حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

97

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

چه امارات مذكوره على ما مر فى الجدرى دال بر فساد ماده و ضعف طبيعت و قوت سبب باشند و كذلك سوء تنفس و فتور شعور و پيش از حدوث تب ظهور بثور و عدم ميل بطعام و شراب و غير آن آنچه از علامات رويه در جدرى مذكور شد بالاستيعاب وجود آن در حصبه انصار وى و نشان هلاكت دانند و عدم آن دليل صحت و علامت سلامت پندارند حصر بفتح حا و سكون صاد و راء كلها مهملات عبارت از تنگى سينه است و بضم اوّل از اعتقال طبيعت و حبس شكم بهر سبب كه باشد حصف بفتح حا و صاد مهملتين و فا بثور صغار شوكيست كه بمثابه دانه زرة بلكه كوچكتر از ان به قدر جاورس بخارش بسيار و خلش بيشمار بر ظاهر جلد پديد آيد و خلش وى بدان ماند كه گويا خار مىخلد لهذا بشوكي موسوم گشته چه شوك بتازى خارست و در شهرهاى گرم و اوقات حاره و ابدان كثيرة العرق قليلة الاغتسال هنگام مصادقت هوا بارد و آب سرد كه بتكاثف جلد و انسداد مسام مىانجامد بيشتر افتد و علت مولده اين علة على ما اختاره صاحب الكامل رطوبات رقيقه حاره صفراويه است كه با خون مختلط شده بسبب انسداد مسام زير جلد جمع آيد و بنا بر مذهب شيخ اثقال عرق‌ست كه بسبب غلظت خود صلاحيت ترشح ندارد و ما تحت الجلد محتبس بماند انتباه گاه باشد كه ابخره حاره غليظه در حين انسداد مسام و سطح جلد محتقن و محتبس بمانند پس اگر چندان غلظت نداشته باشند بفضول رقيقه مستحيل گشته به تبشر جلد پردازند و اگر بغايت غليظ بوند بفضلهاى غليظه يابسه استحاله يافته احداث خشونت بحكاك قليل و الم بسر نمايند و ازينجا ست كه علت مذكوره گاهى بىتبشر باشد حصفى نوعيست از جرب الاجفان كه من حيث الشكل بحصف ماند لهذا بدين اسم اشتهار دارد حصاة المثانه و الكلية و المعاء و الكبد و الريه و الطحال پوشيده نماند كه حصات بضم حاء و فتح صاد مهملتين و الف و فوقانى در اصل بمعنى سنگريزه است و در عرف اطبا جوهريست حجرى كه در اعضا مذكوره متكون گردد و علت مادى اين علت در اكثر امر خلط غليظ لزج بود كه بسبب استعمال اغذيه مولده خلط كذائى بهم رسد و باشد كه ريم با خون مستحيل بحصات گردد و بالجمله اگر ماده بكثرت و شديد اللزوجة بود تولد حصات از ان صورت بندد و اگر اندك و چندان لزج نباشد تكون رمل كه به فارسى ريگ گويند بحصول انجامد و عاقد و علت فاعله آن حرارت قويه باشد و باشد كه معاونات ديگر چون ضيق مجارى خلقى باشد يا عارضى و ضعف قوت دافعه نيز بر آن يارى دهد و بيشتر اين مرض خاصه گلوى موروثى بود و حصاة المثانه به توته قضيب بغتة و سست شدن وى ناگهان و سفيدى بول و رقت آن و بيخ قضيب خاريدن و بعد بول باندك فرصت احتباس وى پديد آمدن و هنگام افتادن سنگ در مثانه در دور عانه و احتباس و عسر بول بحسب انسداد