ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
153
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
هرگاه دختر شوهر نكرده ، زنى بيوه يا مطلقه بخواهد وضع حمل كند ، مرگش حتمى است . اما چنين مطلبى اصلا مصداق ندارد و شنيده نشده ؛ بچهء غير شرعى كه به آن « حرامزاده » مىگويند اصلا بين شيعيان وجود ندارد و اين كلمه را فقط در حال دشنام دادن به زبان مىآورند . تمام آبستنيهاى غير - قانونى به سقط منجر مىشود و پوست نطفه را به كمك قلابى مىتركانند . ظاهرا قابلهها با مهارت چنين عملى را انجام مىدهند ؛ بههرحال در تهران بسيارى هستند كه چنين ادعائى دارند و بازارشان نيز گرم است . ديگر اينكه اين عمل تقريبا علنى و عمومى انجام مىگيرد و در راه آن رادع و مانعى وجود ندارد . فقط بعضى از موجودات بيچاره و شوربخت هستند كه خود به سقط جنين دست مىزنند ؛ بعضى زالو مىاندازند و بعضى ديگر پاى خود را رگ مىزنند ، داروهاى تهوعآور ، مسهلهاى قوى و يا هسته خرما مىخورند ؛ هرگاه تمام اين تمهيدات بىفايده باشد شكم زن حامله را مشتمال مىدهند و لگدكوب مىكنند . بسيارى از زنان در اثر عواقب سخت اينگونه كارها جان مىسپارند . اغلب اين شوربختها در جواب من كه به قيد قسم خواهش و تمناى آنها را براى سقط جنين رد مىكردم مىگفتند : « قسمهاى شما براى همان فرنگستان خوب است ولى ما هرطور باشد نبايد بزائيم و در غير اين صورت هم ما و هم بچه را مىكشند . » در چنين اوضاع و احوالى اگر به متخصص رئوفترى رجوع مىكردند چه حرجى بر آنها بود ؟ اما در عوض از آن رسم ناپسند طبقات بالاى تركيه كه زن پس از دوبار زائيدن با علم و اطلاع شوهرش به سقط جنين دست مىزند - گاه براى حفظ زيبائى اندام و گاه براى تقليل تعداد ميراث خواران - در هيچ كجاى ايران به هيچ وجه خبرى نيست . زيرا از يك طرف بسيار بعيد است كه بيش از دو كودك از بچههاى زن ايرانى ماندگار بشوند و در نتيجه وى در طلب جبران مافات است و از طرف ديگر آنكه وى به داشتن عقبهء متعدد كه در روز پيرى كمكش كنند مباهى و سرافراز است . درست است كه عقيم بودن زن در تمام كشورها در حكم بدبختى و نامرادى است اما اين نقص در ايران ديگر بزرگترين مصيبتها بشمار مىرود ؛ زن عقيم تقريبا هميشه مطرود شوهر خويش است و مورد تمسخر و استهزاى ساير زنان حرم قرار مىگيرد و در ايام پيرى كه معمولا مادر در پناه فرزند بسر مىبرد وى لاعلاج تك و تنهاست . فقط در خانوادههاى فوق العاده تنگدست گاه ديده مىشود كه مادرى فرزندش را در آستانهء مسجدى سر راه مىگذارد ؛ اما بايد دانست كه هميشه كسى پيدا مىشود كه بچه را از سر راه بردارد زيرا فرد شرقى كه با وجود نجس بودن سگ هميشه به آن نان و غذا مىدهد مطمئنا دلش به حال كودك نيز به رقت مىآيد . در تمام مواردى كه من از آن آگاه شدهام پس از مدتى مادر واقعى ، كودك خود را مطالبه كرده است . در دورهء باردارى ، زنان پرهيز معتدلى دارند و از پر كردن معده و جنب و جوش بسيار و فوقالعاده خوددارى مىكنند ؛ اما اسبسوارى را بد نمىدانند و به آن ادامه مىدهند . اغلب زنان به طبيب مراجعه مىكنند تا وى نبض آنها