حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
93
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
حرارت قويهء آن و جملهء بدن انسان دست دهد چه هنگام سخونت اعضا تقاضا و تحلل كثرت پذيرد و بنا بر ضعف معده از امتصاص عروق برنجد و بسبب اتصال دل با فم معده دل متاذى گردد و غشى بمنصهء ظهور رسد و علت مسطوره با شدت تشنگى و يبس طبيعت و ديگر علامات حرارت معده يار باشد فصل سيزدهم در جيم با هاء و در وى يك مرضست جهر بفتح جيم و هاء و سكون راء مهمله لفظ تازيست و به فارسى روزكورى گويند و وى آنست كه بصارت مردم روزانه باطل شود مگر آنكه ابر غليظ بود و روشنى آفتاب نبود و در شب بصارت به حالت اصليه عود كند و رويت اشيا ممكن گردد الا عند اشتعال آتش و وجود ضوء آن كه حكم روز دارد چه علت مولده اين غلت بغايت قلت روح باصره و نهايت رقت ويست پس بگرمى آفتاب و ما ضاهاها روح مذكور تحليل يابد و به برودت شب و ما يناسبها به اجتماع گرايد فصل چهاردهم در جيم با تحتانى و در وى نيز مرض واحدست جيرونيّه بفتح جيم و سكون تحتانى و ضم راء مهمله و سكون واو و كسر نون و فتح تحتانى ثانى مشدده و هاء موقوفه قرحهايست كه در غايته خبث و نهايت فساد باشد و بسيار عسر الاندمال بود باب الحاء المهمله و فيه ايضا اربعة عشر فصلا فصل اول در حاء مهمله با الف و فيه مرض واحد حارصه بحاء مهمله و الف و راء و صاد مهملتين و هاء موقوفه بر وزن قابله شجهايست كه پوست سر را بشگافد و شجه على ما سيجئ فى باب الشين المعجمة ان شاء الله تعالى عبارت از شكستگى استخوان سرست فصل دوم در حاء مهمله با موحده مشتمل بر سه مرض حبسه بحاء مهمله و موحده و شين مهمله و هاء موقوفه بر وزن نطفه بطريق اشتراك لفظى گاهى بر اعتقال اللسان و گاهى بر احتباس بول اطلاق يابد و هر دو در باب الف مذكور شدند فتذكر و وجه التسميه على كلا الاطلاقين غير خفية حبن بحاء مهمله و موحده و نون بر وزن سمن در لغت بمعنى عطش و اجتماع زردآب در شكم و مطلق استسقا آمده يقال حبن البطن اذا اجتمع فيه الماء الاصفر و مستسقى را بهر طور كه باشد محبون گويند و در عرف اطبا قسمىست از استسقاء طبلى كه ويرا حبن نيز گويند هذا اكنون بايد دانست كه چون از ماده استسقاء طبلى آنچه رقيق و قابل تحليل بود به تحليل رود و آنچه غليظ ؟ ؟ ؟ و عنه التحليل باشد غليظ گردد و صلابت پذيرد استسقاء مذكور باسم مزبور مسمى شود و صلابت بطن نسبت بسابق زياده شدن و حال بيمار و جگران نيك گشتن و بهره كامل از غذا برداشتن تن وقت اومى عود نمودن و بجز سختى شكم مكروهى ديگر پيدا نابودن علامت استحاله استسقا طبلى بجبنست حبس البول بر سبيل اشتراك تارة بر اسر بول و اخرى بر عسر آن اطلاق مىكند و الاول قد مر فى باب الالف و الثانى