ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

222

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

جانشين و غيره . . . و نكات باريك و ظرايف گوناگونى كه در تشيع وجود دارد همه در اثر معانى مختلف اين كلمه است . اغلب از اين عبارت « جانشين موقت » مراد مىكنند ولى گروهى ديگر كه غالى هستند على را تجسد ذات بارى مىدانند و وى را برتر از حضرت محمد مىشمارند . به همين دليل هرگز محمد را به استغاثه نمىخوانند ؛ ولى عادتا در حين هر حركت و برداشتن هر گام بانگ برمىدارند « يا على » و اين كلمه را به روى همهء ديوارها مىنويسند و بر پوست درختان مىكنند . كمتر در جوار يا على صداى « اى خدا » شنيده مىشود . پس از حضرت على عليه السلام ، پسرش امام حسين عليه السلام كه در واقعهء كربلا به شهادت رسيد بيش از سايرين مورد احترام است . مبناى تشيع اصولا بر نفى و انكار گذاشته شده است . آنها منكر حق جانشينى عمر و حقانيت سه خليفهء اول يعنى ابو بكر ، عثمان و عمر هستند ، و خلافت را منحصرا حق على ( ع ) مىدانند . در مورد عمر بر اين افسانه تكيه مىكنند : مردى حق‌پرست در عالم رؤيا ، گناهكار متوفائى را ديد كه در عرش اعلى جلوس كرده است و در مقابل اين پرسش كه حكمت اين كار چيست شنيد كه وى به هنگام مرگ از عمر بيزارى جسته است . به همين دليل هرگز از بيزارى از عمر خوددارى نمىورزند . آنان دربارهء اين قهرمان پاك‌دامن تاريخ انواع و اقسام قصه‌ها بهم مىبافند و مدعيند كه قاتل وى ابو لؤلؤ پس از كاميابى در عمل قتل ، در اثر معراجى شبانه به كاشان انتقال يافته است . در آنجا براى وى مقبره‌اى برپا شده است كه تا به امروز نيز بعضى را به سوى خود مىكشد ؛ هنگامى كه من در ژوئن سال 1859 « 2 » از آن ديار عبور مىكردم راهنما در حال خلسهء تمام ، آن موضع را به من نشان داد . در ماه ربيع الاول به عنوان روز يادبود كشتن عمر در سراسر كشور مراسمى برپا مىشود و در ضمن آن مراسم آتش‌بازى ، آتش‌افروزى و تيراندازى رواج دارد و به آن « عيد عمركشى » مىگويند ؛ در بعضى از مناطق عروسكى را به جاى عمر بر خرى مىنشانند و درحالىكه لوطيها ساز مىزنند در شهرها مىگردانند ، و اين خود در نواحيى كه سنىنشين است اغلب باعث ايجاد ناراحتيها و زدوخوردها و برخوردهاى خشونت‌آميز مىگردد . حكومت اغلب براى اجتناب از اين ناراحتيها فرمان به منع حركت اين دسته‌ها مىدهد اما هرگز كسى گوشش بدهكار نيست . يك فرد سنى خوش ندارد كه نماز خود را در اتاقى كه پر از تصاوير مسخ شدهء آدم و حيوانات است بگزارد . نفرت آنان از صورت‌پرستى تا بدين پايه است . مىديدم كه اغلب افغانهائى كه به علت قضيهء هرات در ايران بسر مىبرند ، مثلا ميرعلم خان كه مردى ظريف و تربيت شده بود و با امير قندهار كهنديل خان قرابت نزديك داشت به هنگام گزاردن نماز دستور مىداد تمام تصاوير موجود در اتاق را يا بپوشانند و يا خارج سازند . اما وضع شيعيان بر منوالى ديگر است : آنها به عكسها و تصاوير دلبستگى دارند و تقريبا در تمام خانه‌هاى مردم فرودست تصويرى از حضرت على ( ع ) هست

--> ( 2 ) . برابر با 1275 ه . ق . - م .