حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )

95

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )

كه در علل مسطوره خلط لذاع با بول مختلط مىشود و مرور بول بر قرحه در صورت اول نيز مؤيد حرقت بود و ايضا گاهى در حرارت جگر و كثرت تولد صفرا و شرب مدرات حاره قويه كه رطوبات مغزيه را كه در مجارى بول براى تعديل ملتصق باشند بزدايند يا مباشرت امريكه محلل رطوبات مذكوره باشد چون كثرت جماع و امثال آن بحرقت بول مىانجامد و اول از انصباغ بول و عدم ظهور قشور و مده در ان و آثار حرارت كبد و استعمال اغذيهء حاره و مانند آن هويدا بود و ثانى از اسباب ما تقدم و جفاف بدن و آثار حرارت مزاج نابودن پيدا و حدوث هذه العلت من العلل المذكورة لا يحتاج الى البيان حرقة اللسان اكثر از حرارت فم معده بود چه سطح زبان سطح معده اتصال دارد و كيفيت وى بهر كيف كه باشد بدان سرايت كند و ازينجاست كه گندم خائيده على خلاف سنه المطحون در نضج دماميل مؤثر آيد و باشد كه حرقت موسومه بحرارت دماغ و تناول اشياء حريفه يا مالحه يا مره و انصباب خلط حاء بر وى باشد و بالجمله بامارات حرارت معده و علامات گرمى دماغ و تقدم تدابير سابقه و آثار نزله يار باشد فصل پنجم در حاء مهمله با زاء معجمه مشتمل بر سه مرض حزّاز بحاء مهمله مفتوحه و زاء معجمه كذلك و الف و زاء معجمه ثانى و بضم حاء مهمله و فتح آن و بشد زاء معجمه اولى نيز آمده دومى عبارت از اجسام صغار مانند سبوس‌ست كه از جلد سربى تقرح آن برآمد و باشد كه بسبب كثرت رداءة ماده بتقرح انجامد و از آنكه پوست سر صاحبش بسبب انفصال اجسام مذكوره از ان بدان ماند كه ويرا بسوزن زده‌اند به ابريه نيز موسوم گردد چه ابره بتازى سوزنست هذا ما خطر بالبال و الله اعلم بحقيقة الحال و حزازه باضافهء تاء وحدة مفرد حزازست و گاهى بر طپش و سوزش دل كه از عصبه و غير آن بهم رسد اطلاق اين لفظ مىكند هذا اكنون بايد دانست كه كيفيت حدوث اين مرض آنست كه بخارات بلغميهء مالحه بورقيه يا خون كه بمرهء سودا مختلط باشد باعضاء سر صعود نمايد و طبيعت آن را باذن خالقها تبارك و تعالى بسطح اعلى جلد كه برون‌سو افتاده مندفع سازد پس وى بسبب رداءة كيفيت خود سطح مذكور را فاسد ساخته بتقشر خفيف آن پردازد انتباه گاهى اين علت از يبوستى كه فقط بمزاج سر عارض گردد و حادث شود و گاهى بمشاركت اعضاء ديگر حز بحاء مهمله مفتوحه و زاء معجمه مشدده در لغت بمعنى قطع و بريدن و رخنه كردنست و در اصطلاح اطبا عبارت از تفرق اتصاليست كه عرضا در وسط عضله واقع شود و پوشيده نماند كه مؤلف رح در ترجمه قانونچه اين لفظ را بجيم و شد راء مهمله نوشته و راقم نيز تبعا له در اثناء ذكر تفرق اتصال همين ثبت نموده پس درين صورت سهو ناسخ خواهد بود يا بهر دو صورت آمده باشد و بحسب ظاهر لغت آخر به نظر درنمىآيد و الله اعلم بالصواب