حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
91
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
كيفيت رديه بقلب و تحليل حرارت غريزى و اسقاط قوت ماسكه خالى اغشى و عرق بارد نباشد و باشد كه بنا بر رجوع حرارت بدل يكسر و استيلاء برودت بر اعضاء ديگر لرزه قويه در اندام واقع شود و اين علامت ردّى و بسيار بد بود و جمود اللبن را تجبن اللبن نيز گويند و تجبن اللبن اكثر بصبيان افتد چه تواتر تخم و توفر برودت مزاج ايشان بر ان معاون بود جمود الدم فى المثانة از اسباب جمود خون در معده بهم رسد و بعلامات مذكوره در ان يار بود و تقدم بول الدم يافت جگر و گرده باشد يا بوقوع ضربه و سقطه بر مثانه در وى لازم باشد جمره بجيم و ميم و راء مهمله و هاء موقوفه بر وزن ضربه لفظ تازيست و به فارسى آتشك نامند و وى آنست كه بسبب غلبهء صفرا غليظه شديد الحدت قوى الرداءة كه با خون حاد مختلط باشد على حسب استيلاء مادهء حيات متفرقه يا مجتمعه شديد الحمرة مفرطح الشكل پهنا در بر ظاهر تن ظهور نمايد و از خواص ويست كه هر حبه از ان قطع بزرگ از بدن درگيرد و در عمق گوشت سرايت كند و چنان درد دهد كه گويا جمره يعنى اخگر بر عضو گذاشتهاند و بدستور آتش عضو را سياه كند لهذا بدين اسم موسوم گشته و خشكريشه گردد و علت ظهور اعراض اين علت از لحاظ علت مولده آن پوشيده نيست فصل يازدهم در جيم با نون و فيه مرض واحد جنون بضم جيم و نون و سكون واو و نون ثانى عبارت از افراط اختلاط العقلست و به حكم الجنون قنون مرة بحركات رويه و سبعية اخلاق و اخرى بترش ردى و بدلباس و تارة بقلق و اضطراب و احيانا بمهربانى گاهى و بدخصلتى گاهى يار باشد آنچه سبعية اخلاق بود بتازى جنون سبعى و بيونانى ماينا نامند و اقسام ديگر را بحسب عوارض صبا راد قطرب داء الكلب خوانند و معنى اين الفاظ معه سبب موجب هريكى ازينها ان شاء الله تعالى در جايگاه خود مذكور خواهد شد و لمم نيز از اسامى آنست سيجئ فى باب اللام بعون الله الملك العلام فصل دوازدهم در جيم با واو مشتمل بر دو مرض جوع بقرى علّتىست كه همگى اعضا در ان محتاج غذا باشند ليكن معده از ان كارده و متنفر بود بخلاف جوع كلبى كه در ان معده مفتقر به غذا باشد و اعضا را اصلا بدان احتياج نباشد و جوع كلبى را شهوت كلبيه نيز گويند و در باب شين معجمه ان شاء الله تعالى بنهجى بوضوح انجامد كه وجه تسميهء آن نيز هويدا شود هذا اكنون بايد دانست كه علت مسطوره را جوع بقرى از ان نامند كه جوع بضم جيم و سكون واو و عين مهمله بمعنى گرسنگىست و بقر بفتح موحده و قاف و سكون راء مهمله بتازى گاو را گويند و درين علت احتياج اعضا به غذا در غايته شدت و بزرگى و نهايت قوت و كلانى مىباشد لهذا ويرا يونانيان على ما مر فى باب الموحده بوليموس خوانند و متعارفست كه چيزى بس بزرگ و بسيار كلان را