ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
213
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
سوزان حتى با آبيارى دستى هم نمىتوان چمن عمل آورد ؛ اما كسانى كه دوران نقاهت را مىگذراندند نتوانستند در برابر وسوسهاى كه براى سبزيجات تازه و شبدر داشتند مقاومت كنند بلكه همهء آنها را تا به آخر چريدند « 20 » . اما گرفتارى اصلى هنگامى آغاز شد كه پاى مخارج مريضخانه و بودجهء آن به ميان آمد ؛ نه از آن جهت كه اين ارقام اندك باشد بلكه ازآنرو كه از مصرف درست و به جاى وجوه نگرانى در كار بود . تا به حال رسم چنين بوده كه اطباى به اصطلاح قشونى در سربازخانهها حساب مخارج بيماران و داروها را در اختيار داشتهاند و به اين دليل به جاى اعلام وضع و حال واقعى بيماران ، بيمارى آنها را سختتر وانمود مىكردند و در عوض مرضاى فقير و تهيدست را در اثر مسامحه و عدم پرستارى به ديار نيستى مىفرستادند و حتى ضرورترين داروها يعنى گنهگنه را تهيه نمىكردند . به همين دليل تأسيس بيمارستان جديد را زيانى به مداخل خود مىدانستند كه با افسران ديگر تقسيم مىكردند . در اثر تلاشهاى آنها به پاداش رنجهائى كه در اين كار متحمل شده بودم قسمت اعظم تالارها را از اختيار من خارج كردند و به يك حكيم ايرانى كرد سپردند . بدين ترتيب هرچند كه من از نظر مالى تأمين داشتم و در صورت ضرورت كم و كسريها را از كيسهء شخصى هم جبران مىكردم تمام كوششهايم براى ايجاد رابطهاى معقول ، نقش بر آب شد . سربازانى كه مأموريت نگهبانى را به عهده داشتند به ميل خود پستهايشان را ترك مىكردند و به اين بهانه متعذر بودند كه براى جنگ كردن استخدام شدهاند نه براى نگهبانى در بيمارستانها ، ولى در ازاى اين بىانضباطى آنها را به علت داشتن جسارت و شهامت مورد تشويق و تمجيد نيز قرار مىدادند . شاگردان خودم كه خرج و دخل بيمارستان را به آنها سپرده بودم پولها را ، و آشپزان و پرستاران ، خواربار ، لباسهاى زير ، اسباب و وسايل و داروهاى مختص بيماران را ، مىخوردند « 21 » . مختصر بگويم ، منظور و هدف نهائى از تأسيس بيمارستان كه مؤسسهاى سرمشق و نمونه باشد ، به سبب بىلياقتى و سوء نيت دستاندركاران آن با شكست مواجه شد . با وجود اين همه ، نمىتوان گفت كه كليهء تلاشهاى من بىحاصل بوده است . توانستم به شاگردان خودم مفهوم درستترى از تشكيلات بيمارستانى
--> ( 20 ) . مقدار سبزى خامى كه ايرانيها مىخورند حيرتآور است . اين سبزيها عبارتند از كاهو ، خيار ، سير ، پياز ، نعناع ، فيلگوش ، بلقك و برگ ترب كه از ريشهء آن بدشان مىآيد . سربازان ايرانى به هنگام لشكركشى و حركت قشون كلا از گياهانى كه سر راهشان پيدا مىشود تغذيه مىكنند . حال هرگاه علاوه بر آن مشتى آرد ، برنج يا لوبيا هم بچنگ آورند با آنها آشى براى خود مىپزند . يكى از وزراى ايرانى روزگارى در حضور يكى از سياستمداران اروپائى تفاخركنان گفته بود : « سربازان شما طالب سيورسات هستند درحالىكه سربازان ما مىتوانند فقط علف بخورند و خوب هم راهپيمائى كنند . » ( 21 ) . اين نيز يكى از بىخرديهاى ايرانيان است كه پول ، غصه ، كتك ، گه و پشيمانى را مىخورند .