ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

104

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

سنگين رنگين جلوه مىكند . بلى اين ديگر خود هنرى خاص استادان شده است كه كلاه را به طرزى برازنده بر سر بگذارند . كلاه گرد اروپائى از آن نظر به ديدهء ايرانيان مسخره جلوه مىكند كه به ديگى كه در آن چلو مىپزند ، شباهت دارد . چون كلاه پوستى زود خراب و فرسوده مىشود و در طى سال سه يا يا چهار بار بايد كلاه خريد ، مبالغ هنگفتى براى خريد كلاه‌پوست بخارا به خارج از مملكت مىرود . اين امر بارها شاه فعلى را وادار به صدور فرمانى كرده كه از بلندى كلاه بكاهند و فقط در ساختن كلاه ، پوست بره‌هاى داخلى را به كار برند ؛ در روزنامه‌هاى رسمى مقررات و دستورهائى براى اين كار درج شده است و پاسبانهائى در معابر گماشته شده‌اند كه بلندى اضافهء كلاه عابرين را بىهيچ گذشتى ببرند . ولى باز بعد از چندى شاه ناچار در برابر قدرت فائقه مد و مدپرستى سر فرود آورد ؛ يك مقاومت منظم و متشكل از طرف صدر اعظم و وزرا ، فرمان او را خنثى كرد و اين كار به تحديد آزادى فردى تعبير شد ؛ حتى مردم بيشتر حاضر بودند كه اموالشان مصادره شود تا رضايت بدهند كلاهشان كوتاه گردد ، و بدين ترتيب سلطان مستبد نتوانست به ميل و ارادهء خود رعايايش را در اين زمينه به اطاعت وادارد . تنها در اين اواخر كه لشكركشيهائى بر ضد تركمانان ، افغانها و انگليسيان صورت گرفت ، كلاه كوتاهى موسوم به « كلاه نظامى » براى نظاميان برگزيده شد . مهمان را با سر برهنه يا با عرقچين پذيرفتن كارى سخت بىادبانه بشمار مىآيد ؛ به همين دليل اولين كارى كه ايرانى پس از آگاه شدن از آمدن مهمان مىكند اين است كه كلاه بر سر گذارد ، و آن را به وضع و حالت مناسبى درآورد . هفت سال بود در ايران بودم كه روزى شاه چند ساعت مرا در اتاق انتظار نگاهداشت . من خسته و بىحوصله به روى فرش خوابم برد ؛ مطلب را به عرض شاه رساندند ؛ وى آهسته نزديك شد و ناگهان فرياد زد « حكيم برخيز » من كه هنوز درست بيدار نشده بودم خود را جمع كردم ، چند كلمه‌اى بر سبيل عذرخواهى به صورت الكن بر زبان آوردم و به نشان سلام به رسم اروپائيان كلاه از سر برگرفتم . خندهء عمومى همهء درباريان حاضر ، مرا كه به آداب و رسوم مملكتى تخطى كرده بودم ، كيفر داد . كلاه را چنان بايد بر سر گذاشت كه قسمت اعظم لالهء گوش را بپوشاند : و اين ظاهرا رسمى است كه از زمان رواج گوش بريدن متداول گرديده است . به ياد آوريم داستان اسمرديس غاصب را ، و شگردهائى كه براى پوشاندن لالهء گوش خود به كار مىبرد . از آنجا كه لالهء گوش از اوايل جوانى به شقيقه‌ها فشرده مىشود گوش مسطح و خوابيده به نظر مىآيد ، اما من هيچ موردى نديده‌ام كه بتوانم بگويم اين امر به شنوائى ايرانيان كمترين زيانى رسانده است . براى اروپائيانى كه دورهء خدمت را در ايران مىگذرانند ، وجوب قطعى ندارد كه كلاه بر سر داشته باشند ، اما در عثمانى بر سر گذاردن فينه امرى لازم است . به‌هرحال شاه دوست دارد كه اروپائيان را هم با كلاه ببيند ، حتى برعكس ، بر سر داشتن كلاه فرنگى احترام اروپائيان را در چشم عوام بالا مىبرد و آنها به كسى كه فكر مىكنند فرنگى ( فرانسوى ) يا انگليسى است ،