ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
249
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
تا تشريفات و تجملات لازم را روبراه و دوستان متوفى را براى تشييع خبر كنند . تنها در مورد كسانى كه كشته شده باشند بستگان آنقدر كار تدفين را به عقب مىاندازند كه قاتل دستگير و براى گرفتن انتقام تحويل آنان شود . جنازه را بر تابوتى كه روى آن معمولا با شالى پوشيده شده ، در معيت دوستان درحالىكه بانگ يك نواخت « لا إله الا الله » طنينانداز است به نزديكترين امامزاده ( گورستان ) حمل مىكنند ؛ در اينجا ديگر مردهشويان جنازه را تحويل مىگيرند . وظيفهء آنان چنين است كه جنازه را مانند يهوديان بشويند و اگر در بدن او زخمى ديدند موضوع را به كلانتر گزارش دهند . كلانتر ديگر تا هنگامى كه علت مرگ روشن نشود اجازهء دفن نمىدهد . چند بار شد كه تدفين مردگانى كه در اثر عمل جراحى من درگذشته بودند موقوف ماند تا آنكه من علت مرگ را اعلام كردم . پس از غسل دادن قدرى كافور در دهان مرده مىگذارند و او را در كفنى كه روى آن آياتى نوشته شده است مىپيچند و درحالىكه رويش به طرف كربلاست « 6 » در قبر مىگذارند . چند روزى پس از دفن دولتمردان ، شاه صاحبمنصبى را براى ختم عزادارى روانهء خانهء متوفى مىكند ؛ وى حامل فرمانى است مبنى بر اينكه عزادارى را تمام كنند و به اين كار مىگويند « عزا ور داشتن » . پسران متوفى به حضور شاه معرفى مىشوند و به نشانهء مرحمت از طرف شاه به آنان « خلعت » داده مىشود ؛ اما عادتا شغل و درجهء پدر نيز به آنان منتقل مىگردد به طورى كه كم نيست مواردى كه به يك بچهء شش ساله درجهء سرتيپى عطا شود . اما اين همه مانع از آن نيست كه شاه به بهانهء مخدوش بودن محاسبات متوفى نسبت به قسمت بزرگى از اموال او مدعى شود و حتى آن را واقعا نيز ضبط كند . قبرستانها كه اغلب در جوار امامزادهها در وسط شهر قرار دارند محصور نيستند و بدين دليل مردم از آنجا عبور و مرور مىكنند و جوى آب سر باز نيز از وسط آنها مىگذرد و وقتى هوا بارانى است اغلب پاى اسب به يكى از اين قبرها كه دهان باز كرده فرو مىرود . عمق كم قبرها باعث مىشود كه شغالها و كفتارها به سهولت به آن دست پيدا كنند و به همين دليل در دهات عادت دارند كه سنگهاى سنگين به روى قبور بغلتانند تا از اين رهگذر مانع نبش قبر از طرف كفتارها بشوند . سنگ قبرها اغلب جلب توجه نمىكند . معمولا يك صفحهء نازك سنگ كه آن را عمودى كار گذارده باشند نشانهء وجود گورى بشمار مىرود . فقط بر قبر معدودى از مردم متعين سنگهاى جسيم تيشه خورده ديده مىشود كه كتيبهاى هم « 7 » بر روى آن نقر كردهاند ( دخمه « 8 » ) . چنين سنگهائى را مثلا بر قبر سعدى و حافظ در نزديكى
--> ( 6 ) . نويسنده كعبه را با كربلا اشتباه كرده است . - م . ( 7 ) . چنين سنگ قبرهائى در گورستان كهنهء پراگ هم ديده مىشود . ( 8 ) . مؤلف سفرنامه لفظ « دخمه » را سهوا به معنى سنگ قبر به كار برده است . - م .