ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

231

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

بسته شده طى طريق مىكنند . به محض رسيدن به كاروانسرا هريك بساط محقر خود را مىگسترند ، حيوانها را تيمار و سفرهء خود را باز مىكنند ؛ بدين ترتيب به آهستگى روزى بعد از روز ديگر فرامىرسد . زائرانى كه از هند پاى پياده به مكه و كربلا مىروند چندين سال وقت صرف مىكنند تا باز به موطن خود بازگردند . پادشاهان فعلى ايران حد اكثر به زيارت قم مىروند ، چون مشهد در منتهى اليه مرز مملكت واقع است و ممكن است مسافرت بدانجا نتايج ناگوارى داشته باشد . ساير زيارتگاهها كه در خارج از كشور قرار دارند معلوم است كه نمىتوانند مطمح نظر باشند . اما قم اين امتياز را دارد كه مدفن اغلب امرا و شاهزادگان سلسلهء قاجار نيز هست . دربارهء زكات قوانين مذهبى تكليف را دقيقا تعيين كرده و معيار حد اقل را مقرر داشته است . هرچند كه يك مرد عادى به دليل عدم توانائى اين معيار را رعايت نمىكند ولى باز وى صدقهء بسيار به فقرا مىدهد و از نگهدارى و رسيدگى به حيوانات نيز دريغ ندارد ؛ وى در اين كار از رياكارى برى است و فقط از نداى قلب خويش تبعيت مىكند و از اين جهت بر اروپائيان برترى دارد . همچنين نذر كردن يا نذر بستن كه وى در روزها و لحظات سخت زندگى بدان متوسل مىشود و همواره آن را ادا مىكند قابل ذكر است . زكات و صدقات هنگامى به درگاه خداوند پذيرفته است كه از پول حلال داده شود و از آنجا كه ايرانى همواره نمىتواند مدعى باشد كه از راه حلال پول بچنگ آورده است پس اغلب اشياى ذى قيمت يا شال خود را گرو مىگذارد و پولى را كه از آن راه كسب كرده صدقه و زكات مىدهد بعد مال خود را از گرو درمىآورد . روزهاى قبل از عيد قربان اغلب مىشد كه مردان عالىمقامى به من رجوع مىكردند و پنج تا بيست تومان قرض مىگرفتند ؛ در ابتدا مىپنداشتم به علت ندارى چنين مىكنند ولى بعد دريافتم كه دليل استقراض آنان جز اين نيست كه مال مكتسب مرا حلال و شرافتمندانه مىدانند و مىخواهند با آن پول صدقه بدهند . ولى من گاه از زدن اين زخم‌زبان خوددارى نمىتوانستم كه ظاهرا فقط همه چيز اروپائيها نجس است مگر پولشان . به هنگام بيمارى يكى از عزيزان و خويشاوندان ، گوسفند مىكشند و گوشت آن را به فقرا مىدهند . بر اثر دست‌ودل‌بازى كه مردم در صدقه دادن دارند تعداد متكديان نيز بسيار است . بخصوص به نابينايان بسيار كمك مىكنند تا به جائى كه بعضى از آنها از محل مال گدائى چند زن نگاه مىدارند ، و برخى ديگر مبالغى را كه كم هم نيست ناگزير در جائى زير خاك دفن مىكنند . بين نابينايان يك حس تعاون و همكارى حكمفرماست ؛ اغلب در دسته‌هاى چهار نفرى گدائى مىكنند و سر عابرين بانگ برمىدارند كه « يك شاهى به چهار كور بدهيد » و در فاصلهء گدائى نيز به انواع و اقسام شوخيها و لودگيها مشغولند . اغلب گداهائى ديده مىشوند با دستهاى بريده ؛ اينها دزدانى هستند كه كيفر ديده‌اند اما اين حقيقت هيچ مانع جلب حس ترحم مردم نمىشود