ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

223

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

كه آن را با عدم مهارت بر چوب كنده‌كارى كرده‌اند . اما چون مىگويند كه چهرهء آن حضرت چندان زيبا و دلپسند بوده است كه هيچ نقاشى از عهدهء كشيدن شبيه آن برنمىآيد ، همواره آن صورت را پوشيده نمايانده‌اند . شاه چنين مىپندارد كه شمايل واقعى حضرت على در تملك او است . ظاهرا اين شمايل را براى وى از هندوستان فرستاده‌اند و آن را در جعبه‌اى طلا كه ميناكارى زيبائى روى آن ديده مىشود حفظ مىكنند ؛ هنگامى كه اين شمايل را به اتاق مىآورند تمام درباريان تعظيم مىكنند ؛ شاه نيز در برابر اين شمايل كرنش غرائى مىكند . چندين سال پيش وى طريقتى بنيان كرد كه هدف آن تكريم از اين شمايل حضرت على بود و خود قطب آن شد . تشريفات اين امر در كمال جلال و شكوه برگزار شد و براى آنكه به آن جنبهء مذهبى و دينى هم بدهند روحانيون را نيز دعوت كردند ؛ اما روحانيون با اكراه بسيار در اين جلسه حضور يافتند زيرا آنان در تمام اين تشريفات به حق يك نوع شمايل‌پرستى مىديدند كه به صراحت تمام بر خلاف نص قرآن مجيد بود . ناصر الدين شاه روز تولد حضرت على را تبديل به يكى از اعياد كرد كه تا آن هنگام سابقه نداشت و مسلم است كه هرگاه حضرت على زنده مىبود آنها را از اين كار منع مىكرد و اين همان كار است كه وى در زمان حيات خود با فرقه‌اى كه وى را چون ذات بارى مىپرستيدند ، يعنى غلاة انجام داد . مطابق با حديثى كه پذيرفته شده ايرانى مجاز است هرگاه ديد كه بر اثر اعتراف به پايبندى به تشيع دچار خسران و زيانى مىشود آن را انكار كند ( تقيه دين ) . در نتيجه اغلب مىشود كه ايرانيان در سرزمينهاى ترك به روش آنها نماز مىگزارند . اين امر در روابط بين خود ايرانيها هم رواج يافته است ؛ روبرو ، در پايبندى و اعتقاد خود به دين پاك ( مذهب مطهره ) گريبان چاك مىدهند درحالىكه هركدام از فريبكارى طرف مقابل اطمينان دارد . اوضاع بعضى از كسانى هم كه من غير حق در لباس ملائى هستند و خود را به عنوان روحانى و ملا جا مىزنند بر همين منوال است . در بين تحصيل‌كرده‌ها كمتر كسى به قرآن اعتقادى دارد ؛ يكى اصلا هيچ‌چيز ديگر را هم به جاى آن قبول ندارد و ديگرى براى خود اعتقادات خاص فردى ايجاد كرده يا نظريات فلسفى درويشان را پذيرفته و سركردگان و اقطاب آن طريقتها را به صورت مرشد و دليل راه مىستايد . فعلا فرق متعددى از صوفيه در ايران وجود دارند ؛ ولى همهء آنها در شمار شيعيان محسوبند . برطبق اصل تقيه هر ايرانى خود را محق مىداند كه ظاهرا مقدس و مؤمن باشد ؛ علاوه بر آن احتياط و مصلحت‌انديشى موصوف ايجاب مىكند كه عقيدهء واقعى خود را بروز ندهد مگر آنكه قبلا زمينه را به خوبى سنجيده باشد و تازه آن وقت هم چندان پرده‌پوشى مىكند و طفره مىرود كه مستمع درست از مطالب او سر درنمىآورد . بدين طريق مىتوان مدعى شد كه تشيع هرچند مذهب متفوق و فراگير در ايران است باز از نظر تعداد ، پيرو معتقد و مؤمن واقعى در آن كم است . پس ممكن است برحسب آنچه گفته شد تمايل بپذيرفتن اين نظر پيدا