ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

150

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

طرف بگذارد در خانه حكمش روان مىشود و دست بالا را احراز مىكند و در نتيجه طرفين به يك مسابقهء جدى در اين زمينه مىپردازند . درحالىكه كوشش و تلاش براى گذاردن پا به روى پاى ديگرى در جريان است زنهائى كه در اتاق مجاور هستند فرياد مىزنند « زود باش » . وقتى دخترى ازدواج مىكند بايد دست‌نخورده و به عبارت ديگر « دختر باكره » باشد . در مورد فقدان بكارت هيچ عذرى پذيرفته نيست ( رجوع شود به كتاب پنجم موسى ، فصل بيست و دوم ) ، از آن هم بالاتر اينكه در اين مورد به صرف اظهار شوهر پس از شب اول مىتوان زن را طرد كرد : اين رسمى است سخت ظالمانه و بيدادگرانه زيرا اغلب از اين مستمسك استفاده مىكنند تا نيت سوء خود را براى به اصطلاح دوشيدن طرف و بدست آوردن پول با بدنامى زن بيچاره‌اى عملى كنند ؛ از طرف ديگر اين رسم باعث شده كه تقريبا همهء دخترانى كه به خانهء شوهر مىروند از نظر بدنى باكره باشند . حال اگر از بخت بد از دخترى ازالهء بكارت شده باشد ديگر دست به تمهيداتى مىزنند كه ننگ را از دامن دختر پاك كنند و آبروى پدر و مادر را نجات بدهند . مثلا او را به عقد ميرزاى بيچاره‌اى درمىآورند به اين شرط كه پس از مدت كوتاهى باز طلاقش بدهد تا بتوانند وى را بعد به ريش مرد معتبرى ببندند ؛ يا اينكه او را به پسربچهء جوان بىتجربه‌اى مىدهند ؛ يا با كمك جراحى توسط تنى چند از جراحان ايرانى كه در آن مقوله كارآمدند آن را جبران مىكنند « 8 » . طلاق يا با توافق طرفين انجام مىپذيرد يا در صورت خارج شدن زن از جادهء عفاف و يا بدون هيچ موجبى به محض اينكه شوهر آماده باشد مهريهء زن را بپردازد يا در موارد بسيار نادر بر اثر شكايت زن از شوهرى كه در انجام تكاليف زناشوئى خود غفلت كرده باشد . سواى مورد اخير هيچ قانونى نمىتواند مانع فرستادن طلاق‌نامه از طرف شوهر شود ، اما اغلب قدرتمندان و صاحبان نفوذ با ارعاب و تهديد مانع مىشوند كه مردى زنش را طلاق بدهد . مورد زير كه در عين حال خود نيز به منزلهء فصلى در تاريخ آداب و سنن دربارى اين زمان بشمار مىرود نمونه و دليل روشنى از آنچه گفته شد بدست مىدهد . هنگامى كه ناصر الدين شاه در سال 1848 « 9 » بر تخت سلطنت جلوس كرد خواهر خود ملك‌زاده را وادار به ازدواج با صدراعظم وقت امير كرد تا بدين تمهيد وى را از نظر خانوادگى به خود وابسته سازد . شاهزاده خانم كه دخترى دوازده ساله بود مدتها با اين پيشنهاد مخالفت ورزيد زيرا هرچند امير مردى زيبا و نيرومند بود در آستانهء كهولت قرار داشت و از زن اول خود نيز پسر بزرگى داشت . به‌هرحال ناگزير دست از مخالفت برداشت ؛ امير زن اول خود را طلاق گفت و خواهر شاه را به زنى اختيار كرد .

--> ( 8 ) . خيلى از دخترانى را كه به سنگ مثانه مبتلى بودند عمل كردم ؛ اما فقط هنگامى والدين به عمل جراحى رضايت مىدادند كه من به آنها اطمينان بدهم بكارت آنها صحيح و سالم باقى خواهد ماند . ( 9 ) . برابر با سال 1264 ه . ق . - م .