ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
101
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
مىگويند ؛ يخنى با مقدارى نان غذاى بسيارى از خانوادهها را ، خاصه آنهائى كه اصل و نسب ترك دارند ، تشكيل مىدهد . اين طرز طبخ و سود اندكى كه طباخان بدان اكتفا مىورزند ، و اين حقيقت كه آن را وزن مىكنند و به ميل خود با قياس بصرى نمىفروشند ، همه و همه باعث مىشود كه قيمت اين غذاى عمومى بسيار نازل باشد . به همين دليل در سالهاى فراوانى هيچكس سر سوزنى در غم گذران خود نيست . ميوه و ساير خواربار تا اندازهء حيرتآورى ارزان است . بزرگان چنان بفراوانى غذا مىپزند كه هركس بخواهد بدون زحمت زياد ، از باقى ماندهء آن به اندازهء كافى غذا بدست مىآورد كه شكم خود را سير كند ؛ حتى براى سگها نيز غذاى كافى به گوشهاى مىريزند . اما در سالهاى گرانى بسيارى از مردم از گرسنگى مىميرند ؛ محتكرين دكانهاى خود را مىبندند يا قيمتها را به نحوى سرسامآور بالا مىبرند و حتى شاه نيز از موقع استفاده مىكند كه در اين بازار آشفته سودى بچنگ آورد . در نتيجه در نقاط مختلف علم طغيان برافراشته مىشود . زنان گرسنه با بچههايشان كه پوستى هستند بر استخوانى ، خود را به جلو اسب شاه مىاندازند و ناله و نفرين سر مىدهند . شاه از عاقبت كار خود در هراس مىافتد ؛ چند نفرى را قربانى مىكند ؛ و در انبارها گشوده مىشود . باز در سال بعد كه فراوانى نعمت است اين همه به دست فراموشى سپرده مىشود ، زيرا هركس به فكر امروز خود است و از فردايش غافل .