ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
262
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
در جنگ با تركمانان گزارشى بعرض مىرساند ؛ يا بعضى از نمايندگان مناطق باجگزار چون افغانستان ، سيستان ، بلوچستان كه تصادفا در مراسم حضور دارند مراتب احترام خود را عرض مىكنند . من خود به نمايندگان طوايف هزاره از افغانستان در اين مراسم برخوردهام . سرانجام مستوفى - الممالك بين حاضران سكهء نو نقره تقسيم مىكند . شاه برمىخيزد و با گامهاى شمرده به حرم بازمىگردد . سلام عام در اين لحظه پايان يافته است . نيم ساعت بعد در ميدان توپخانه نمايش آغاز مىگردد . شاه از پنجرهء ايوانى به نمايش مىنگرد ؛ كارمندان سفارتخانههاى اروپائى را در دو لژ جنبى جاى دادهاند . بر بامهاى مسطح خانههائى كه بر ميدان محيطند سرهاى زنان مستوره و با حجاب و بچههائى با لباسهاى رنگارنگ در كنار هم به چشم مىخورد . پائين ، در ميدان پهلوانانى كه سراسر سال را در زورخانه تمرين كردهاند با اندامهائى برهنه و نيرومند به كشتى گرفتن مشغولند ؛ فقط شلوار سفت و محكمى بر پاى دارند ؛ صورت و سر را از ته تراشيدهاند . سبيلى دارند و رشته گيسوئى كه از فرق آنها آويخته است . آنها در كمين حركات حريف خود هستند و همينكه لحظهء مساعد فرارسد به بدن او مىچسبند و با به كار بردن فنى سريع و غير قابل پيشبينى وى را به زمين مىزنند و پاى خود را بر مغلوب مىنهند و براى اينكه تماشاگران را خوشحال سازند او را به داخل حوض نزديك آنجا مىافكنند . شيرينكاران و تردستان بر چوب پاها ، بندبازان ، دلقكها و لودههائى كه در پوست شير و خرس رفتهاند درهم مىلولند . گاه و بيگاه شاه سكههاى كوچك طلا و نقره به ميان اين جمع مىاندازد ، و در نتيجه همه براى قاپيدن آنها ديگران را مىرانند . شيرها و ببرهاى مازندران ، پلنگهاى عربستان ( خوزستان ) كه به ريسمانهاى سستى بسته شدهاند در اين ميان براى خود در گردش و رفت و آمدند . عنتريهاى شيرازى برنامههاى مضحكى با حيوانات دستآموز خود اجرا مىكنند . فيلها و زرافهها همچون تماشاچيان ساكت و خاموش در صف مقدم قرار دارند . در اينجا دو قوچ را به جان هم مىاندازند ؛ حيوانات خشمگين به جان يكديگر مىافتند و سرانجام براى آنكه يكديگر را نكشند بناچار با به كار بردن زور آنها را جدا مىكنند . افغانيها با سپر و شمشير نمايش جالب توجهى از جنگ مىدهند . افغانيها را « شمشيرى » هاى زبردستى مىشناسند و شمشير آنها در سراسر مشرقزمين رعب در دلها مىافكند . قديمها نمايشهاى وقيحى نيز به موقع اجرا گذارده مىشد ؛ اما در دورهء حكومت فعلى ديگر اين رسوائيها را منع كردهاند . براى تكميل اين هياهو نقارهخانه نيز بلاوقفه در كار ايجاد سروصداست . در يكى از روزهاى آينده ملكهء مادر كه « والده » ناميده مىشود مراسم سلام زنانهاى در محدودهء خود برپا مىكند كه شاهزاده خانمها و اطرافيانشان در آن شركت مىكنند و ضمنا از خانمهاى سفراى اروپائى نيز در اين مراسم دعوت به عمل مىآيد ؛ به اين سلام از سر استهزا « جمعهبازار » مىگويند . هرچند