ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
215
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
تأليف كردند « 22 » . دربارهء كوشش و استعداد اينها هنگامى كه در پاريس حضور داشتم پروفسورها از هيچ تمجيدى خوددارى نورزيدند . بدين طريق مىتوانم همواره خرسند باشم كه اقلا پايه و اساسى براى تربيت شاگردان در رشتههاى طب و علوم طبيعى در ايران گذاشته و تحقيق و تتبع آزادانه را در بين آنها رواج دادهام . باشد كه در آينده از اين جوانهها ثمرهاى نيكوئى ببار آيد . در قرون قديم ظاهرا تعداد قابل اعتنائى دار الشفا « 23 » و درمانخانه در كشور وجود داشته است و اين مطلب به خوبى از تزوكات تيمورى آشكار مىشود . اما تنها چيزى كه از اين همه برجاى مانده مؤسسهاى است آبرومند در مشهد ، از توابع آستان قدس از جملهء موقوفات حضرت رضا كه حامى غرباست « 24 » . سواى اينها فقط در آذربايجان ، خمسه و خلخال مأمنهائى براى جذاميها وجود دارد و بس ، كه عبارتند از كلبههاى گلى مسكنتبارى كه در فاصلهاى دور از شهر قرار دارند و بيشتر به لانههاى حيوانات درنده شبيهاند تا مسكن و مأواى آدميان . تيرهبختانى كه در اين بيغولهها جاى گرفتهاند از مختصر انفاق مردم حوالى يا كسانى كه راه عبورشان از آن مناطق مىافتد ، زندگى مىكنند . گاهگاه شاه چند صد بار غله بدانان مىبخشد ؛ منتها آنطور كه به من گزارش دادهاند خان حاكم تمام و كمال اين مرسوله را بالا مىكشد و حبهاى از آن غله به دست اين تيرهبختان نمىرسد . اينها فقط مىتوانند از كاروانهائى كه از آن صفحات مىگذرند تكدى كنند ؛ در شهرها و قراء آنها را راه نيست ، زيرا مردم آنها را نجس مىشمارند و بيماريشان را ارثى مىپندارند . به زحمت مىتوان تصورى از سيهروزى اين جماعت پيدا كرد كه مرگ برايشان عروسى است . يك بار توانستم يكى از شاگردان خود را پيش اين جذاميها بفرستم ؛ وى مأموريت داشت تحقيق كند كه چه كارى از دست من ساخته است ، يا حد اقل اينكه مردگان را از زندگان جدا سازد . پس از شش ماه وى با گزارشها و شواهد درخشانى از معالجات خود بازگشت ؛ اما من خيال مىكنم كه تمام كارهاى وى خيالى و دروغ بوده باشد . در اين مورد هم بايد هر نوع اميد بهبود را متوجه آينده ساخت . به گفتهء كتاب مقدس : « هيچ قطرهاى از آسمان نمىافتد كه قبل از تبخير شدن زمين را بارور نكند . » در سال 1858 « 25 » چند خان سرشناس را وادار كردم تا مخارج ساختن
--> ( 22 ) . De La Polyurie , Par le Dr . Mirza Reza ben Mokim ( Paris 1860 ) ; du diagnostique et du traitement des hydropisies enkystees , par le Dr . Mirza Ali Naghi ( 1861 ) . ( 23 ) . دار الشفا نام مناسبى است و زيبا براى مريضخانه ؛ خدا كند كه اين وجه تسميه با حقيقت منطبق باشد . ( 24 ) . غذاخانهاى نيز از توابع اين مؤسسه است كه در آنجا زائران مهمان حضرت مىشوند . به همين دليل هم هست كه اغلب زائران مىگويند « حضرت با پلو ، چاى ، قهوه و غيره از ما پذيرائى كرد . » ( 25 ) . برابر با 5 - 1274 ه . ق . - م .