ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

216

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

بيمارستانى را براى تازه واردين به شهر فراهم كنند . من نيز براى اين كار محل مناسبى را كه خالى بود و به ضياء السلطنه ، ثروتمندترين شاهزاده خانم مملكت تعلق داشت ، پيدا كردم . وى اول ، با تخصيص اين محل براى نيتى كه ذكر شد موافقت كرد ولى بعد از من پرسيد آيا هيچ‌كس در آن بيمارستان نخواهد مرد و چون نتوانستم اين اطمينان را بدهم وى فرياد زد كه : « پس لابد از من توقع نخواهيد داشت كه منزل خود را به مرده‌شورخانه تبديل كنم . » و بدين ترتيب قول خود را پس گرفت . امير كبير كه تا به حال بكرات اسمش به ميان آمده است وصيت كرده بود كه از اموالش مبلغ قابل ملاحظه‌اى براى تأسيس بيمارستانى در تهران تخصيص داده شود اما پس از مرگش به وصيت او عمل نشد و آن مبلغ صرف تأسيس مدرسه‌اى خاص طلاب گرديد . حالا ديگر موقع آن رسيده است كه چند كلمه‌اى نيز دربارهء سرنوشت همراهان خود بگويم . سروان زاتى « 26 » دو سال پس از ورود ما به ايران در اثر گاز ذغال دچار خفگى شد . تشريح جسد او كه در ايران هيچ سابقه نداشت به گردن من افتاد . بدين ترتيب رشتهء فعاليتهاى اين مرد كوشا كه ضمنا قدرى هيجانى و عاطفى هم بود هنوز آغاز نشده قطع گرديد . بعدها به جاى وى سرهنگ كاراچاى « 27 » كه پيرمردى شكسته حال و هفتاد ساله بود منصوب شد . او به علت ضعف و بيمارى قادر به اجراى كارى چندان مهم نبود . كمى پس از مرگ سروان زاتى ، چارنوتا « 28 » ى معدن‌شناس نيز زندگى را بدرود گفت . وى كه مردى مغموم و ماليخوليائى بود مىپنداشت كه همه جا دشمنان و ارواح در كمين اويند . به چند سفر تحقيقاتى زمين‌شناسى دست زد و من جمله به قلهء دماوند صعود كرد و چون از همراهان خود بيمناك بود صعود به قله را به تنهائى انجام داد ؛ در كوه راه را گم كرد و شب را براى اينكه از سرما مصون باشد در يك گودال گوگرد بسر آورد . صبح زود وى را كه تقريبا بىجان بود يافتند ، پائين آوردند و اعضاى يخ‌زدهء بدنش را گرم كردند . بيمار به حال آمد ولى از اين حادثه به بعد قواى بدنى و دماغى او ديگر به صورت طبيعى بازنگشت . در يكى از مسافرتهاى ديگرش به معادن مس قره‌داغ ، نزديك درياى خزر به بيمارى نوبه دچار شد و با روش علاج به مثل « 29 » به مداواى خود پرداخت اما از به كار بردن مؤثرترين دارو كه گنه‌گنه باشد غفلت ورزيد و كمى پس از ورودش به تهران به بيمارى تب نوبه دائم توأم با ورم كبدى ديده از جهان فروبست . وى از شدت بدخواهى يادداشتهاى روزانهء خود را با اعداد و ارقام مىنوشت ؛ مجموعه‌اى از سنگهاى معدنى را هم كه او فراهم كرده بود به وين فرستادند كه به آنجا نرسيد . مرگ وى و بيش از آن اوضاع روحيش براى پيشرفت و موفقيت هيأت علمى ما داراى زيانى

--> ( 26 ) . Zatti ( 27 ) . Karaczay ( 28 ) . Czarnotta ( 29 ) . Homoopathy