ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
201
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
اهالى قفقاز است به همين صورت در دربار مشغول است . بدين ترتيب نبايد موجب شگفت شود كه تصاوير قدرى بزرگتر از آنچه در واقع هستند بر پردهء نقاشى جلوهگر مىشوند « 14 » . در مدت اقامت من در ايران شاه فرمان داد يك گالرى نقاشى مطابق آنچه در اروپا هست تأسيس كنند ؛ تالار بزرگى را خالى كردند و پرترههاى عالى ملكهء ويكتوريا و همسرش ، نيكلا ، لوئى فيليپ ، ناپلئون و غيره را كه به عنوان هديه از دربارهاى آنان رسيده و در كاخ موجود بود در آن تالار آويختند . اما چون اين تابلوها براى پوشش تمام چهار ديوار كفايت نمىكرد از بازار گراورهاى رنگى چاپ برلين مانند « دختران در حال آبتنى » و از آن قبيل را خريدند و با آنها جاى خالى را پر كردند . يكى از شاهزادهها يك تابلو رنگ و روغن كار اسوبودا « 15 » را كه شبيه يك زن آوازخوان پاريسى بود به شاه فروخت و چنين ادعا كرد كه آن تابلو اثرى است كار رافائل و در جواب اينكه مبلغ دويست تومان براى چنين اثرى بسيار زياد است گفت « كارهاى رافائل در اروپا تا پنج هزار تومان به فروش مىرود . » از هنرهاى زيباى ديگر تقريبا هيچ خبرى نيست . درست است كه ايرانيها بسيار از آواز ، موسيقى و رقص خوششان مىآيد اما به عنوان مردانى آزاده از پرداختن به اين هنرها ابا دارند و فقط مىخواهند با پرداخت پول از اين هنرها كه توسط ديگران اجرا مىشود لذت ببرند . در جشنهاى عمومى ، مسابقات دو ، عروسيها و غيره هنرمندانى را اجير مىكنند كه با هنرنمائيهاى خود مردم و مهمانان را سرگرم مىدارند . آنها اغلب چند غزل از حافظ يا ابياتى از فردوسى مىخوانند كه همه ترجيع « داد بىداد ، امان ، امان » دارند . خوانندگان خوب بسيار معززند و دستمزد خوب دريافت مىدارند . وقتى بخواهند از آواز خوانندهاى به نحو خاص تعريف كنند مىگويند : « وقتى مىخواند بلبل به روى شانههايش مىنشيند . » از سازهائى كه آواز را همراهى مىكنند يكجور گيتار هست به نام تار و يك نوع سيتر موسوم به كنتار « 16 » . بهترين نوازندهء تار در تهران على اكبر نام دارد . موسيقى اروپائى كلا براى شرقيها نامفهوم است و حتى منفور . اين لطيفه كه يك نفر شرقى كوك كردن سازهاى اركستر را پيش درآمد يا « اورتور » مىپندارد صددرصد صحيح است . من خود مرد محترمى را ديدم كه چون ديد از برخورد انگشتانش با شستيهاى پيانو صدائى حاصل مىشود غرق لذت و مسرت شده بود و مىپنداشت كه مىتواند پيانو بنوازد . نه زمان و نه توقف مدتى طولانى در اروپا در اين وضع تغييرى نمىتواند بدهد . هرچند كه گفتن اين امر حتما مورد تكذيب ايرانيها واقع خواهد شد باز من از گفتن آن ابا ندارم كه شنيدن هر اپرائى ايرانى را كسل و ملول مىكند درحالىكه شنيدن الحان ملى ايرانى اشك از چشمانش سرازير مىسازد .
--> ( 14 ) . به منظور نويسنده درست پى نبردم . - م . ( 15 ) . Swoboda ( 16 ) . در اصل Kentar . - م .