت پيدا شده بودند . يكى از آنان به نام شاهزاده سيف الدوله در قزوين خود را شاه خواند و چند هزار تومان پول نقد پيك روسى را كه عازم تهران بود از وى گرفت و در عوض به وى حوالهاى در عهدهء خزانهء مملكت داد . در تهران سران قوم چيزى شبيه مجمع جمهورى تشكيل دادند تا اقلا جلو غارت و چپاول را بگيرند . در بين دوستان و همدردان شاهزاده ، ميرزائى بود به نام تقى كه سجاياى اخلاقى برجستهاى داشت . وى كه قبلا قنسول ارزروم بود در آنجا با بازرگانان بسيارى آشنا و در حل و فصل امور بسيار ورزيده شده بود . پس در آن مضيقه به چارهجوئى پرداخت و از تجار و قنسولگريها مبالغ هنگفتى قرض گرفت و حقوق چند فوج را پرداخت . شاه جديد در حمايت اين افواج توانست راهى تهران شود . وى بلافاصله ميرزا تقى را كه پسر يكى از آشپزان دربارى بود ، به لقب ميرزا تقى خان اميرنظام ملقب كرد و به صدارت عظمى برگزيد . در قزوين اين سربازان سيف الدولهء مدعى سلطنت را به اسارت گرفتند ؛ دروازههاى پايتخت بر روى شاه گشوده شد و ناصر الدين شاه بر تخت جمشيد و كاووس نشست . حال ديگر هنگام غلبه بر مشكلاتى از دست ديگر بود . اين فرمانرواى هجده ساله به هيچ وجه ياراى حفظ و تنفيذ ابهت مقام سلطنت را نداشت ؛ يا شرمسارانه به زمين خيره مىشد يا شكلك درمىآورد و در بحبوحهء مذاكرات مهم و جدى قهقهه سرمىداد . وى كه همواره با اطرافيان خود تركى صحبت كرده بود به همين دليل به فارسى بد و شكسته بستهاى سخن مىگفت و در مراسم سلام به سختى و به طرزى مغلوط منظور خود را بيان مىداشت . در خزانه دينارى وجود نداشت و مالياتها وصول نمىشد و در عوض طلبكاران كه حوالههاى حاجى آقاسى را در دست داشتند براى وصول مطالبات خود رجوع مىكردند ؛ بسيارى از ولايات و من جمله مشهد و اصفهان در حال قيام و طغيان علنى بودند ، جنوب كشور وضع مشكوكى داشت و شيراز تنها گوش به فرمان حاجى قوام و همسرش حاجيه بىبى « 4 » بود تا علم طغيان برافرازد ؛ بابيها به تكاپو افتاده بودند ؛ ماكوئيها مشاغل خود را ترك گفته بودند ولى
--> ( 4 ) . اين بانوى برجسته در سراسر كشور به توانائى شهرت داشت . همسر منحصر به فرد حاجى بود و چون به تمام جزئيات كارهايش آشنا بود در غياب او همهء كارها را اداره مىكرد . مىگويند كه در بسيارى از عصيانها و طغيانها او را ديدهاند كه چادر به سر از انبارهاى خود بين مردم ، سلاح پخش مىكرده است .