ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

149

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

نمىتواند ببيند . با اين همه بسيار اتفاق مىافتد كه علىرغم تمام مراقبتهاى خدمه ، خواجه‌ها و كنيزها مخفيانه ، بدون آنكه ديده شود ( ! ) دزدانه به نزد زن خود برود كه در اين مورد از مساعدتهاى مادر زن خود هم برخوردار مىشود و به اين كار نامزدبازى مىگويند . در مجالس عروسى بزرگان نه تنها دوستان و نزديكان خانواده بلكه كم و بيش مردمى از هر دست و طبقه به پلوخورى دعوت مىشوند ؛ مثلا در روز اول روحانيون ، در روز دوم افسران و بعد تجار دعوت مىشوند و قس علىهذا . . . به من نيز چندين بار افتخار شركت در چنين مجالسى ارزانى شد . مسلم است كه در اين جشنها به رسم و سنت ايرانى هرگز نبايد از چيدن شيرينى به حد افراط خوددارى شود . در آخرين روز عروس با همبازيهايش به حمام مىرود ؛ به اين مناسبت داماد براى او مقدارى حنا براى رنگ كردن مو و ناخنها مىفرستد . داماد نيز كه در معيت دوستان خويش است به حمام مىرود . در اين حيص و بيص اموال عروس كه متشكل از فرش ، لباس ، لوازم مس و ساير اثاث منزل است از خانهء بزرگترهايش به خانهء داماد منتقل مىگردد . قاطرهاى بسيارى را با دهنه‌هاى قيمتى حاضر و هريك از آنها را با دو يخدان بار مىكنند و روى آن يخدانها را با مخمل قرمزرنگ مىپوشانند . غلامهائى كه هديه شده‌اند در دو طرف اين قاطرها راه مىروند و در رأس همه خواجهء آيندهء منزل قرار مىگيرد . بدين ترتيب اين قافلهء مجلل با صداى طبل از خيابانها مىگذرد . به اين چيزها كه همراه عروس مىكنند « جهاز « 6 » » مىگويند كه همواره و تحت هر شرايطى ملك طلق عروس باقى مىماند . خيلى كوشش مىشود كه حتى - المقدور اين قافله را بزرگتر جلوه دهند تا نمائى از ثروت عروس باشد و در نتيجه خيلى اوقات يا در اين يخدانها هيچ نيست و يا آن را از پوشال و ساير چيزهاى بىمصرف پر مىكنند . ديگر مقارن نيمه شب عروس را بر اسب مىنشانند و در هياهوى صداى طبل و تير تفنگ و با مشعلهائى كه به دست دوستان عروس حمل مىشود وى را تا خانهء داماد بدرقه مىكنند و داماد بالاخره در اينجا چشمش به جمال عروس روشن مىشود « 7 » . نزاكت و آداب حاكى از اين است كه وى به خشونت حجاب از رخ عروس برگيرد و او نيز در برابر اين اقدام مخالفت و مقاومت كند . در آن لحظه كه حجاب به كنار مىرود شوهر به صداى بلند مىگويد « بسم الله الرحمن الرحيم . » مطابق با يك عقيدهء رايج خرافى هركس بتواند پيش‌دستى كند و زودتر پايش را روى پاى

--> ( 6 ) . در اصل چنين است . - م . ( 7 ) . اين ديگر روشن است كه در اين لحظه چه سرخوردگيها و تلخكاميها ممكن است بروز كند كه نقل محافل شهر شود . بسا مىشود كه پدر و مادر عروس زشت و بدگل ، روى دختر خود را از هركس مىپوشانند و به خود اين صحنه‌سازى را اجازه مىدهند كه هنگام مراجعهء داماد به منزل آنها زن بلندبالاى خوش قامت ديگرى را وادار به عبور از برابر وى كنند كه تصادفا ( ! ) حجاب از صورتش به كنارى مىرود و داماد بيچاره به خود وعده مىدهد كه لابد همسر آيندهء او همين زن است .