ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
188
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
فراموش كردند . اغلب اوقات به بازيچه فراهم نشستندى و لوح درست ناكرده در سر هم شكستندى . استاد و معلم چو بود بىآزار * خرسك بازند كودكان در بازار پس از دو هفته بر در آن مسجد گذر كردم . معلم اولين را ديدم كه دل خوش كرده بودند و به مقام خويش بازآورده . انصاف برنجيدم و لا حول گفتم كه : « ابليس را ديگر بار معلم ملائكه چرا كردند . » پيرمردى ظريف جهانديده گفت : نشنيدهاى كه : پادشاهى پسر به مكتب داد * لوح سيمينش در كنار نهاد بر سر لوح او نوشته به زر : * جور استاد به ز مهر پدر . » تدريس با ابجد آغاز مىشود و به محض اينكه در كار تهجى ممارست كافى حاصل شد به قرائت قرآن مىپردازند و معلم ، قرآن را با لهجهء عربى و تودماغى بلند مىخواند و كودكان بدون آنكه معنى آن را بدانند از استاد خود تقليد مىكنند و آن را به حافظه مىسپارند . در همان حال ، تمرين نوشتن كه براى زندگى از هر چيز ديگر مهمتر و در ضمن از همهء كارهاى ديگر مشكلتر است آغاز مىگردد . معلم سطرى را كه مشتمل بر كلمات مناسب است مىنويسد و شاگردان وظيفه دارند آن نوشته را بر روى ورق كاغذ به صورتى كه براى آنها توضيح داده شده است تقليد كنند . وقتى كه كار قرائت قرآن يكى دوبار به اتمام رسيد ديگر « گلستان » سعدى را به دست بچهها مىدهند . آنها بسيارى از حكايات فرار اين اثر را مىخوانند بدون آنكه تصورى از معنى و مفهوم آن داشته باشند ، و كلمات قصار و جملات برجستهء آن را به حافظه مىسپارند . اين كارها همه پايهء بسيار خوبى براى تربيت بشمار مىرود زيرا در مكالمات حتما بايد به مقدار زياد از آن كلمات و جملات شاهد آورد . بر طبق رسم يا بىرسمى حاكم در مشرقزمين كودكان سخت زير مراقبت قرار دارند و لحظهاى از آنان غفلت نمىشود ؛ هرگاه پسرى از يك خانوادهء معتبر در كوچه ديده شود موجب بدگوئيهاى فراوان مىشود . در همين اوقات است كه آنها درسهائى نيز از « ادب » مىگيرند كه چطور بنشينند ، چگونه بپوشند ، از مهمانان چطور پذيرائى كنند ، چگونه حاضر شوند و به چه نحو عواطف و احساسات خود را مانند تعجب ، تحسين ، خشم ، شادى و غيره مخفى نگاهدارند . در ده سالگى كسانى كه درآمد كمترى دارند در همان شغل پدر مشغول كار مىشوند يا به عنوان « غلامبچه » به خدمت مىپردازند ؛ در عوض براى بچههاى ثروتمند معلمى سرخانه مىآورند كه به آنها صرف و نحو و ان شاء بياموزد و مواضع مشكل حديث و شريعت را برايشان تشريح كند و اشعار عرفانى ملاى روم ، شاهنامهء فردوسى و غزليات حافظ را با آنها بخواند . بدين ترتيب معمولا در سنين پانزده يا شانزده سالگى ديگر كار تعليم پايان يافته است ؛ به اين مرد جوان ديگر شغلى در اداره يا قشون مىدهند و اغلب برايش