حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

96

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

حزن بفتح حاء مهمله و زاء معجمه و سكون نون و بعضى بضم اول و سكون ثانى نوشته‌اند و بالجمله مرادف غم‌ست و در حرف غين معجمه ان شاء اللّه تعالى مفصل بيايد اما از عبارت مؤلف در اين مقام كما لا يخفى على ذوى الافهام در بادى راى اعميه غم از ان مستفاد مىشود مگر آنكه قوله نصيب الانسان الى اخره صفت كاشفه غم باشد فافهم و على ما يجيئ فى باب اللام بعون الله الملك العلام ؟ ؟ ؟ نيز از اسامى ويست فصل ششم در حاء مهمله با سين مهمله مشتمل بر سه مرض حسر بحاء مهمله مفتوحه و سين مهمله ساكنه و راء مهمله ضعف‌البصرست يقال حسر بصره اذا ضعف و صاحبش را اعنى ضعيف البصر را حسير گويند رحسّ بكسر حاء و شد سين مهملتين در وى كه نسا را بعد ولادت درگيرد و سبب آن نكايت رحم بسبب خروج جنين‌ست حس فى الدّماغ آنست كه بخار لطيف لذاع بدماغ صعود فرمايد و ببطون شريفه رسيده احداث لذع و حكاك نمايد و از آنكه اندك قليل المقدار بود تكون صداع از آن صورت نه‌بندد و لهذا عليل در دماغ خود لذع و دغدغه بىدرد و الم احساس كند و سرش را منضغط ساختن و چيزى گران بر وى زدن و آب گرم بر ان ريختن ويرا متلذذ سازد چه باعمال مذكوره تسكين ضربان شرائين و تشتت ابخره موذيه و تفتيح مسام بحصول مىانجامد و مرض مذكور اگرچه باسم خاص مخصوص نباشد اما كثير الوقوع باشد فائده ابخره مولده اين مرض اگر منعكس شوند و بنا بر لطافت و رقت مستحيل به عرق گشته روز به روز نهند مورث حكاك گردند و اگر غليظ و كثيف باشند احداث جرب يابس نمايند فصل هفتم در حاء مهمله با صاد مهمله مشتمل بر پنج مرض حصبه بفتح حاء و ضم وى نيز آمده و سكون صاد مهملتين و فتح موحده و هاء موقوفه لفظ تازىست و به فارسى سرخچه گويند و بالجمله عبارت از بثور سرخ متفرقه‌ست كه بنا بر يبس ماده و قلت آن خورد به قدر جاورس و با پوست ملتصق مىباشد و از خواص ويست كه اكثر دفعة برآيد و در قرب بروز آن اول ورم گيرد احمر اللون خفيف الحجم مانا بقرص براغيث پديد آيد و من بعد آن در همان موضع بثور مذكور ظهور نمايد و حمى حاده مادى لازم باشد و از آنكه ماده‌اش خون فاسد صفراوى مائل به يبوست بود ريم نكند بلكه عند الصحت خشك‌ريشه گردد و از جهت خباثت ماده و احتراق جلد پوست تنك بمثابه سبوس از ان منفصل شود هذا اكنون بايد دانست كه كيفيت حدوث اين علت همانست كه جدرى مذكور شد اما اين نسبت به آن بسبب حدت ماده مهلك‌ترست خاصه آنچه سياه و صلب و كبود و بنفس باشد و دير برآيد و بدشوارى نضج يابد و بغشى متواتر و اندوه يار باشد يا دفعه غائب شود و بعد آن غشى دست دهد