ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

230

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

در بر دارد فقط منحصر به معدودى از مردم معمر و اغلب اطباست تا با گرفتن لقب حاجى به شهرت برسند ؛ گذشته از آنان روحانيون عاليمقام و تجار ثروتمند را كه بيشتر اهل گيلان هستند مىتوان ذكر كرد ؛ روىهم‌رفته مىتوان گفت كه اكثر زوار حج در بين راه فوت مىكنند و به زحمت ، عشر اين زوار باز به وطن خود برمىگردند و به همين دليل است كه « چاووشى » را « مرثيه » هم مىنامند . براى اجتناب از مخاطرات صحرا و بخصوص حملات راهزنانهء عربهاى بدوى ، زائران راه تبريز و شام يا قسطنطنيه و قاهره را اختيار مىكنند . ولى باز مخاطرات بدترى به صورت بيمارى كه ناشى از تغيير آب و هواست اينان را تهديد مىكند ؛ مثلا هرگاه و با در كاروان ظهور كند ديگر بندرت كسى از چنگال مرگ مىگريزد . از راه خشكى رفتن و بازگشتن در اين سفر با مدت توقف جمعا نه ماه طول مىكشد ؛ از راه دريا كه مورد استفادهء ساكنين نواحى جنوبى كشور است اين مدت بسيار كوتاهتر مىشود . بيش از همه ، مردم به زيارت كربلا در جوار بغداد مىروند . اين موضع نزد شيعيان تقريبا از شهرت و منزلت مكه برخوردار است و حتى زائران هندوستان ، قفقاز و مصر نيز بدانجا مىروند . به زحمت مىتوان يك نفر ايرانى متعين را پيدا كرد كه يك يا چندين بار به زيارت كربلا نرفته باشد ؛ هرچند علت مسافرت ، هم مىتواند واقعى و هم رياكارانه باشد . پس از كربلا مشهد به عنوان زيارتگاه بيش از همه مورد توجه است كه در مرز شمال شرقى مملكت قرار دارد . مسافرت بدانجا نيز براى خود مشكلات و خطراتى در بر دارد زيرا بسيارى از زائران از طرف تركمنها ربوده مىشوند و در بازارهاى خيوه و بخارا فروخته مىشوند و به غلامى مىروند . اينها يا با پرداخت مبالغ هنگفت آزادى خود را بازمىيابند و يا اينكه هرگز به وطن خود بازنمىگردند . لقب حاجى فقط با مسافرت به مكه بدست مىآيد ؛ كسانى كه به كربلا و مشهد مىروند به القاب كربلائى و مشهدى ملقب مىشوند . زيارتگاههاى كوچكتر عبارتند از قم و شاه ( زاده ) عبد العظيم . كسانى كه از مكه بازمىگردند براى آشنايان خود بادبزنهاى عربى ، خرما ، قهوه و غيره به عنوان سوقات مىآورند و به عنوان تهنيت از گيرندگان هدايا ، « زيارت قبول » مىشنوند . زائران بايد در طول سفر بكوشند رضاى خدا را بجاى آورند ، مشروب نخورند و از نظر روابط جنسى نيز امساك كنند ؛ اما مع هذا تخطى از اين مقررات اغلب مشاهده مىشود . در مسافرتها بسيار مىشود كه آدمى با كاروانى از زائران برخورد كند . به هنگام عبور از شهرها در رأس كاروان چاووش حركت مىكند ؛ وى بيرق سرخى با خود دارد و با صدائى گوشخراش مدح قديسى را كه به زيارتش مىروند سر مىدهد . به دنبال او خيل مردان و زنان و همچنين كودكان در حركتند كه تك‌تك يا جفت‌جفت ، در كجاوهء به اسب يا الاغ