ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
219
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
من : « احتياج چندانى ندارم . مرد درويشى هستم . » - « بيست هزار اشرفى دارى ؟ » - « قربانت بروم ؛ خودم حساب مىكنم : در چهار سال اول سالى نهصد تومان به عنوان حقوق استادى مىگرفتم ، بعد اين رقم شد دو هزار تومان ؛ ميزان انعامها و هدايا هم قابل ملاحظه نبود ، عايدات مطب نيز بسيار معتدل بود . » - « اگر مملكتت وارد جنگ شود به خدمت سربازى مىروى ؟ » - « حتما » . - « اگر گلولهاى به كلاهت بخورد چه ؟ » - « كلاه چيز مهمى نيست . ولى سر هر روز پيدا نمىشود . » - « كاراچاى چه مىكند ؟ » - « تقاعد خوبى مىگيرد ؛ گمان مىكنم حدود دويست تومان . » - « اين را مىگوئى خوب ؟ پس چرا فرنگيها اينقدر پول از من مىخواهند ؟ » - « من شخصا چيزى نخواستهام . فرنگيها مىخواهند در غربت پول جمع كنند ، زيرا به اندازهء خوراك و پوشاك در مملكت خودشان هم عايدى دارند ؛ و چون در ايران از تقاعد خبرى نيست پس آنها در حقوق خود آن را هم منظور مىكنند . » - « اگر شاه شما را وزير خارجه كند ، چه ؟ » - « هرگز قبول نمىكنم . » - « چرا قبول نمىكنى ؟ » - « هنوز فكر مىكنم در كار طبابت عرضه و لياقتى داشته باشم اما در خود استعدادى در كار وزارت نمىبينم . » - « با وجود اين . . . » . - « وزراى بزرگ خارجه مانند پيت « 35 » در انگلستان ، تاليران در فرانسه و ميرزا سعيد خان « 36 » در ايران نادرالوجودند . » - « در اروپا چه كار خواهى كرد ؟ » - « مسافرت مىكنم تا مريضخانهها را ببينم . » - « هرچه زودتر با عيالت برگرد . » - « ان شاء الله . » در همان اوان هيأتى به فرماندهى آقاى برونيار « 37 » به ايران وارد شد . ما اتريشيها ديگر نو نبوديم ، مستعمل شده بوديم ؛ افراد تازه و چهرههاى نو مطلوب بود . فرانسويان كه اغلب از افسران قشون افريقائى بودند كمتر از ما مىتوانستند با اوضاع و احوال حاكم بر اين ديار آشنا شوند ؛ از انضباط
--> ( 35 ) . Pitt ( 36 ) . مأموران سياسى خارجى اغلب به وى به جاى ministre etrangeres aux affaires ( وزير امور بيگانه ) مىگفتند : ministre etrangeres aux affaires ( وزير بيگانه از امور ) ( 37 ) . Brognart