ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

20

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

هركه با پولاد بازو پنجه كرد * ساعد مسكين خود را رنجه كرد باش تا دستش ببندد روزگار * پس به كام دوستان مغزش برار « 6 » ايرانى از اصل مسلم « هيچ‌گاه حيرت مكن » پيروى مىكند ، يا هرگاه تحت تأثير مزاج آتشين خود قرار گيرد مىداند چه كند كه كسى مراتب اعجاب وى را درنيابد ، وى شعرشناس است و ساز و آواز را خوش دارد اما اغلب فكر و انديشه را فداى كلمه و وزن مىكند . شوخ‌طبع است ولى در تفكر خود از منطق پيروى نمىكند . اگر جملهء « انسان فناپذير است و فلانى هم انسان است » را برايش بخوانى ، فورا نتيجه‌گيرى مىكند : خوب پس فلانى اسب و خر نيست و . . . غيره . وى كه از هر صاحب مقامى نفرت دارد مىداند كه چگونه در برابر هركس سر فرود آورد . خوى جنگيدن و پرخاشگرى در او كم است ، مدتهاى مديد شديدترين فشارها را تحمل مىكند ولى سرانجام با مشت محكم آن را درهم مىشكند و با هتك حرمت از خانوادهء طرف طعم انتقام را به وى مىچشاند . همواره از تقوا و عدالت دم مىزند ، نفرت خود را از ظلم و خودسرى بيان مىدارد ؛ اما همين‌كه دور به دستش افتاد خود جبار بىنظيرى مىشود و بدون انديشه ملك و مال ديگران را غصب مىكند . هرگاه پادشاه فشارى از طرف كشورهاى بزرگ اروپائى احساس كند او نيز به سهم خود وزرا ، و آنها حكام ، و حكام نيز زيردستان و خدام ، و اين گروه اخير سرانجام مسيحيان ، يهوديان و گبرها را زير فشار ظالمانهء خود قرار مىدهند . ايرانى كه از فرداى خود تأمين ندارد فقط و فقط در زمان حال زندگى مىكند ؛ شاه نيز مانند خان منزل خود را آن‌طور مىسازد كه تنها چند سال دوام كند ؛ دهقان نيز به مقدار لازم از آن نوع درختان ميوه مىكارد كه بتواند در اسرع وقت از ثمر آن بهره‌ور شود . ايرانى باطنا ستمگر نيست ، با حيوانات رفتارى نرمتر دارد تا با انسان . مشاهدهء مستمر ظلم و ستم و خودسرى از حس همدردى و رأفتش كاسته ؛ بدين دليل وى گوش به فرمان است تا دست به هر اقدام ظالمانه‌اى بزند و در عين حال مسؤوليت اقدام خود را به گردن ديگرى بيندازد . دوست دارد ميهمانى بدهد ، فرودست‌ترين نوكران نيز حاضر است تمام حقوق ماهانه‌اش را صرف يك پذيرائى از دوستان كند . باوجود اين از مفهوم ميهمان‌نوازى خبر ندارد . وى فقط از آن جهت ميهمانى مىدهد كه آنها نيز متقابلا ميهمانش كنند ، يا بدان دليل كه از تنها غذا خوردن حوصله‌اش سر مىرود ، ولى به‌هرحال از انجام وظايف ميهمان‌نوازى استنكاف دارد . از ديدن نمايش ، مضحكه ، رقص و آتش‌بازى سخت مسرور مىشود ؛ وى كه خود نيز هنرپيشه‌اى مادرزاد است مىداند يك نمايش خوب را چه جور تحسين كند ، هر تماشائى وى را مجذوب مىكند . قوهء ابداع چندانى ندارد اما در كار تقليد سخت كوشاست ؛ زود مطلب را مىگيرد ، به سرعت مىآموزد ، اما به زودى بر جاى مىماند و به استفاده از

--> ( 6 ) . متن اصلى از گلستان اختيار و به جاى ترجمهء آلمانى گذارده شد . - م .