ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

224

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

شود كه ايران زمينهء مساعدى براى انتشار مسيحيت باشد ، اما در اين مورد بايد گفت كه راه خطا پيموده شده است ؛ تقريبا هيچ‌گاه يك ايرانى ، با صداقت به مسيحيت نگرويده است ؛ موضوع تثليث و همچنين مفهوم زهد و تقواى مسيحى براى وى مفهوم نيست . بهتر است گزارشهاى صادقانهء مبلغين را بخوانيم تا ديگر در واقعيت آنچه گفته شد ترديدى روا نداريم . انجيلهائى كه با اين مخارج هنگفت چاپ و تجليد و به صورت رايگان به گيرندگان داده شده است ، بلافاصله از جلد جدا مىشود و در بازار به جاى كاغذ باطله مصرف مىگردد . سبك سادهء انجيل به طبع شرقيها خوش نمىآيد ، آنها كلمات مطنطن و مسجع و مقفا را كه كشندهء فكر و معنى و مضمون است مىپسندند . گاهى شاه براى تفريح دستور مىداد كه فصولى از انجيل را در حضورش بخوانند و هربار وى و درباريان به تندى قهقهه را سر مىدادند چنان كه ادامهء قرائت آن غير ممكن مىشد . براى آنكه به تقدس قرآن اهانتى نشود و آن كتاب مقدس به چنين سرنوشتى دچار نيايد ترجمهء قرآن را به فارسى منع كرده‌اند . در دين اسلام سلسلهء مراتب روحانيون به معناى واقعى كلمه وجود ندارد و اين سخن در مورد معابد نيز صادق است ، هركس اجازه دارد كه به صداى بلند اذان بگويد و در هر جائى نيز مىتواند اين عمل را انجام دهد . امروز نيز اغلب اتفاق مىافتد كه مردى كه صدائى خوش دارد بر بام خانهء خود مىرود يا بر سكوى بازار ( مصلا ) اذان مىگويد و همسايگان را به نماز مىخواند . حال اگر جماعتى به نام روحانى وجود دارد ازآن‌رو است كه قرآن كه محتوى قواعد و قوانين است به زبان عربى نازل شده است ، پس در نتيجه فقط علما و دانايان بر آن وقوف و آگاهى دارند و از آنجا كه ادعيه ، نمازها و صيغهء عقد بايد با تلفظ صحيح و حفظ مخارج عربى تلفظ شود تنها پس از ممارست بسيار در ساليان دراز حلقوم ايرانيان مىتواند بدان عادت كند . بدين ترتيب است كه شيخ الاسلام ، امام جمعه ، مجتهد و عقبهء سپاهى از ملاها بوجود آمده است ؛ شيخ الاسلامها و امام جمعه‌ها و مجتهدها بايد از ذريهء پيغمبر باشند اما ملاها مىتوانند از طبقات عام برخيزند « 1 » . در اوايل اينها

--> ( 1 ) . بار ديگر توجه خوانندگان عزيز را به اين نكته جلب مىكند كه همواره در اين‌گونه مباحث بايد به اهليت نويسنده توجه خاص داشت . بر طبيبى اروپائى كه خود در آغاز كتاب به عدم صلاحيت خود در اين‌گونه اظهار نظرها اعتراف دارد و بخواهد وارد مطالبى پيچيده از اين دست شود و در باب امورى كه از حيطهء تخصص او خارج است به بحث و فحص بپردازد چه ايرادى مىتوان گرفت . گفته‌هاى چنين كسى فقط از اين جهت بايد مورد امعان نظر قرار گيرد تا معلوم شود ديگران چه برداشتى از امور عقيدتى و دينى كه در اعماق وجود ما ريشه كرده است دارند و ما بهتر بتوانيم با سلاح علم با اين‌گونه بدآموزيها به مقابله برخيزيم . عدم بصيرت نويسنده تا بدانجاست كه نمىداند قضاوت در اسلام همواره از وظايف خاص روحانيون بوده و اين خود يكى ديگر از شواهد مكررى است كه در اين كتاب دلالت بر عدم اطلاع و يا حتى سوء نظر مؤلف دارد . تخطى به موقوفات را هم به -