ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

145

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

پوشاك و مسكن ، ارزانى خواربار ، لطف و مساعدت طبيعت ، اعتقاد به قضا و قدر ، با دگرگونى هميشگى احوالات روزگار كه تحصيل ثروت و از دست دادن آن را كلا در اثر تصادف وانمود مىكند ديگر پر كردن شكم بر و بچه‌ها براى يك نفر شرقى ايجاد ناراحتى خيال و نگرانى نمىكند . اين ديگر از جملهء بديهيات است كه دخترى كه به سن معينى رسيد بايد شوهر كند و به همان نسبت مسائل مربوط به ثروت و وضع طبقاتى كمتر مورد توجه قرار مىگيرد . از آن گذشته سهولت طلاق ديگر اقدام به ازدواج را در ديدهء مردم مانند اروپا كارى چنان صعب و مشكل جلوه نمىدهد . پس مىتوان فهميد كه چرا از پيردختران و پيرعزبها كه اين روزها در كشورهاى متمدن گروه‌گروه از آنان ديده مىشود در ايران خبرى نيست و بندرت دختر بىعيب و نقص و خوشنامى در اين مملكت وجود دارد كه به علت توقعات و خودخواهيهاى محتمل پدر و مادر ، پس از بيست‌سالگى بدون شوهر مانده باشد . من فقط به يك مورد از آنچه ياد شد برخورده‌ام : شاهزاده خانم فخر الدوله تا هفتاد سالگى دختر باقى ماند . مرد شرقى اصلا نمىفهمد وقتى امكان زن گرفتن هست چرا بايد عزب بماند . به كرات شاهد اين بودم كه دختران خانواده‌هاى كم‌درآمد پس از آنكه در اثر ازدواج به نان و نوائى رسيدند دست بالا كرده‌اند و براى پدر تنهاى خود زن گرفته‌اند يا اصلا كوشيده‌اند كه حرمسراى او را تكميل كنند . همه جا اين عقيده شايع است كه پيرها در اثر ازدواج با دخترى جوان ، جوان مىشوند و در عوض اين دخترها بسرعت رو به پيرى مىگذارند ( رجوع شود به كتاب اول پادشاهان ، I ، 1 - 3 ) . از آنجا كه مرد قبل از ازدواج نمىتواند همسر آيندهء خود را ببيند و در ضمن دختر ، حتى بدون ديدن شوهر هم ، حق انتخاب ندارد بلكه فقط بزرگترها اختيار وى را دارند ، اغلب ازدواجها در اثر وساطت زنان خويشاوند يا دلاله‌ها عملى مىگردد . دلاله به مردى كه سر زن گرفتن دارد رجوع مىكند و از خصوصيات ممتاز بدنى و جسمى زنى كه برايش در نظر گرفته است داد سخن مىدهد و معمولا در اين‌باره مبالغه مىكند و مىگويد پوستش سفيد ، چشمانش درشت ، صورتش گرد و همچون ماه ، ابروانش كمانى و قامتش مانند سرو است . چون پوست زنان ايرانى هيچ‌وقت مانند زنان مغرب‌زمين سفيد شفاف نيست اين خصلت خيلى مورد پسند قرار مىگيرد . پس از آن دلاله به خانهء پدر و مادر دختر مىرود و از نظر مالى وضع را روشن مىكند . حالا ديگر مقدمات كار طى شده زيرا انتخاب آزاد و حق تعيين سرنوشت بسيار بندرت به دختر داده مىشود . مردانى كه در آستانهء هفتاد سالگيند دختر بچهء ده ساله‌اى را به زنى مىگيرند ، بىآنكه عمل آنها جلب توجه خاصى كند يا ياوه‌گوئى را باعث شود . عكس آنچه گفته شد بسيار بندرت رخ مىدهد يعنى مرد جوان شانزده ساله‌اى به سهولت يك عاقل زن بيوه را نمىگيرد مگر آنكه ملاحظات خانوادگى ، صنفى يا مالى در مد نظر باشد . تصورى كه ما غربيها از عشق داريم به سهولت با طرز تلقى شرقيها