ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )

105

سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )

حرمت مىگذارند . به‌هرحال شدت تشعشع خورشيد ايجاب مىكند كه سر را با سرپوشى در برابر آفتاب‌زدگى حفظ كنيم و كلاهى پارچه‌اى و چسبان ، يا كلاه نمدى نازك ، براى حصول به اين مقصود كفايت نمىكند ؛ تنها به كمك كلاه نمدى ، يا كلاه حصيريى كه انگليسيهاى ساكن هندوستان درست مىكنند و با چند لايه از چيت يا موسلين روى آن را مىپوشانند ، مىتوان به بهترين وجه از آفتاب در امان ماند . از اين گذشته اين كلاه به هيچ روى چشمها را در برابر پرتو خورشيد محافظت نمىكند . به همين دليل در مسافرتها يك لبهء متحرك چرمى به اسم آفتاب‌گردان به كلاه وصل مىكنند كه در جهات مختلف تابش آفتاب مىتوان آن را چرخاند . اروپائيهائى كه بدون سرپوش مناسب به سفر بروند نه تنها خود را در معرض آفتابزدگى و چشم درد قرار مىدهند ، بلكه دچار ناراحتى پوست صورت و بخصوص پوست بينى هم مىشوند كه دردناك است و بعد پوست ورقه ورقه جدا مىشود . براى محافظت چشم از انعكاس خيره‌كنندهء نور در سطح برف به هنگام مسافرت عينكهائى كه از مشبكهاى سيمى درست شده به چشم مىزنند . همهء معلمين مدارس و روحانيون از كلاه بيزارند و به جاى آن عمامهء ستبرى از چلوار سفيد ، و سادات از مشمش سبز بر سر مىگذارند . متمولترها از شال كشميرى به رنگ مناسب براى خود عمامه درست مىكنند . كردها دور فينه را پارچه‌اى ابريشمين كه راه راه قرمز و زرد دارد مىپيچند . افغانها و بلوچها پارچه‌اى كتانى كه به رنگ سرمه‌اى راه راه است به دور آن مىپيچند . اهالى شهر اصفهان نوعى كلاه كتانى مانند فريگيهاى قديم بسر دارند و چادرنشينان كلاهى از همين نوع از نمد ضخيم ، و يهوديان كلاهى از پارچهء خاكسترى با حاشيه‌اى از پوست بره ؛ درويشها كلاهى از پارچهء قرمز بر سر مىگذارند كه آيات قرآن با نخ مشكى بر آنها قلاب‌دوزى شده است . گردن هميشه عريان است و چون از زمان نوجوانى به اين كار عادت كرده‌اند ديگر از بيماريهاى ورم گلو و لوزه ، خناق و امثال آن بسيار به ندرت مشاهده مىشود . خيلى توصيه مىشود كه بچه‌هاى اروپائى را هم به همين ترتيب عادت دهند . فقط تركها پارچهء ابريشمين نازك سياهى را به دور گردن برهنهء خود مىبندند . متأسفانه مد بستن دستمال گردن در ايران هم دارد رواج پيدا مىكند و مسلما عواقب مزبور هم به دنبال آن خواهد آمد . پيراهن عبارت است از نوعى پارچهء نازك به نام چلوار . در پهلوى آن طرف دست راست شكافى است كه به كمك تكمه‌اى بسته مىشود و به دور گردن حلقه‌وار قرار مىگيرد و چاك آن با نوار سياهى حاشيه‌دوزى شده و از روى شانه تا ناف آدمى را مىپوشاند . آنها كه دستشان به دهانشان مىرسد دو پيراهن از اين نوع دارند كه متناوبا شسته و پوشيده مىشود ؛ كسى كه متمكن باشد پيراهن خود را نمىشويد ، بلكه به محض اينكه پيراهنى را يك‌بار پوشيد آن را به نوكر خود مىدهد و باز پيراهن نو ديگرى مىخرد ؛ اما كارگر فقير فقط يك پيراهن دارد كه آن را يا در نزديكترين جوى يا در قنات مىشويد ؛ موقعى كه هوا آفتاب باشد اين پيراهن در طول يك ربع ساعت