ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

261

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

به محض جلوس شاه بر تخت تمام كسانى كه اطرافش ايستاده‌اند تا كمر خم مىشوند و در اين امر فيلها نيز مشاركت دارند . تعدادى از فيلها براى اين كار تربيت شده‌اند و بقيه را نيز فيلبانان با توسل به سيخ ناگزير از تواضع مىكنند . پيشخدمت‌باشى سلام ، با كلاه مخصوص و قباى قاقم ، فنجانى قهوه به شاه تقديم مىدارد و پس پس از تالار خارج مىشود تا قليان مرصع را بياورد . شاه قهوه را در حضور همه « هرت » مىكشد و چند پكى به قليان مىزند . حال ديگر مكالمه‌اى را با صدراعظم آغاز مىكند كه در حقيقت خطابه‌اى است به صورت سؤال و جواب هرچند كه با وجود غوغاى مداوم و فاصله‌اى در حدود بيست متر غير ممكن است كه يكى از آنها حرف ديگرى را بفهمد . مثلا هرگاه شاه بپرسد كه آيا جاده‌ها امن است و كاروانها بدون خطر به مقصد مىرسند وزير جواب مىدهد : « هوا بسيار مساعد است تا اعليحضرت به شكار تشريف‌فرما شوند . » شاه در اين ضمن از طرحهاى خود براى تابستان آينده ، از سفرها و جنگهائى كه در پيش است صحبت مىكند اما به عزم شاه چندان اهميتى نبايد داد ، چه نفوذ اطرافيان وى معمولا باعث مىشود كه تغييرات عمده‌اى در همه چيز رخ دهد . در ضمن اين گفتگو شاه سه فنجان ديگر قهوه مىخورد و سه قليان ديگر مىكشد . پس از اتمام اين كارها معمرترين عموى شاه به تخت نزديك مىشود ، تبريكات خود را بعرض مىرساند و شاه نيز با كلماتى محبت‌آميز بدان پاسخ مىگويد . آنگاه « خطيب‌باشى » با صداى گوشخراش خطبه مىخواند . هنگامى كه به جملهء « سلطان بن سلطان بن سلطان ، خاقان بن خاقان بن خاقان ناصر الدين شاه قاجار » مىرسد باز همهء حاضران به همراه فيلها تا به روى زمين خم مىشوند و فقط زرافه است كه همچنان با سر افراشته ايستاده است . وقتى خطبهء خطيب تمام شد « شمس الشعرا » كاغذى را از پر شال خلعتى خود بيرون مىكشد و غزلى « 4 » را كه خود در مدح سلطان قدر قدرت ، شاه شاهان سروده به صداى بلند مىخواند . وى كه كار را از طراوت بهار ، هواى ملايم و گل و بلبل ( كه همه جا بايد حى و حاضر باشد ) شروع مىكند با گريزى ماهرانه به زيبائى اندام ، قدرت و شجاعت شاه و جنگهائى كه با شير و پلنگ كرده مىرسد . هيچ عضوى از اعضاى وى ، حتى پنهانترين آنها ، از خيالپردازيهاى وى مصون و بر كنار نمىماند . آن وقت وى رشتهء سخن را به نبردهاى شاه مىكشد و به او كه جهانگشاست يادآورى مىكند حال كه روم را گرفته به يك وجب خاك چين نيز به ديدهء تحقير ننگرد . بخصوص قوافى را به سبك و سنت ايرانيان با چنان طمأنينه و تأكيدى بر زبان مىآورد كه طنين آن تا مدتى بعد در گوش مىماند . در برخى از سالها پيكى را به حضور مىآورند در جامهء سوارى آغشته به گرد و غبار كه گوئى هم‌اكنون از راه رسيده است . وى از فتوحات تازه

--> ( 4 ) . ظاهرا منظور نويسنده قصيده است . - م .