ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

214

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

بياموزم ؛ آنان چند صد بيمار را معاينه كردند ، جريان بيمارى آنها را تعقيب و يادداشت نمودند و آموختند كه حتى با دستهاى بسته چه كارها مىتوان براى سربازان كرد . از بيمارانى كه تحت مداوا بودند آثارى از حقشناسى مشاهده مىشد كه گرمىبخش دل و مؤيد كار ما بود و در عين اينكه در ابتدا مخالفتى با مؤسسهء ما در مراجعين مشهود بود اندك‌اندك كار به جائى رسيد كه خود بيماران مىخواستند كه آنان را در بيمارستان بپذيرم . هنگامى كه بعدها به عنوان طبيب شخصى شاه ناگزير از رفتن به مسافرتهاى مكرر شدم و اين امر مانع از آن گرديد كه خود ادارهء بيمارستان را به عهده بگيرم اين مؤسسه يك‌سر در اختيار حكيمهاى ايرانى قرار گرفت . طبيعى است كه ديگر از اين پس به هنگام بازديد از آنجا با صحنه‌هاى نفرت - انگيزى روبرو مىشدم كه مرا از آنچه خود ايجاد كرده بودم دلزده و ملول مىساخت . بيماران مطبقه‌اى و اسهال خونى بر روى آجر برهنهء كف اتاق در مدفوع خود مىغلتيدند ؛ يونجه‌زار را چريده بودند و از هيچ درختى و گياهى اثرى برجاى نمانده بود . بدين طريق من كه از اصلاح‌ناپذير بودن اين حكيمهاى بىوجدان اطمينان داشتم دستورى كه بيشتر در آن روى سخن با افسران و صاحب‌منصبان بود در مورد معالجهء بيماريهاى سربازان نوشتم . در اين رساله بخصوص بيماريهاى تب ونوبه ، اسهال ، تيفوس ( حصبه ) و سرماخوردگى را مورد بحث قرار دادم كه بيشتر مرگ‌وميرها در سربازخانه‌ها و همچنين در راه‌پيمائيها ناشى از آنهاست . براى اينكه اين دستورها و تجويزها را مفهوم‌تر ساخته باشم مطلب را با موشكافى و ايجاز در بخشهاى مختلف مرتب كردم . با كمال خوشوقتى از طرف صاحب‌منصبان و افسران ، مطلع شدم با تبعيت از اين دستورها توفيق يافته‌اند كه حتى در مناطق بدسابقه‌اى همچون عربستان ( خوزستان ) ، دزفول و شوشتر و غيره ميزان مرگ‌ومير افراد قشون را به حداقلى كه قبلا هرگز سابقه نداشته است تقليل دهند . پس از چهار سال ، سه تن از شاگردان من كه وقت خود را به آموختن زبان فرانسوى نيز مصروف كرده بودند و چند سال بعد چهار تن ديگر براى كارآموزى كامل به پاريس گسيل شدند . گروه نخستين در سالهاى 1860 و 1861 در دانشكدهء طب پاريس به دريافت ديپلم دكترى خود نائل شدند ؛ يكى از آنها به نام ميرزا حسين در آنجا رساله‌اى نوشت كه به من اهدا شده است تحت عنوان : « دربارهء معالجهء تب و نوبه به كمك اسيد ارسنيك بر مبناى تجربيات مكتسب در بيمارستان تهران » و اين اثرى است كه در آن توضيحات قابل توجهى دربارهء اين روش معالجه بدست داده شده ولى اين بيشتر از همه جلب توجه مىكند كه نويسنده ، اين طرز معالجه را دربارهء شخص خودآزموده و مطالعه كرده است . دو تن ديگر نيز رساله‌هاى خوبى