حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
90
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
ماندنست يقال جمد فى حالة كذا از الم يبرخ پس تسميه مرض مذكور باسم مذبور از قبيل تسميهء شى باسم عرض لازم باشد و اين مرض را شخوض و آخذه و مدركه و اخذ و ادراك و قاطوخوس و قاطوخس نيز گويند و همگى اين اسامى درين رساله در جايگاه خود مذكورند چنانچه در باب الف ممدوده اشارتى بدان رفته فتذكر جمود الصدر كه ويرا برد الصدر نيز گويند آنست كه بسبب رسيدن برودت بر سينهء داخلى باشد چون شرب آب شديد البرد و استعمال ادويه با اغذيه بارده بافراط و امثال آن يا خارجى مانند مصادقت ثلوج و ملاقات هواء بارد و غوطه زدن در آب كه بغايت سرد باشد و اشباه آن عضلات سينه و حجب ريه سرد و كثيف گردد و نوعى از تمدد در آنها بهم رسد و بدان سبب انبساط و انقباض صدر بر مجرى طبيعى نماند پس هنگام تنفس ناچار بيمار به تمدد و استواء رقبه مضطر گردد و انتصاب النفس و حالتى شبيه بشرق ويرا دست دهد فائده گاه باشد كه عمل افيون و تذويب اسرب بتوليد اين علت انجامد چه افيون بنا بر شدت تبريد به تجميد حرارت غريزى و تطفيهء آن و اجماد رطوبات بدن و تغليظ آنها پردازد ازينجاست كه بشرب آن برد اطراف و حذر اينان و ضيق النفس و صغران و تشنج و كمودت اظفار و بستگى زبان و سبات بسيار عارض گردد و رفتهرفته كزاز خالق و نفس بارد رو نمايد و كار بيمار به هلاكت انجامد و كذلك دخان اسرب كه وقت تذويب آن حاصل شود برو قلب و مطفى حرارت غريزى و مجفف رطوبات و مكثف آلات تنفسست لهذا ضيق النفس و صغران از ان صورت پذيرد و باشد كه بحنق و منع تنفس هلاك كند انتباه علة مذكوره كيف ما كان گاهى فجاءة مىكنند و درين دو وجه نوشتهاند يكى آنكه چون برودت اعضاء سينه بقلب سرايت كند حرارت غريزى وى منجمد و منطفى گردد دوم آنكه بنا بر شدت سبب هرگاه نفس مطلقا منقطع گردد احتراق روى و فناء آن بمنصه ظهور رسد چه هوا مستنشق بر مذهب جالينوس و جمهور متقدمين بنفسه و على ما ذهب اليه الشيخ به خون قلبى رقيق بخارى المختلط گشته مستحيل بروح مىشود و معه هذا معدل وى و مانع از استحاله آن بناريه است فافهم جمود الدم و اللبن فى المعده و الامعاء بايد دانست كه گاهى بسببى از اسباب از عضوى از اعضا خون برآيد و چون بمعده و امعاء درايد بنا بر انفصال وى از محل خود ترويح و تصرف حرارت غريزى و طبيعت عرقى اكر آن را بر ؟ ؟ ؟ دمويت مبداست انقطاع يابد و خون مذكور در موضع مذبور منجمد شود و بكيفيت رويهء سميه مستحيل گردد خاصه اگر برودت محل بر ان يارى دهد و كذلك گاهى شير اندر معده يا امعاء بواسطه برودت موضع يا استفراغ چيزى مجمد منجمد و تهجبن گردد و بالجمله انجماد خون باشد يا تجبن شير بواسطهء ايصال